X
تبلیغات
اِساس / ESAS - نامه ها (دست نوشته هاي )
كَهو آسِمونِ كِمبه سِفارِش ........................ هر كِجه يار شُونه نَهيره وارِِش
خبری که در سایت ها آمده است :

رئیس شورای اسلامی شهرستان سوادکوه در گفتگو با"سوادکوه نیوز"با تاکید بر لزوم توسعه همه جانبه ی این شهرستان گفت:برخی از شوراهای اسلامی روستاهای دهستان راستوپی و شهر پل سفید،خواستارالحاق به استان تهران شدند!"

اما ...

... خدا رحمت کند ممغدیر و شوکرنالبند و خسروی و مظفر و سیعلی اکبر را و خوشبحال آنها که نیستند تا این جمله جناب رئیس شورای شهر "پِلسِفید" را شنیده باشند .

البته به من ربطی ندارد و هر شهری برای خودش کدخدایی دارد و جناب آقای قاسمی هم فعلا ...

اما مگر میشود همینجوری دلبخواه هرکس عمل کرد ، خدا کند اینطور نشود تا ما مجبور نشویم بگوئیم اهل یکی از روستاهای تهران هستیم ...

راستی آقای قاسمی اگر این بشود ، قهرمانی های هوژبر هم مال تهران می شود ؟ پل ورسک هم از اماکن بازدیدی تهران می شود ؟ تلار سربند چطور ؟ و ...

از اینها گذشته ، یعنی از این به بعد ما باید فارسی صحبت بکنیم ، یعنی به ببا بگوئیم بابا ؟ ننا ، مامان ؟ و ...

اولش که شنیدم قبول نکردم گفتم شایعه است بعد که این خبر را در سایت ها خواندم ، ماتم برد ، بعدش خنده ام گرفت اما وقتی یاد گدوگ به همین شیوه مال تهران شد افتادم  ترس در دلم افتاد ...

و حالا اندوهی در درونم نشسته که چرا باید یک سوادکوهی اینگونه پیشنهاد بدهد ؟ بله این باید کارشناسی شود که چرا باید یک سوادکوهی اینگونه طرح بدهد ؟

در نهایت من از اساسی ها می خواهم از تهرانی نشدن دفاع بکنند تا مجبور نباشیم بجای طالبا و امیری و نجما ، پاپ  و جاز و ... گوش کنیم . و بجای شوپه برویم فرحزاد ...

و اما یادمان نرود که سند وجود دارد که منطقه شمیران تهران  روزگاری مال مازندران بود و انتهای خیلی از فامیلی های تهرانی ها پسوند مازندرانی دارد .

البته یادم نمی رود که :  همه جای ایران سرای من است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1391ساعت 20:20  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
کامنتی از سوزگلام :

هر شب با نا امیدی به وبلاگ سر میزنم .
چیزی ندارم بگویم , جز اینکه :
یا باد آن روزگاران یاد باد ...


ایران منش :

من هم هرشب به وبلاگ سر می زنم البته با این امید که همراهی دستم را بگیرد .

واقعا وقت کم می آورم و از بابت دردسرهایی که برای خود خلق کردم فعلا هیچ چاره ای ندارم تا اینکه گشایشی شود .

این را هم در ابتدای این مشغله جدی گفتم که عزیزانی با من ، ببخشید با وبلاگ همراهی کنند اما هنوز که هنوز هست کسی به ندای وبلاگ لبیک نگفت که نگفت ...

و لذا باز هم دست همکاری پیش می آورم تا به فرمایش سوزگلام یاد روزگاران را گرامی بداریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1391ساعت 6:26  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله وانا الیه راجعون

بازگشت همه به سوی خداست و پدر فضل لله کاضمی هرچند زود اما همچون بنده ای از خود وارسته و به معبود پیشوته ، دستان غم را از هجران خود به بغلمان نهاد است اما ما تسلیم به درگاه آفریدگار هستیم.

میهمانان عزیز

- باورمان نبود اینقدر زود به وداعیش بنشینیم

- باورمان نبود میهمانان پدرم، میزبانشان را نبینند

- باورمان نبود ساری دیگر یکی از شهروندانش را نخواهد دید

- باورمان نبود فاتح قله دماونددر قعر گودال آرامگاه بیارامد

- باورمان نبود قلل سوادکوه با گام های آن مرد کوهنورد خداحافظی کند

- باورمان نبود که خاک اساس زادگاه پدرم، فضل لله کاظمی ، زود هنگام فرزند خود را در آغوش بگیرد

- باورمان نبود که باورمان زود بشکند اما شکست

در سرنوشت روزگار، آنگاه که تقدیر بر حادثه ای ، در زندگی ام رقم خورد ، قریب یک ماه را من چشم باز نکرده ام و او چشم بهم نگذاشت تا بخواست حضرت دوست و تلاش شبانه روزی ایشان زندگی دوباره ای بیابم.

در رثای آن روان رنحیده مسئولین هنگفتی روی دوشم سنگینی می کند و دست روزگار جبران سپاس، از آن وجود ذیجو را از من گرفت و من رضا به رضای حضرت دوستم.

خدایا، به من توفیقی عطا فرما تا فرزند خلقی باشم برای پدری که جز نام نیک باقی نگذاشته است

فامیلهای عزیز ، عموها ، عمه ها و خاله ی مهربانم. محلی های گرامی ام، برایم شکی نیست که پدرم همه شما را دوست داشت و نیز میدانم همه شما هم او را دوست داشتید و من و برادران و مادرم را دوست دارید. جز دعای خیر و تندرستی و رستگاری برای شما ، چیزی از دستم بر نمی آید ، تقدیر و تشکر فراوان از همراهی هایی که در این یک سال و نیم با پدرم و من داشته اید، از بابت حادثه برای من و بیماری پدرم. به شما هم تسلیت می گویم و از اینکه مادرم و من و برادرانم را تنها نمی گذارید سپاسگذارم.

برادرانم، دیگر پدر نداریم ، دیگر پدرمان نیست ، دیگر تکیه گاهی نداریم ، دیگر غربت است و دلتنگی،دیگر ما هستیم و روزگار پر تلاطم، به شما هم تسلیت می گویم ، خداوند به شما و من صبر عطا فرماید .

از زبان مادرم چه بگویم. که تنها شد ، مادری که همسری همراه بود ، مادری که مجنونی را لیلا بود ، مادری که در این یک سال اخیر دردهای جسمانی خود را به نسیان سپرد تا آرامی باشد برای دردهای بی پایان پدرم.

مادرم، عزیز دلم ، حالا که هم مادری و هم پدر ، به تو تسلیت می گویم، اجر تو با بی بی فاطمه زهرا (ع) .

از قدیم گفتند دوست بدست آوردن آسان است و دوست را نگه داشتن سخت  ، و امروز در حضور این جمعیت عظیم برایم ثابت شد که پدرم هم دوست بدست آورد و هم دوستانش را تا پای جانش حفظ کرد .

به حتم پدرم با شما آنگونه بود که شما می خواستید که امروز را برایش به زحمت افتادید .

دوستان پدرم، همکاران پدرم، همنوردان پدرم، کوهنوردان بلند همت، به همه شما تسلیت می گویم و از شراکتتان در این مصیبت عظما برای من و خانواده ام، برایتان سپاس دارم و درودی فراوان و تندرستی و عاقبت به خیری.



+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1391ساعت 8:46  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
     آورده اند سایتی بود بنام اساس که همگان بر خود بالیدی که هیچ وبی به مانند وب ما نیست و بدین خیالات روزگار سپری می نمودند .

    در این وب بسیار خلاقیت موج می زد و از طرح ها پشته ها ساخته بودند ،

    افرادی آمدند و رفتند و حرف و احادیث فراوان راندند و همانند مدیر وب طرح پشت طرح و ...

     آمار وب بالا رفت و بالا رفت و تعجب بعضی ها را برانگیخت که یا مدیر سایت ، بیکار است و روزانه یا شبانه کنتور می اندازد ، و یا بیکاری را شاغل ساخته است که موظف به بالا بردن آمار بازدیدکنندگان شده است و تا کنون نیز این راز بر ملا نشد که نشد ...

     حاذقی هم کامنت پنهانی  و اعیانی نهاد و خطاب به مدیر سایت فرمود که 95% نظرات را هم خودت می نویسی و کسی را حال و حوصله خواندن وبی به این ضعیفی نیست و دیگر مطالب ...

       اما اندکی پیش نامی آشنا که گویی از اهالی و از یاران دیرینه محفل مدیر سایت می باشد ، - " حضرت سعدی " -  که ظاهرا سالها را با هم می زیسته اند ، همانند دوست خود " حضرت قاسمعلی " خلاقیت بخرج داد و پیشنهاد داد تا نام سایت را به " دوبیتی های قاسمعلی " تغییر دهند ، ابتدا تعجب ایجاد نمود که چرا این پیشنهاد را دیگر دوست عریانش " حضرت باباطاهر" نداد که شایسته تر و  زیبنده تر بود چون هردو شهره در دوبیتی هستند و ...

     تا اینکه به ناگاه یک " آدم حسابی " پیدا شد و صحه بر نظر " حضرت سعدی " گذاشت البته نرم تر مهربانانه تر که  ...

     حال من مانده ام با وبی که مثل همیشه تنهای تنها ، باید پاسخ گوی این نظرات باشم که خودم هم با نظر حضرات سعدی و آدم حسابی موافقم که :  چرا اینقدر ضعیف کار می کنی ؟ چرا بروز نیستی؟ چرا فقط شعر می گذاری ؟ چرا طرح هایتان انجام نمی شود ؟ چرا فقط یک نویسنده ؟ چرا هیات تحریریه نداری؟ چرا پاسخ به کامن ها اینقدر ضعیف است ؟ چرا فامیل بازی می کنید؟ چرا ؟چرا ؟ چرا ؟ چرا؟ و چراهای فراوانی که ....

      راستش اینها همه حرف و حدیث همیشگی خودم بود که چرا دوستان دست به قلم نمی برند ، مگر توان یکی ضعیف چون من چقدر است که باید تنها بنویسم و تنها . . . تا دوستی دیرینه با  پتکی بر سرم بکوبد که حقم هم هست اما ...

      راستی حضرت سعدی ، کاش یکی از حکایت های خود را هم می فرستادی که این قاسمعلی ِتنها ، رفیقی هم می داشت ، و کاش همه ی عزیزانی که یار و غار مدیر سایت هستند فقط خواننده نبودند و کاری می کردند تا مدیر سایت دلتنگ نشود و شعر زیر را بسراید که :

وِنه شِه دفتر شِعر ره دَونِدم

بی کارم بیمه ، بی عار بَوم بَخِنِدِم

سِرخ دیم ، هَمینتی ، سِرخ نَونِه

وِنِه شِه شعرسه ، دیممه بَکنِدم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1391ساعت 8:7  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
          . . . در پی اجرای ساختمان سازی در اساس به اصرار ابوالخیر عمو و همسر گرامی اش زن عمو سیما هفته پیش شب را در اساس ماندم ، بنظرم آخرین باری که در اساس خوابیدم چندین سال پیش بود ...

       علیرغم اینکه حقیر سحرخیز می باشم ولیکن در صبح آن شب اتفاق شگفت انگیزی رخ داده بود ظاهرا ساعت چهار و نیم صبح بود که با سر و صدا هایی بیدار شدم البته آن سروصدا بیشتر شبیه اجرای گروه کر و یا هماهنگی خاصی بود که برایم تداعی محشر را که از زبانها شنیده بودم می نمود زیرا در آن لحظه فضای " اساس " پر شده بود از صدای خروس و مرغ و گاو و سگ و نیز صدای متنوع پرندگان که روحم را نوازش می داد و آینه تمام نمای خلقت را در فضای ذهنی من به نمایش گذاشته بود و من مسرور از بهره وری از این موهبت هایی خدایی ، و حمد و سپاس حضرت دوست را از بابت این نظم و حیات و . . .

      گویا زندگی شهری روح را خسته دارد و جسم را کوفته که آن صبح "اساس" همچون محشر بود ، راستی محشر مگر غیر این است که همه با هم در حضور حضرت هستند و مگر آن صبح "اساس"یک حضور نبود ؟

واقعا شگفت انگیز بود و رویایی که بر من گذشت آن سحر .

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1390ساعت 21:53  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

esas اساس

سی تِک

ایستگاه ترانه های مازندرانی

سی تک را کلیک کنید

 سه نصيحت و

 يك اخطار شديد به من

ویک توضیح و یک دو بیتی . . .

نصيحت اول

        همین یک هفته پیش بود که تلفن همراه من زنگ خورد دیدم "ابوالخیر عمو" هست از اینکه کمی مریض احوال بود سریع گوشی را برداشتم ، بعداز احوال پرسي از وبلاگم پرسيد و اين كه مطلبي از يكي از پست هاي وبلاگم پرسيد كه متوجه شدم اين تماس سر دراز دارد لذا توضيح دادم و گفتم چنانچه موجب ناراحتي كسي شدم حاضرم معذرت خواهي بكنم زيرا انسان جايز خطا هست و اصلاح پذير ، ضمن آنكه عرض كردم پست مربوطه را حذف كردم .

        تماس با نصيحت بيشتر از طرف " ابوالخير عمو" به من، تمام شد .

نصيحت دوم

         در بيمارستان فاطمه الزهرا براي تست و آزمايشات "ابوالخير عمو" رفته بودم كه "عنايت عمو" را ديدم بعد  از احوالپرسي بحث پست مورد نظر "ابواخير عمو" طرح گرديد و اين كه اين موضوع مورد رنجش خانواده اي شده است ، كه باز من دلايل و آمادگي خود را جهت معذرت خواهي از آن خانواده بيان نمودم ضمن اين كه نظر اين دو عموي بزرگوار را بگوش جان خريدم و طرح ننمودن در خصوص اين پست را تسليم شدم .

        در حالي كه موفق نشدم "ابولخير عمو " را ببينم با نصيحت " عنايت عمو" از بيمارستان خارج شدم .

نصيحت سوم

        بعداز مراسم ختم عموي دامادمان جناب حسين صمدي درقائمشهر با ابوي محترم بيرون مسجد بوديم كه ديدم ناگهان مطلبي به يادش آمد و پرسيد راستي اين جريان وبلاگ چيست ؟

        اولين چيزي كه به ذهنم رسيد جايگاه  رسانه ها در جامعه  بود، لذا بي درنگ در صدد پاسخ به ابوي بر آمدم ضمن اينكه تصميم داشتم در اين خصوص تسليم باشم و خيلي بگو مگويي نداشته باشم و موضوع را براساس آنچه گدشته بود توضيح دادم .

       در خاتمه هم نصيحت پدرانه را به گوش جان خريدم .

اخطار شديد

        در منزل مشغول استراحت بودم كه تلفن همراه زنگ خورد ، ديدم "ابوالخير عمو" است بعد از احوالپرسي ديدم لحنش فرق مي كند و بسيار عصباني و نگران است .

        بالاخره از در نصيحت و دستور مطالب فراواني را طرح نمود و اين كه بخش هايي از پست هاي وبلاگ را در دست دارد كه مورد اعتراض بعضي ها واقع شده است . به بعضي موارد توضيح دادم اما " ابوالخير عمو" روي حرف خودش تاكيد داشت كه چرا چيري مي نويسيد كه مورد اعتراض واقع مي شود و در مقابل اين سوال بنده كه چه كساني اين مسائل را به شما اعتراض كردند پاسخ نداده و بيان نمود كه اين بحث هاي " تكه پيش " مي باشد و اینکه بعضی ها می خواهند از دستت شکایت کنند .

      دو کلمه حرف حساب از من 

           گويي موضوع از جايي يا كسي هدايت مي شود كه خود نمي خواهد با اينجانب روبرو شود و گرنه بنده بسيار خرسند مي شوم كه اشتباهات بنده را رودر رو به حقير بفرمايند تا اگر لازم بود توضيح دهم و اگر نياز به اصلاح داشت  اصلاح كنم و چنانچه فرا خور تنبيه بوده ام در نهايت تنبيه شوم .

         اينجانب نيز بنده اي از بندگان خدا هستم كه شايد به پندار خود موضوعي را درست و به تحليل ديگران اشتباه بنويسم . راه برخورد اين نيست كه از دور خط و نشان بكشيم مثلا در خصوص خانواده مورد بحث فوق عزيزي از خانواده مورد نظر با من تماس گرفت و حقير با پذيرش و  وارد دانستن بخشي از نظر ايشان پست را حذف كردم .

           از همه اينها كه بگذريم اينجانب قريب به ۲۰۰ عنوان مطالب نوشتم كه در تمام موارد شان و شخصيت محل و اهالي را در حد اعلي حفظ كردم حال اگر ايرادي هم باشد با تذكر قابل اصلاح است نه اينكه مثل حكايت زير عمل كنيم .

           شهيد مطهري مي گويد : آن زمان كه تازه قطار آمده بود بچه ها دور وبرش را مي گرفتند و از عظمتش مي گفتند و همين كه به حركت در مي آمد همه به آن سنگ مي زدند يعني اگر كاري نكني عظمت داري و اگر كاري بكني مستحق سنگ هستي .

        در خاتمه ضمن اينكه اعلام مي كنم بنده آماده پذيرش هرگونه نقد و تحليل و انتقاد هستم و نيز پيشنهاد ، هم حضوري و هم در قسمت نظرات ،و همين جا عرض كنم كه آنقدر شهامت دارم كه صادقانه اشتباه خود را بپذيرم و موادبانه معذرت خواهي بكنم .

و بقول عزيزي  :

هر که ما را یاد کرد ، ایزد مر او را یار باد      هر که ما را خوار کرد ، از عمر برخوردار باد

هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی      هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد

+ نوشته شده در  جمعه 29 بهمن1389ساعت 21:33  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

به نام حضرت دوست

   باسلام و آرزوي سلامتي

    از ویژگیهای این وبلاک در دنیای مجازی یادی از شیوه های گذشته است .

     ياد قديما بخير كه براي همديگر نامه مي نوشتيم البته اين نامه نويسي در دوران سربازي به اوج مي رسيد خصوصا وقتي كه يك نفر به سربازي ميرفت و دلش براي پدر و مادر تنگ مي شد و اگر نامزدي هم پشت سرش منتظر بود كه . . .  ، يادش بخير  .  .  .

     . . .  اینجانب اولين نامه ادامه دار خود را آغاز كردم و براي اينكه در اين مورد تنوع وجود داشته باشد از  آقاياني كه اسمشان را مي آورم دعوت ميكنم با من در جهت  توسعه و ارتقاي همه جانبه روستاي اساس همكاري نمايند .

اسامي نامه نويسان آينده : ( مهدي ناصحي / محمد سنجابي / نوروز علي حيدريان فر / رضا وهابي / حبيب الله قنبري / بهروز نوروزي / علي كاظمي / صابر سنجابي / عباس كاظمي / نعمت سنجابي / سعيد سنجابي / علي ايران منش / مهرداد ناصحي / كمال سنجابي / كامران نوروزي /   )

اسامي نامه نويسان مهمان : ( مهندس كاظمي- سراينده شعرچكل- / دكتر كريمي مله / دكتر مير سعيدي / مهندس عشوري / نجفعلي برزگر / سيد عيسي مير شفيعي / علی حسن نژاد  )

  . . .   و نيز عزيزاني كه نامشان را نياوردم همچنين خانم هايي كه علاقمند به همكاري مي باشند خواهش مي كنم منت نهاده و در حق من و اهالي محترم اساس اين محبت را بنمايند، لازم به ذكر است هدف از اين نامه نگاري گفتگو با اهالي محل و بهره جويي از خرد جمعي براي پيشرفت همه جانبه محل مي باشد .

قاسمعلي ايران منش   ۲۱/۱۰/۸۷

+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 13:32  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
  به نام حضرت دوست

حضور اهالي محترم اساس سلام

         اميدوارم روزگارتان به كام باشد و وجودتان در سلامتي از بلاهاي زمانه . حقير كوچكتر از آنم كه بخواهم باب نصايح بگشايم اما هميشه در درون خود مطالبي را بدوش كشيدم كه در اينجا فرصت را مغتنم دانستم كه با شما به گفتگو بنشينم .

         حضرت دوست ، پروردگار منان در قرآن به ما مي گويد كه سرنوشت هر قوم را به خودشان واگذار كردم و لذا اينكه در كجاي زمان و مكانِ اين هستي ايستاده ايم  عنانش در دست خودمان قرار دارد .

          اول آخر را بگويم كه در شهر خبري نيست ، و اگر مي گوئيم در ٫٫ اساس ٬٬ امكانات وجود ندارد كافيست اندكي به پس برويم ، همين چند ماه پيش كه جاده محل آسفالت نبود ، و يا چند سال پيش كه از  تلفن خبري نبود و يا قبل از آن كه نه از برق خبري بود ونه از جاده اي  . . .

          . . .  شهر چه دارد كه روستا ندارد ؟ ،  شهري ها خوب مي دانند كه خيلي چيز ها در  روستاها وجود دارد كه در شهر خبري از آن نيست ، اول از همه هواي پاك و سالم ، باغچه هايي پر از گل و سبزي ، درختان بلند قامت ،  آواز پرندگان ، زمزمه جويبارها و رودخانه ها ، صداي خروس صبحگاهي  . . .

البته روستا ترافيك ندارد  ، صف ندارد ، دود ندارد ، آلودگي صوتي ندارد ، غريبه ندارد ، و . . .

       پس چرا نا اميدانه زندگي مي كنيم ؟ چرا آرمانها و آرزوهايمان را  صرفا در شهر جستجو ميكنيم ،

. . . اين نامه ادامه دارد .

،  .   .  .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 دی1387ساعت 23:4  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

                                                                                                                                          

به نام حضرت دوست ، خالق هستي و روستاي اِساس                                 

        . . . امروز  پنجشنبه مورخه ۱۹/۱۰/۱۳۸۷ است .  آنگاه  كه جهان را دهكده ناميدند شايد برايم خيلي ملموس نبود اما وقتي كه با  Google earth كره زمين را از زاويه ي ديدِ كرات ديگر نگاه كردم و روستاي خود ٫٫اِساس ٬٬ را از ميان ميليون ها روستا پيدا كردم ديگر چه مي شد گفت ؟: 

       .  .  .  بايد فرزند زمان خويش بود و پسنديده اينكه رفيق پديدهاي روز شد .

       .   .  .  پاي در دنياي مجازي نهادم  و اينترنت را كه چند سالي است خود را خواسته و يا ناخواسته ميزبان  و ميهمان خانه ها كرده است  را  برگزيدم تا عرصه اي براي معرفي روستاي اساس باشد .

       از علاقمندان و هم محلي هاي عزيز جهت مساعدت در جهت كيفيت كار ياري میطلبم ، باشد تا بتوانيم وظيفه خود را نسبت به اين آب و خاك ادا كرده باشيم .

از نقد و بررسي ، انتقاد  و پيشنهاد استقبال مي كنم . / قاسمعلي ايران منش 

                                                                                                                                           

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 دی1387ساعت 12:5  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

"اساس" زادگاه من است . برای حضور در دنیای مجازی " وبلاگ اساس" را ايجاد نموده ام ، و این حداقل کاری بود که برای "اساس" از دستم بر می آمد .

کهنسالان محل چه مرد و چه زن منابع و ذخیره هایی هستند که ضمن آرزوی سلامتی برای آنان ، پیشنهاد می کنم جوانان زمان را غنیمت شمرده و داشته ها ی نهفته در دل شان را به فردا نسپارید که پشیمانی را سودی نیست .

و دو بیتی ای برای دل:
برو بوريم سي تِك ره سر بزنيم
شه دل ِحرف ِ ركاب سر بزنيم
كارم ِ نوم ره بيريم نِكارم !
تل سِه خاطر ، شِه سر بزنيم

اهل نقدم به هر شکل ممکن .
_________قاسمعلی ايران منش
آدرس روستا :
سوادکوه ، پل سفید ، اساس
ايميل :iranmanesh.ghasem@yahoo.com
شماره تماس : 0912.159.4674

پیوندهای روزانه
" سی تِک " ایستگاه ترانه های مازندرانی
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 1 اجداد بومی و مهاجرین
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 2 بومی اساس
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 3 مهاجرین به اساس
××××××××××
فرهنگ لغات مازندرانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
آرشيو
آرشیو موضوعی
انجمن مجازی بانوان
موزه اساس
دفتر یادبود موزه اساس
شعرهای خودم (قاسمعلی ایران منش) محلی
شعرهاي خودم (قاسمعلي ايران منش)/ فارسي
شورای اسلامی محل / شورای توسعه همه جانبه
مصاحبه
اشخاص / زندگي نامه
طبیعت / جاذبه های
عکس
شعر
نامه ها (دست نوشته هاي )
خاطرات
آداب و رسوم
عمومی
شو نيشت
برچسب‌ها
اساس (2)
سی تک (2)
پیوندها
همنورد
بلندا (اجتماعی)
بلندا (كوهنوردي)
باشگاه مجازی کوهنوردی سوادکوه
اسكاتوش
هزاره / شمس
روستای کتریم
سوادکوهی
سروینه باغ
روستای لیند
سی تک ( گیاهان دارویی )
شونیشت (انجمن آئین های بومی و محلی)
مازند نومه
شمال نیوز
پارتوا
پایگاه خبری بلندا
بنافت سرزمین هزار تپه
سنگده
وبلاگ خادمی
سی تک (پایگاه خبری مازندران)
هارش نیوز (پایگاه خبری مازندران)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

..............................................