![]() |
![]() |
|
| كَهو آسِمونِ كِمبه سفارِش ........................ هر كِجه يار شُونه نَهيره وارِش |
|
تِره قسم به نَروی سوادکوه به خِروی صِواحی اِفتاب سو به اَرفع ُ ، به نِزواُ ، به پَرو تِموم دِشمون ره بَهیره تو Tere ghasam be naro ye sevadkoh Be khero ye sevahi eftabe soo Be arfe o be nezva o be paro Temome deshmenon re bahire too |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 تیر1391ساعت 16:16 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
تِره قَسم به اون قَد دِماوند تِره قَسم به اون تِلار سربند به چپون ِکیجایِ دستِ دستبند مه یارِ زلفِ جا مِه دسته دوند Tre ghasam be on ghadde demavand Tere be on telare sar band Be chapone kijaye daste dast band Me yare zelfe ja me daste davend
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 خرداد1391ساعت 13:29 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 خرداد1391ساعت 23:14 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
از همه ی عزیزانی که در جمع آوری وسایل و اقلام موزه همکاری صمیمانه
داشته اند نهایت تشکر را دارم ، ولی جا دارد به اطلاع برسانم هنوز تا تکمیل
شدن آن ، وسایل فراوانی نیاز است که جا دارد علاقمندان در جمع آوری آن کمک
فرمایند .
لیست اقلامی که باید به موزه اضافه شود را در ذیل آوردم - " البته با نام مازندرانی " - که شاید بعضی از اقلام را جا انداخته باشم که دستان یاد آوری می فرمایند . برای قسمت سره لارده ای موزه : لمه - گلیچ - چل سنگ - سنگیسه - دیزندون - ماشه - شیردون - قند دستمال - قندگاز - پارچه چل تیکه - لاقلی -کچه - صندوقچه - کلی و کلی مار - زلفین - کاتی - کهنه رادیو - چل تاس - گرامافون - برنجی بوق - لله - اشکار شاخ قدیمی - شوکاه شاخ قدیمی -شب کلا - اودنگ سنگ - گت لوه مسی - لوه کته مسی - افتوبه مسی - لگن مسی - فنر - لمپا - چراغ موشی - چراغ زمبوری - گوال دج - چپوق - بافور کله - حموم تاس - حموم سری - گلیچ - چادر شو - پش جورب - قدیمی استکان نلبعکی - قدیمی قوری - قدیمی کتری - بخاری هیمه - سماور تشی - رزین یا کشتفنگ - کلاسنگ - لا کیله - آتش کش - بنرِک - و ... اقلام عمومی : کندل ماز - پلنگ تله - گل تله - لیفا - رسن پشت لا - اسب اوسار - خرجین - دره - حوکا -دستچو - عصا - پالون -کشی یاسه - ازال - سوسنگ - اسب توره - ورزا سری - خرمیرکا- رزین یا کشتفنگ - کلاسنگ - و ...
برای قسمت گو منزل موزه : لمه - گلیچ - اسب توره -دیزندون - ماشه - شیردون - نو- تاشه - ول تاشه - رنده - قند دستمال - قندگاز - لاقلی -پلنگ تله - گل تله - جوله - کلز - کترا - لاک - کچه - زنگله - زرین - زنگله - پالون -کشی یاسه - کهنه رادیو - لله - دستچو - عصا - کِلک - پشلوال - شب کلا - لوه کته مسی - افتوبه مسی - فنر - لمپا - چراغ موشی - خرجین - کال چرم - شره - گوال دج - تورکله - چپوق - گلیچ - پش جورب - قدیمی استکان نلبعکی - قدیمی قوری - قدیمی کتری - - و ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 خرداد1391ساعت 22:52 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
بخشی از شعر چکل استاد کاظمی :
برار کُوشی بَد و شَر دُونده فالِ
پیرون با تِنِه این خار مِثالِ اَتا بِنه که مال، شاخ زنَده مالِ بِنه کَسر و
گالش بَد وینده سالِ
لطفا تفسیر کنید ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 خرداد1391ساعت 18:16 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
اول کرک دیه یا مرغنه ؟
این موضوع پست نیست . موضوع همان " کرک دخسندین " است . نمی دانم علت چی بود که در کودکی مادرم یا همسایه ها که می خواستند مرغی را که بقول معروف "کرچ " شده بود را برای تولید جوجه بر روی تخم مرغ ها بخوابانند مرا می بردند و تخم مرغ را یکی یکی در دستم می نهادند تا من در بستری که آماده کرده بودند بگذارم . و جالب اینکه هرگاه این اتفاق می افتاد دقیقا به تعداد " مرغنه " تخم مرغ جوجه " جیک " پیدا میکرده و از تخم مرغ بیرون می آمدند . هر گاه موضوع را می پرسیدم می گفتند دستت سبک است . و همین باعث بود که بعد از این که جوجه ها بزرگ می شدند هدیه ای هم به بنده می رسید . در کنارش بارها دیدم که مثلا شخصی از همسایه ها که از افراد سبک دست استفاده نمی کردند تعدادی از تخم مرغ ها فاسد و تبدیل به جوجه نمی شدند . داستان چیست ؟ آیا دست امثالی چون بنده سبک است ؟ اگر در خانه ای یا روستایی ای شخص نباشد چه ؟ قضیه دست سبک چیت ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 خرداد1391ساعت 14:10 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
کد کالا عنوان کالا ( محلی ) عنوان کالا ( فارسی ) اهداء کننده تاریخ اهداء سال ساخت قدمت 1 درب اتاق چهاردری درب دو لنگه حاج حسین علی ایران منش 1383 1313 70 سال 2 گره چوبی گهواره حاجیه خانم ننه سنجابی 3 دوری غذا خوری مسی سینی غذا خوری حاجیه خانم ننه سنجابی 4 آکش مسی آبکش حاجیه خانم ننه سنجابی 5 مسکلا مسی ظرف آب حاجیه خانم ننه سنجابی 6 لگن مسی لگن حاجیه خانم ننه سنجابی 7 پیاله مسی 5 عدد کاسه حاجیه خانم ننه سنجابی 8 کفگیر مسی کفگیر حاجیه خانم ننه سنجابی 9 درب اتاق چهاردری درب دو لنگه نعمت الله سنجابی 10 درب اتاق چهاردری درب دو لنگه نعمت الله سنجابی 11 کچال (زوبیده آمی زن ) دستگاه گلیم بافی نعمت الله سنجابی 12 داغی داغی نعمت الله سنجابی 13 نشونه زن داغی نشانه زن داغی نعمت الله سنجابی 14 پنجره چوبی سیما خیدریانفر 15 اسیو سنگ سنگ آسیاب غلام واحدی 4/3/1391 16 فیه پارو چوبی نعمت الله سنجای 17 تخنه ستون ازار ابوالخیر سنجابی 5/6/1391 1281 110 سال 18 گوال کیسه حکیمه سنجابی 70 سال 19 دست هره دست اره درخت بر حکیمه سنجابی 70 سال 20 درب اتاق چهاردری درب دو لنگه گل عمو سنجابی 70 سال 21 فطعه سنگ قله دماوند حاج فضل الله کاظمی شهریور 1390 22 جت مسعود احسانی (کلاریجان ) 23 شونه سر فلزی حمید دیانی ( ساری ) 24 دوشتره اسمل گت ببا کوله پشتی سیما حیدریانفر 25 پنجره روجین نعمت الله سنجابی 26 چَل چرخ نخ ریسی سیف علی . . . 27 اولین میکروفن تکیه اساس نعمت الله سنجابی 28 پنجره چوبی نعمت الله سنجابی 70 سال 29 لمه سیو نمد مشکی - خریداری شده 25 سال 30 لمه قهوه ای نمد قهوه ای -خریداری شده 25 سال 31 دونه پاج سینی چوبی نعمت الله سنجابی 32 تجهیزات گره تجهیزات گهواره احمد معافی (ساری) 33 لمه چوغا بالا پوش چوپانان و گالش ها باب الله رستمی(آریم ) ۶۰ سال 34 کِشت طناب رجب قدیری ، پدر شهید ، بایکلا 35 تال کله زنگوله کوچک غلام واحدی 36 اسب کله استخوان جمجمه اسب غلام واحدی 37 بز تاش قیچی اطلاح پشم بز و گوسفند غلام واحدی 38 تال کله زنگوله بزرگ غلام واحدی 39 جوله چوبي ظرف شیر دوشی غلام واحدی 40 پلا كر كفگير غلام واحدی 41 نون كر غلام واحدی 42 جوله چوبی ظرف شیر دوشی علی اولادی ( کلاریجان ) 43 لمه نمد فهیمه خادمی ( پلسفید ) ۴۴ تلم ظرف دوغ گیری از ماست قربانعلي سنجابي ۴۵ لمه نمد سيد معين شجاعي ) لنگر ) ۴۶ کلز ظرف پیمانه و جابجایی شیر قربانعلی سنجابی 6/12/91 70 سال ۴۷ لاک ظرف غذا خوری قربانعلی سنجابی 6/12/91 70 سال ۴۸ کتری ملاقه قربانعلی سنجابی 6/12/91 70 سال ۴۹ تفنگ سر پر غلام واحدی 60 سال 50 چل چرخ نخ ریسی ابوطالب سنجابی 51 52 53 54 55 56 57 58 59 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 خرداد1391ساعت 21:57 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
به نظر شما قطار به کدام سمت حرکت مي کند؟
اگر فکر مي کنيد قطار به سمت راست حرکت مي کند –
نيمکره
چپ مغز شما فعال و توسعه يافته است. اين بخش از ذهن توانايي هاي زباني شما
را بعهده دارد. اين نيمه از مغز گفتار و توانايي خواندن و نوشتن شما را
کنترل مي کند. همچنين حقايق، نام ها، تاريخ
و نوشته ها را به ياد شما مي آورد. سمت چپ مغز مسئول منطق و تجزيه و تحليل است. به اين معني که تمام واقعيات را بررسي مي کند. اعداد و سمبل هاي رياضي توسط اين بخش شناخته مي شوند. اطلاعات از طريق نيمکره چپ مغز بترتيب پردازش مي شوند. و اگر فکر مي کنيد قطار به سمت چپ حرکت مي کند-
نيمکره
راست مغز شما فعال است. نيم کره راست متخصص پردازش اطلاعات تصويري و
نمادهاست اما نه اطلاعات کلمه اي. اين نيمه از مغز به ما فرصت خواب ديدن و
خيالبافي را مي دهد. با کمک نيمکره راست، ما مي توانيم داستان هاي مختلف را
با هم ترکيب کنيم. همچنين اين نيمکره مسئول توانايي هاي موسيقي و هنر هاي
تجسمي است. نيمکره راست به طور همزمان مي تواند بسياري از اطلاعات مختلف را
پردازش کند. اين بخش مي
تواند مشکلات را بعنوان يک کل حل کند و نه با استفاده از تجزيه و تحليل. نمودار گويا براي مغز:
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 خرداد1391ساعت 23:43 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
این ابیات را امروز محمد عمو سنجابی که برای عیادت ابوی در اساس به منزل ما آمده بود برایمان خواند که جالب دیدم آنرا برای دوستان بنویسم :
این یک معما هست که جا دارد دوستان پیرامون آن توضیح دهند . نهنگ در آب دیدم چه صوت شیر خشمگین دارد سرش را متصل گه بر هوا گه بر زمین دارد تاج مرسع بر سر ، به لب خرطوم فیل، در دهان صد تیر کین دارد چه پور زال، گرز نهصد من بر سینه، هزاران شهپر روح الامین دارد البته محمد عموی عزیز بیان داشته اند احتمالا ایراداتی وارد است که اگر عزیزان اصلاحش کنند ممنون می شوم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 خرداد1391ساعت 23:55 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
اينجا قفس با آسمان فرقي ندارد امروز و فردا بي گمان فرقي ندارد وقتي غروري نيست تا آتش بگيرد اينجا و آنجا هر کجا باشي همين است هرجا که باشي آسمان فرقي ندارد وقتي که اين کشتي ندارد ناخدايي بي بادبان با بادبان فرقي ندارد تا نزد مردم ياسمن بي شاخه زيباست هيزم شکن با باغبان فرقي ندارد وقتي براي مرده بودن زنده هستيم گهواره با تابوتمان فرقي ندارد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 خرداد1391ساعت 0:41 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
فغان مگه کی ره داشته ؟
. . . اَتا روزه فِغان بورده صحرا چَرده بَیره ، ناگِمونی اَتا نازِک چِله سَر لینگ بِهشته که وِنه لینگ هِقیشتِه و فِغان نَقش بر زمین بَیه . از شِدت درد وِنِه نَفس وِنه سینه ی دِله حَبس بَیبیه ، مِرده های واری شِه چِشه دَوِستبیه و بِگومُنونِش بَمِرده . اَتی تُوم بُگذشته بَدیه هیچ خبری نیه ، شِه پیش باته پَس من بَمِردمِه ، هَمونتی که بِنه سر کَدبیه بَیدیه ، نا سری ، نا صدایی ، . . . باتِه اَتا نفر وِنه بُوره مَله ره خبر هاکنه ، اینتی بیه که راست بَیه راه دَکته بُورده مله ِ دیاری ، ونگ هاکرده باته: فغان، فغان ، دار دکته ، بمرده ، فلون جا دار ِ بن کته . اینه باهوته و بَردَگِشته بُورده دار بِن مِرده های واری دراز بکشیه . مَردم با نِگرونی و با عجله راه دَکتِنِه بُوردنه ، وقتی اون نِشونی جِه برسینه بدینه اَره دِرسِته فِغان بیچاره دار دَکِته بَمرده . با رَسِن و چو برانکارد واری دِرست هاکِردنه و فِغانِ بیچاره ره بِهشتنِه وِنه دِله و چهارتایی وِره دوش هایتِنِه مَلِه وَری راه دَکِتنِه . اَتی که بُوردنه اَتا باهوته راستی اِما که بِمومی هیچکس اِینجِه دَنبیه پَس اونتا که وَنگ و وا هاکِرده کِجه بُورده ؟ بقیه باتِنه دِرسته گُونه پَس اون صاحِب صدا کُوهِه ؟ یکدفعه فِغان سر ره راست هاکرده باتِه مَگِه فِغان کی ره داشته ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 1:35 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
تهیه و تنظیم از اساسی کیجا / عضو انجمن مجازی بانوان اساس مینا که مردم به او مینا گرگ چشم یا مینا ورگ چشم میگفتند چشمانی به سرخی یاقوت داشت بلند بالا و بسیار زیبا بود و صدای دلنشینی داشت که معمولا کنار چشمه می نشست و آواز میخواند. و دخترهایی که برای گرفتن آب از چشمه می آمدند دور او جمع می شدند و به صدای دلنشین او گوش می دادند. مینا دختری تنها و یتیم بود و تنها در کلبه ای زندگی می کرد.و بسیاری از جوانها عاشق او بودند ولی خیلی ها جرات نمی کردند به چشم او نگاه کنند و بچه های کوچک حتی از او می ترسیدند و زیر گریه می زدند و فرار می کردند مینا برای آوردن هیزم به داخل جنگل میرفت و همیشه هنگام رفتن به جنگل آواز میخواند مینا در تنهایی جنگل شاید از روی ترس آواز می خواند روزی پلنگی این صدا شنید و عاشق صدای زیبای او شد و هر روز از پشت بوته ها او را می دید و به آواز او گوش می داد پلنگ که به صدای او عادت کرده بود و عاشق او شده بود نتوانست شبها از دلتنگی طاقت بیاورد بوی او را ردیابی کرد تا اینکه شبانگاه به کلبه مینا در روستا رسید و از روی درخت توتی که هنوز هست از درخت بالا رفت و پشت بام خانه اش رفت و از آنجا صدای معشوقه اش را می شنید تا اینکه یکی از شبها مینا از پشت بام صدایی شنید و از نردبانی بالا رفت پس از آنکه چشمش به پلنگ افتاد. پلنگ خرناسی کرد و مینا از ترس بیهوش شد پلنگ آنقدر بالای سرش نشست تا به هوش بیاید و این بار که بهوش آمد نفسش در سینه بند آمد و به چشم پلنگ خیره شد پلنگ گاهی خرناسی می کرد و سر خود را پایین می انداخت یا باز می گرداند مینا با ترس و لرز فراوان و لکنت زبان پرسید تو اینجا چه میکنی؟ از من چی می خواهی؟ پلنگ هم با صدای خودش جواب شو می داد کم کم مینا بر ترس خود چیره شد و مطمئن شد که دیگر پلنگ به سوی او حمله نخواهد کرد تا این زمان چشمان سرخ مینا موجب شده بود مینا همیشه تنها و فراری باشد ولی پلنگ که مینا را دید مبهوت و حیران چشمان او شد و آرام شد چون چشم هر دو یک رنگ بود کم کم که آرامش او را دید جلو رفت و نوازشش کرد با هم نشستند . دوستی بین آنها در حال پدید آمدن بود که شاید خود نمی دانستند در صد سال آینده به یکی از زیباترین و واقعی ترین رمانهای عاشقانه جهان تبدیل خواهد شد پلنگ مدتها عاشق مینا بود ولی مینا نمی دانست ولی میوه درخت عشق پلنگ بالاخره به بار آمد و مینا نیز عاشق او شد آن دو آن شب تا نزدیک صبح کنار هم بودند و هر یک با زبان خود با دیگری صحبت می کردند نزدیک صبح پلنگ به جنگل باز گشت مینا هم فردا دوباره به بهانه جمع آوری چوب به جنگل می رفت تا پلنگ را ببیند و این کار را مدتها انجام داد مینا چوبهایی که جمع می کرد بر پشت پلنگ می نهاد تا بخشی از راه از سنگینی بار مینا کم شود در جنگل پلنگ در گردآوری چوب به مینا کمک می کرد غروب مینا به خانه بر می گشت پلنگ نیزهر شب به دهکده می آمد و به خانه مینا می رفت و هر دو در کنار هم بودند و مینا او را نوازش می کرد و برایش آواز می خواند آنها روز به روز بهم وابسته تر می شدند و بهم عادت کردند تا اینکه زمستان امد و برف سنگینی بارید همه جا سفید شده بود. مردم دهکده هر روز صبح ردپای پلنگ را روی برفها می دیدند. ردپا دنبال کردند و دریافتند که ردپا به سوی خانه میناست ولی هنوز کسی خود پلنگ را ندیده بود و مینا هم چیزی به روی خود نیاورد تا اینکه ننه خیرالنسا یکی از دوستهای نزدیک مینا که همسایه او بود شبی از شبها خوابش نمی برد از خونه بیرون آمد تا قدم بزند هنگامی که بیرون آمد صدای مینا را شنید گویا روی کسی فریاد می زد و دعوا می کرد با خود گفت او که کسی را ندارد و اهل دعوا هم نیستبه سوی خونه اش رفت و به درون حیاطش نگاه کرد. مینا را دید که نشسته و به دیوار تکیه داد و با تکه چوبی که در دست داشت در حالیکه بازی می کرد و گاهی سرش را بالا می آورد و در جلوی او پلنگ غول پیکری نشسته در حالیکه دستها جلویش خم نشده بود و مانند کودکی از دعوای مادرش شرمسار باشد سر و گوشش را پایین انداخته و پس از هر دعوا و سرزنش مینا یه زوزه و آه شرمساری می کشد معلوم نبود چه کرده بود که مینا از دست او عصبانی بود شاید دیر آمده بود و مینا را در انتظار گذاشته بود مینا ناراحت شده بود مینا در جهان کسی جز این پلنگ را نداشت هر دو عاشق و شیفته هم شده بودند خیرالنسا داستان را نزد خود نگه داشت و برای کسی باز گو نکرد تا اینکه پس از مدتی خود مینا داستان را برایش تعریف کرد. پلنگ شیفته جادوی چشمان سرخ ستاره گون مینا و آواز زیبایش شده بود به طوری که هر شب به دیدارش می آمد و سر خود را از پنجره به درون کلبه مینا می انداخت کم کم داستان عشق مینا و پلنگ در روستا پخش شد و مردم از رفت و آمد پلنگی به ده آگاه شدند روزها مینا به جنگل می رفت و شبها پلنگ خونه او می اومد مردم که فهمیدند هر شب کمین می کردند پلنگ را ببیند برخی ها هم با تفنگ منتظرش بودند ولی وقتی به عشق مینا و او پی بردند از کشتنش منصرف شدند خیلی ها هم می ترسیدند شبها بیرون بروند بعضی ها هم می دیدند که پلنگ بعضی وقتها که می اومد با خود شکاری مانند تیرنگ کبک و یا شوکا به خانه مینا می آورد برخی پسرهای جوون ده که مینا را دوست داشتند در جای رقیب پلنگ خود را می دیدند و حسادت می کردند یکی از آنها هر شب پشت در خانه مینا می رفت تا سایه و شبح مینا را روی پرده اتاق پنجره اش ببینید و اینکه هر شب تا دیر وقت چراغ خانه اش روشن بود برایش عجیب بود فکر می کرد که مینا عاشق اوست و به خاطر او بی خواب است تا اینکه فهمید او منتظر پلنگی هست و بعد از آن حسرت می خورد که کاش پلنگی بود پلنگ دیگر یکی از اهالی روستا شده بود بعضی از بستگان مینا هم از روی شرم تلاش می کردند داستان را پنهان نگاه دارند . مدتی گذشت تا اینکه در روستای کناری عروسی دختری به نام آهو خانم بود همه اهالی دهکده به عروسی دعوت شده بودند دخترها و زنهای ده از روی دلسوزی واسه مینا که تنها زندگی می کرد یا از روی ترس که مبادا با پلنگ تنهاش بگذارند او را به زور و کشان کشان بدون آنکه لباس نویی بر تنش کند به عروسی بردند دل مینا در دهکده جا مانده بود می دانست حتما پلنگ امشب می آید در شب عروسی بیشتر مردان تفنگ به دست بودند و خطر بزرگی پلنگ را تهدید می کرد چون او حتما رد و بوی او را می گرفت و به روستا می آمد شب هنگام پلنگ به روستا آمد ولی مینا را نیافت بوی مینا را دنبال کرد و به سوی روستای همسایه به راه افتاد به نزدیک ده که رسید سگهای ییلاقی که خیلی بی باک و سهمگین هستند از آمدن او آگاه شدند و به سویش دویدند و به او حمله کردند پلنگ پس از جنگ و درگیری بسیار خونین و زخمی شد با اینحال خود را به روستا رساند و به خانه ای رسید که مینا در آنجا بود پلنگ سر خود را از پنجره اتاق عروس به درون برد و نعره ای کشید و مینا را صدا زد زنان جیغ زدند و فریاد زدند بعضی هم از حال رفتند و مردان هم که دستپاچه شده بودند تفنگ بدست بسویش حمله کردند و چند تیر بسویش انداختند و پلنگ به تاریکی شب بازگشت و فرار کرد ولی هنگام فرار تیری به او برخورد کرد زمستان بود و برف و کولاک خیلی سنگین می بارید. مجلس عروسی تا ساعتی بهم خورد و همه می ترسیدند پلنگ باز گرددیکی از بستگان و خویشاوندان مینا که از بزرگان بود تلاش کرد مهمانی را آرام کند مهمانها و زنهای ترسیده را دلداری داد و برای آنکه مردم رستای عروس از عشق مینا و پلنگ آگاه نشوند و شرمسار نشوند به مهمانها گفت پلنگی بود که از گرسنگی به روستا آمد او همان شب عروسی پلنگ را در نزدیکی خود دید ولی دلش نیامد پلنگ را با تفنگ بکشد مردم محل چون پلنگ عاشق صدای مینا شد و مینا هم پاک و بی گناه بود و همه می دانستند به خاطر عشق مینا به روستا می آید با او کاری نداشتند دلشان نمی آمد پلنگ را بکشند و مینا را عزادار کنند جوان دیگری از دهکده که رقیب عشقی پلنگ بود تیر کاری را به پلنگ زده بود پس از آنکه پلنگ فرارکرد پس از آرام شدن، دوباره همه مشغول شادی قلیان و چای و چپق شدند و درباره اینکه چرا پلنگ به روستا آمد با هم حرف می زدند فکر نمی کردند که پلنگ کشته شده باشد یا تیری خورده باشد فردای عروسی جوانی کاسه ای از خون پلنگ را درون چاله ای از برف نزدیک دهکده دید رنگ خونش مثل گل شقایق بود خون عاشق هرجا که بریزد گل در می آید از قدیم می گفتند رنگ خون عاشق با خون دیگران فرق دارد نمی دانستند چگونه به گوش مینا رساندند وقتی که فهمید پلنگ شاید مرده باشد آنچنان سر و صدا و شیون و زاری در دهکده به راه انداخت که همه مردم ده حیرت زده و مبهوت شدند مینا مدام نام پلنگ را صدا می زد و بر سر و روی خود می زد کسی هم جرات نمی کرد نزدیک او برود صدای آه و ناله های تا آخر عمر کسانی که این صحنه را دیده بودند در گوششان مانده بود و با یاد آن اشک می ریختند همه مردم ده از اندوه او ناراحت شدند و گریه می کردند. می گویند جوانی که پلنگ را با تیر زد رقیب عشقی پلنگ بوده و با شنیدن شیون هراسناک مینا به هراس افتاد و به جنگل گریخت و دیگر برنگشت و هیچ کس او را ندید می گویند سالها بعد یکی او را در غاری دیده بودند موهایش بسیار بلند شده بود به طوریکه روی دوشش ریخته شده بود و با دیدن جوان فرار کرد مردم روستا تا ۳ روز اطراف ده را گشتند تا شاید لاشه پلنگ را بیابند یا او را نیمه جان پیدا کنند و نجاتش دهند تا دل مینا را آرام کنند حتی تا نوک کوه بالا رفتند رد پایش در جایی روی برفها گم می شد بالاخره لاشه پلنگ پیدا نشد برخی شایع کرده بودند که شاید خود جوان رقیب پلنگ لاشه پلنگ را با خود به جنگل برده باشد مینا جامه عزای سیاه بر تن کرد و در خانه نشست و مجمع بزرگی از حلوا و خرما در پیش نهاد مردم دسته دسته از روستاها و خانه های اطراف برای سرسلامتی و دلداری و تسلیت به خانه او می آمدند و همراه با او گریه می کردند هر مهمانی که تازه می آمد او شروع به مویه و موری می کرد مردم ده و دوستان و بستگان مینا دیگهای بزرگ برنج بار نهادند تا ۳ روز و ۳ شب مردم ده نهار و شام به میهمان و مردم روستا دادند مینا تا پایان زمستان خود را در خانه زندانی کرد و کسی را نمی پذیرفت بستگانش گاهی برای او غذا می آوردند تا اینکه زمستان سپری شد. در یکی نخستین روزهای بهار با آمدن جشن نوروز باستانی ایرانیان یک روز صبح زود مه بسیار غلیظی آمد گفته می شد هیچیک از مردم ده در همه عمر خود چنین مه ایی ندیده بودند وقتی مه آمد مینا در خانه خود را گشود و بیرون آمد گویا صدایی از جنگل او را فرا خوانده بود آرام ارام بودن آنکه سخنی به لب گشاید و به کسی چیزی بگوید و پاسخ پرسش کسی را بدهد به سوی جنگل رفت و در مه گم شد مردم روستا شگفت زده شدند با خود گفتند شاید او می خواهد به زندگی عادی خود برگردد و شاید رفته جنگل برای خود هیمه(هیزم) بیاورد اما روز شد او نیامد مردم و بستگان نگران شدند و آتش و فانوس گرفتند و در جستجوی او به جنگل جاهای که او پیش از این به آنجا ها می رفت رهسپار شدند و دنبال او گشتند ولی هرگز او را نیافتند تا چندین روز گشتند او را نیافتند و دیگر هیچ وقت پیدا نشد از این زمان به بعد افسانه های مردم شروع شد همه مردم آن زمان تا پایان مرگ می گفتند از خانه متروک مینا صدای ساز و آواز می آید وقتی از جلوی خانه او می گذشتند پای شان سست می شد کم کم بر این باور و خیال شدند که شاید پلنگ، یک جن یا پری بوده که به شکل پلنگ هر شب به خانه او می آمده است دوست نزدیکش خیرالنسا تا مدتها به جنگل می رفت تا او را بیابد حتی شایع شده بود تنها اوست که جایش را می داند ولی او انکار می کرد و همیشه تا پایان عمر با نام و یاد مینا گریه می کرد . همچنین شایع شده بود که پلنگ زنده مانده بود و برگشت و او را با خود به جنگل برد تا همیشه با هم زندگی کنند۴۰ سال بعد جوانی گفت که در جنگل پیرزنی دیده که موهای بسیار بلندی با چشمانی سرخ داشت وقتی مینا جلوی او قرار گرفت از ترس سرجای خشکش زد و نمی توانست واژه ای بگوید مینا با دیدن او بیدرنگ فرار کرد جوان پس از آنکه به روستا برگشت لکنت زبان گرفت و چند روز مریض شد تب شدید گرفت و با همان بیماری مرد با این حال مینا برای همیشه رفت و تنها داستانی شگفت انگیز از او برجای ماند مینا به مردمی که با دیدن هر درنده ای می خواهند بیدرنگ آنها را بکشند، نشان داد که عشق رام کننده وحشی گری هر موجود زنده ای است. قطعه موسیقی ميناو پلنگ ( روی دختر پلنگ کلیک کنید )
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 9:14 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
انجمن مجازی بانوان اساس تهیه و تنظیم از : م - س / بمناسبت روز زن من هم زن می خواهم «ترجمهی آزادی از “I want a Wife” اثر جودی برادی»۱۳۹۰ بهمن ۲۸ آتوسا صدر البته «مادر» هم هستم. چند وقت پیش در یک مهمانی آقايي از دوستان راديدم ، که تازگی از همسرش طلاق گرفته است . میگفت باز میخواهد تجدید فراش کند. با خود اندیشیدم «چه فکر خوبی، راستی کیست که زن نخواهد؟» راستش را بخواهید «من هم زن میخواهم.» چرا؟ جوابش ساده است: میخواهم دوباره درس خواندن را شروع کنم و منبع درآمدی برای خودم و (در صورت لزوم) خانوادهام ایجاد کنم. زنی میخواهم که زحمتکش باشد و مرا به دانشگاه بفرستد. و در حالی که من در آرامش درس میخوانم، از فرزندانمان مراقبت کند. به درس و مشق و بهداشت آنها برسد. آنها را همیشه تمیز و سالم نگه دارد. به زندگی شخصی و اجتماعی آنها برسد. آنها را به اماکن اجتماعی (پارک، موزه، باغ وحش) ببرد. اگر بیمار شدند، از آنها مراقبت کند. نگذارد بیماری آنها مانع تمرکز من شود. شاغل باشد و درآمد قابل توجهی را به خانه بیاورد. درآمدش را صرف من و فرزندانمان کند. برای فرزندانمان از کارش بزند. البته شاید این کار از درآمدش بکاهد. اما مشکلی نیست من تاب میاورم. زنی میخواهم که نیازهای فردی مرا ارج نهد. خانه را مرتب و پاکیزه نگه دارد. به بینظمیهایم سامان دهد. لباسهایم را بشوید. اتو کند. تا کند. برایم لباس نو بخرد. وسایل شخصیم را مرتب کند تا راحت پیدایشان کنم. آشپز چیرهای باشد. خرید کند و غذاهای لذیذ بپزد. وقتی به مسافرت میروم همراهم باشد. محیط را برای تفریح و استراحتم آماده کند. از کار و زندگیش شکایت نکند. شنوندهی خوبی باشد. به حرفهایم گوش دهد. در مشکلات درسی به من کمک کند. تکالیف درسیم را انجام دهد. وقتی درسم تمام شد و شغل مناسب پیدا کردم، شغلش را رها کند. در خانه بماند و از بچهها مراقبت کند. زنی میخواهم که به زندگی اجتماعی من برسد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 23:40 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
"قربانعلی مار" هم دار فانی ره وداع هاکرده . چون همیشه ایشان را "قربانعلی مار" می دانستم گفتم پس اینگونه شروع کنم ، از ترمه خاله آنچه در ذهنم نقش بسته است لبخند نجیبانه اش است. ترمه خاله از جمله زنان ساکت و آرام و مهربان و . . . محل بود . ترمه خاله پاک دل بود و پاک نهاد ، بی آزار بود نا آرام ، اما همسری وفادار و مادری زحمتکش . او زحمت کش و رنج دیده بود همانند دیگر زنان مظوم محل مان . او جوان نبود اما پیر هم نبود ، بنابر این زود بود که فراق را به خانواده تحمیل کند. این اوآخر را بخاطر بیماری بسیار سختی کشید و فرزندان بیش از حد بضاعت شان در قبال مهربانی هایش انجام وظیفه کرده اند که خداوند به آنها اجر دهد ، اما سرنوشت اینگونه بود و همه راضی هستیم به رضای حضرت دوست . خداوند ایشان را غریق رحمت و بازماندگان را صبر و تحمل جمیل عطا فرماید . از طرف سی تک ، برای مادرهای مهربونی که بخواب رفتند (روی لالایی کلیک کنید) : خواننده:اکبر رستگار-شعر:شعبان نادری(آلبوم مهربوني) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 22:3 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
فراخوان یک روز خاص در اساس این روز می تواند یک روز مذهبی یا ملی یا از آئین های بومی و محلی مازندران باشد ، که موارد پیشنهادی بنده به شرح ذیل است : - میلاد حضرت رسول اکرم ص - میلاد حضرت علی ع - میلاد حضرت مهدی عج - 22 بهمن روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران - 26 عیدماه - 14 آبان روز مازندران و تیر ماه سیزده - جشن تتی - جشن خرمن ( جشن شکر گذاری خرمن ) - جشنواره غذاهای محلی ( آش ، پِلو ، ... ) - جشنواره زمستانی ( آدم برفی ) - از همه عزیزان تقاضا دارم پیشنهاد خود را با دلایل مورد نظر اعلام نمایند ، تا انشاالله بتوانیم با همکاری جوانان برای اجرای آن برنامه ریزی کنیم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 19:8 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
افتتاح موزه بومی و محلی خصوصی اساس
همانطور که گفته بودم قرار بر این بود تا موزه بومی و محلی خصوصی اساس که در طبقه فوقانی منزل ابوی گرام ایجادگردیده را در اوائل سال 1391 افتتاح نمایم که البته به دلایلی به تاخیر افتاد که انشاالله در تابستان امسال این برنامه صورت می پذیرد . از دوستان و خوانندگان وبلاگ انتظار دارم زمان و برنامه های پیشنهادی خود را اعلام فرمایند و همچنین میهمانانی که باید دعوت شوند ؟ شعر خوانی و اجرای موسیقی از برنامه های این مراسم است و ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 10:44 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
وبلاگ روستای اساس www.esasirika.blogfa.com / اساسی ریکا دیدم تلفن همراهم خبر پیامکی را داد پیام را که باز کردم خبر تولدی مرا خوشحال ساخت ، بله وبلاگی دیگر برای اساس در دنیای بی در و پیکر اما پر طرفدار مجازی متولد شد البته با اسم وبلاگ خودم " اساس " . جناب مهران وهابی این شهامت و جسارت را به خرج داد و گام همت پیش نهاد و انشاالله که موفق و پیروز خواهد بود . چند نکته ای را از تجربیات حاصله خدمتش ارائه دادم و چند باری هم تلفنی تماس گرفتم در راستای برطرف نمودن مشکلات و .. . از همه ی دوستان می خواهم در راستای تقویت این جوان با شهامت و عزیز از هیچ مساعدتی مضایقه ننمایند تا انشاالله ایشان بتوانند در مسیری که انتخاب کرده اند موفق باشند . " اساسی ریکا " اسمی که ایشان برگزید و به حتم ریک ریکاهای اساس برای پیشبرد این وبلاگ کمکش می کنند و هم کیج کیجاهای محل و هم من و همه ی اساسی ها . امانت داری و
اخلاق مداری / استفاده از این مطلب با ذکر منبع "وبلاگ اساس"
مجاز است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 فروردین1391ساعت 0:23 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
این یا اون ؟ دو نظر متفاوت از پست شونیشت بهاری . این ، سوزگلام : با عرض سلام و تبریک به مناسبت فرارسیدن بهار خدمت خوانندگان صمیمی این وبلاگ , امیدوارم که تعطیلات به خصوص سیزده بدر به شما خوش گذشته باشد . با این مقدمه می خواستم از اهالی باصفای روستایم برای پخت آش و پذیرائی از مهمانان تشکر کرده باشم . ضمنا امیدوارم که اهل فرهنگ و مسئولان روستا با هدایت و راهنمائی به موقع جوانان از بوجود آمدن فضای جلف ( گت سی )در روز سیزده بدر جلوگیری کنند . مردم خسته از سرو صدای زندگی ماشینی به امید ساعتی چند استفاده از طبیعت بدامان آن پناه می اورند تا از صدای پرندگان و رقص باد لابلای شاخساران لذت ببرند نه آنکه آنجاهم از صدای جاز و ارگ در امان نباشند و ( مجبور ) به شنیدن آن شوند . این گونه تفریحات را می توان در یک محیط بسته در هر جا و مکانی برای اهلش انجام داد تا باعث آذار مردم پناه برده به دامن طبیعت نشوند . اون ، غریبه : در مورد 13بدر اساس به نظر من زمان این مراسم پر سر و صدا زیاد بود. ولی خوب بچه ها و آدم بزرگایی که اون روز رقصیدن و شاد شدن از ما هستند و این مراسم رو دوست داشتن پس باید ما صبرمون رو زیاد تر کنیم و اونها هم به حقوق ما احترام بگذارن و زمانش رو کوتاهتر میکردن یا باندهای کمتری میذاشتن که گوش ما هم کمتر آسیب ببینه. به هر حال خوش گذشت . نظر شما چیه ؟ این ؟ یا ، اون ؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 22:26 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
اگه شه دست هادیم هئی دست ، امه دست تا به خدا هم رسنه . برنامه شونیشت به میز بانی کارگروه عید نوروز در روستای ماچکپشت برگزار شد . امروز در این مراسم همه بودند هنرمندان و شاعرانی چون:کیوس گوران،رجب رمضانی،محمدعلی کاظمی سنگدهی،اکبر رستگار،محمود بتیار،پرویز عبداللهی،گلدسته زارع،ابوالحسن خوشرو،علی حسن نژاد،فریده یوسفی،توران آرام،دکتر ایوب برزگرنژاد،دکتر علی رمضانی،محمد غلامی،،مسلم فهیمی،شعبان نادری،جمشید نیکوزاد،احمد باوند، احمد طاهرپور و...همراه خانواده های خود حضور داشتند. وهمه عوامل اجرایی انجمن شونیشت علی رمضانی ، علی حسن نژاد ، فریده یوسفی ، محمد غلامی ، رضا ایمانی و قاسمعلی ایران منش. و همه ی خوبانی که به انحای مختلف همراه و یار و یاور ما هستند .
پرویز عبداللهی(قرنه) و همسرش گلدسته زارع(دسرکوتن)
ایوب برزگرنژاد،پزشک برجسته بهشهری و شاعر محلی سرا
استاد کیوس گوران(راست)و استاد احمدطاهرپور(چپ)
یکی از اعضای گروه آیینی زندگی سوادکوه در حال دوران(درون)
توزیع تخم مرغ محلی رنگ کرده برای مراسم مرغنه جنگی
توزیع تخم مرغ رنگ کرده،برای مرغنه جنگی
آغاز مرغنه جنگی
حاضران در حال مرغنه جنگی
حاضران با آش دوغ و نان محلی پذیرایی شدند
استاد کیوس گوران در حال شعرخوانی
اکبر رستگار،هنرمند سوادکوهی در حال اجرای برنامه
از راست:نیکوزاد،بتیار و ابوالحسن خوشرو در حال اجرای برنامه
ردیف جلو از راست:توران آرام،شعبان نادری،ابوالحسن خوشرو
محمدعلی کاظمی سنگدهی(شروین) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت 22:54 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
چیستان از وبلاگ بنافت / دوستعلی علیخانی
1- این تا چه چیه ،اسب کره کاک بی دم ، نا جو خرنه نا گندم ، بار ورنه پیش مردم 2- این تا چه چیه ،بالا شونه بار دارنه ، پایین انه کار دارنه 3- این تا چه چیه ،سن من سنون من نرم و نازک وچون من 4- این تا چه چیه ، ازه وقت بلا ای آرنه ، ازه وقت پلا ای آرنه 5- این تا چه چیه ، شو کنیز و روز خانم 6- این تا چه چیه ، سه تا برار همدیگر ره سال دوازده ماه اشنه 7- این تا چه چیه ، پنج تا برار همدیگر ره دم دنه 8- این تا چه چیه ، ونه جمه بی درزه 9- این تا چه چیه ، سه تا دیکون دوش به دوش اولی پوست فروش ، دومی آرد فروش ، سومی دیک فروش 10- این تا چه چیه ، بالا شونه هالنگ با لنگ ، پایین انه ببر و پلنگ جواب چیستان
با نظرات سازنده ی خود ما را همراهی کنید |
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 20:4 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
واقعاً نمره اش چنده ؟
معلم به این دانش اموز نمره ی صفر داد ، نظر نظر شما چیه ؟
درکدام جنگ ناپلئون مرد ؟ در اخرین جنگش اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد ؟ در پایین صفحه علت اصلی طلاق چیست ؟ ازدواج علت اصلی عدم موفقیتها چیست ؟ امتحانات چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد ؟ نهار و شام چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است ؟ نیمه دیگر ان سیب اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد ؟ خیس خواهد شد یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد ؟ مشکلی نیست شبها می خوابد چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید ؟ شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت ؟ دستهای خیلی بزرگ اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟ هیچچی چون دیوار قبلا ساخته شده چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتونی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟ زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد نمره معلم : - 0 - شما : ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 7:12 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 فروردین1391ساعت 7:10 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
موسیقی مازندران و ریشه های آنگفت و گوي اسدالله عمادي(شاعر و داستان نويس ساروي)
با احمد محسن پور(آهنگ ساز و موسيقيدان قائم شهري) از سایت مازند نومه / گزیده : س : ارزیابی شما از فرمِ موسیقی مازندران چگونه است ؟
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 فروردین1391ساعت 6:33 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 20:2 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
بِنوم شِه خِدای مِهربون
. . . گَت چِله کِه بورده ، خُرد چله رِه انده چِش چِش بَزومِه تا که زودتر تِموم بَوشِه و اَرکِه ماه ره بَوینم . هنوز وَنوشه ی سِلوم تِموم نَیه کِه هَلی دار شِه تِتی رَختِ دَپوشیه و بِلبِلونه شِه میمونِی بیاردِه . دین سِوی بِلبِون اَنده بَسورستِنه که وِشونه مِغوم تِموم هِمِنده دپیچندیه وَلکه اِماره باهورِن خَوِر دارِنی کِه اَمه جِه مَحشر بَیه ، بهار بِمو . . . . . . اِسا مِن اَنده چِش چِش زَمبِه تا بَوینم این پنج روز پیتِک چِتی شُونه ، تا شِه کَسب و کارِ وِنِه جُور تصمیم بَیرم . . . راستی هِمنده ویندی چِتی تَرنِه بَیه ، خواستمه مِوارک وا هادِم ، شِه دِل دِله باتِمه چچیسه مِن !، اِسا کِه طبیعتِ خِدا شِماره شِه کَشِه بَیته . از رخفون شونیشت یکم/ ارکه ماه/ 1523
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 2:35 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
در علم و ادب تکرار ملالآور است و بیهوده؛ “عقل” تکرار را نمیپسندد؛ اما “احساس” تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است، طبیعت را از تکرار ساختهاند؛ جامعه با تکرار نیرومند میشود، احساس با تکرار جان میگیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن، طبیعت، احساس و جامعه هر سه دستاندرکارند. نوروز که قرنهای دراز است بر همة جشنهای جهان فخر میفروشد، از آن رو “هست” که یک قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب، و جوشِ شکفتنها و شور زادنها و سرشار از هیجانِ هر “آغاز”. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان، همه نوروز را عزیز شمردهاند و با زبان خویش، از آن سخن گفتهاند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفتهاند: “نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز، خلقت جهان پایان گرفت و از این رو است که نخستین روز فروردین را هورمزد نام دادهاند و ششمین روز را مقدس شمردهاند”.چه افسانة زیبایی؛ زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر کس احساس نمیکند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است، مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلما بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلما اولین روز بهار، سبزهها روییدن آغاز کردهاند و رودها رفتن و شکوفهها سرزدن و جوانهها شکفتن، یعنی نوروز. بیشک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز نوروز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 1:9 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
این روزهای اون روزها .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 8:6 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
آغاز تاريخ طبري همزمان با سال ۳۱هجري است. پس از درگذشت يزدگرد سوم، اسپهبد گيل ژاماسبي پادشاه طبرستان براي آيين نياکان خود پرچم استقلال برافراشت. از آن زمان تاريخ نوين مازندران پس از ظهور و گسترش اسلام در اين سرزمين آغاز گشت. هر سال طبري به چهار بخش؛ بهار، تابستان، پائيز، زمستان تقسيم ميشود، هر سال داراي دوازده ماه است و هر ماه سي روز مي باشد که به اضافه پنج روز پتک ميشود. در سال چهارم يک روز به پتک افزوده ميشود و نام آن شيشک
است، آغاز هر سال طبري از نخستين روز از فردينه ماه. گاهشمار طبریدر گاه شماري مازندارني که به نام «فرس قديم» شناخته ميشود، سال ۳۶۵ روز دارد و دوازده ماه که هر ماه ۳۰ روز است و ۵ روز به نام «پيتک» يا «پتک» اين سال، ۶ ساعت و کسري کمتر از ۱ سال خورشيدي دارد و از اين رو ماههاي آن گردان است و جاي هر ماهش با گذشت ۱۲۸ سال يک ماه پيشتر مي افتد. مازندرانيها سال اين گاهشماري را از «ارکه ما» (آذرماه) آغاز و به «اونما» (آبان ماه) ختم ميکنند. پنج روز «پيتک» را هم به پايان «اونما» مي افزايند و هر يک از ماهها را به ترتيب زير چنين مي خوانند؛ ارکما (آذرماه)، دما يا ديما (دي ماه)، وهمن ما (بهمن ماه)، نوروزما يا نرزما يا عيدما (اسفندماه)، سيوما يا فردين ما (فروردين ماه)، کرچ ما (ارديبهشت ماه)، هرما (خرداد ماه)، تيرما (تير ماه)، مردال ما يا ملارما (مرداد ماه)، شرويرما يا شروين ما (شهريور ماه)، ميرما (مهرماه)، اونما (آبانماه). نظير اين گاه شماري را «امير تيمور قاجار» در زمان محمدشاه قاجار، در کتاب «نصاب طبري» زير عنوان «اسامي ماههاي فرس» چنين ياد کرده است؛ سيوماه و کرچ و هره ماه تير دگر هست مردال و شروين مير چه اونه ماه وارکه ماه است و دي ز پي وهمن و هست نوروز اخير پتک را بدان خسمه زائده به آئين هرگز صغير و کبير مازندراني ها نخستين روز هر ماه را«مارماه» مي نامند و در سپيده دم آن در هر خانه مرد يا زن يا کودکي خوش قد پا به آستانه خانه مي گذارد تا به آن خانواده، آن ماه تا آخرين روزهايش خوش بگذرد. در روز «مارما» هر ماه داد و ستد نمي کنند و چيزي به کسي نمي دهند يا نمي بخشند و چنين کارهايي را بدشگون مي پندارند. چگونگي هواي هر روز از پنج روز پيتک را نشانهاي از هواي ماهي از پنج ماه پس از آن مي دانند. اگر هواي نخستين روز پيتک آفتابي باشد هواي روزهاي «ارکما» را هم آفتابي مي پندارند. يا اگر هواي دومين روز آن باراني باشد، هواي «دما» را باراني مي دانند، بهمين گونه چگونگي «وهمن ما» و «فردين ما» و «نوروزما» مي انگارند. همچنين هواي هر يک از روزهاي طاق «کرچما» را تا چهاردهم، يعني روزهاي اول و سوم و پنجم. سيزدهم، که جمله هفت روز ميشود، نشانه هايي از هواي روزهاي «کرچما» و شش ماه ديگر سال مي دانند. مثلا اگر آسمان روز اول «کرچما» گرفته و باراني شود، هواي سراسر ماه «کرچما» را گرفته و باراني مي پندارند. يا اگر هواي روز سوم آن باز و آفتابي شود، هواي تمام روزهاي ماه «هر ما» را باز و آفتابي خواهند دانست. بهمين طريق هواي روزهاي پنجم و هفتم و سيزدهم را نشانههايي از براي هواي ماههاي «تيرما»، «مردال ما» و ..«اونما» مي انگارند اين هفت روز از «کرچما» را «کرچ در» مي نامند و در اين روزها گلکاري نمي کنند، تن نمي شويند، موي سر و چهره نمي تراشند و پشم گوسفند و موي بز نمي چينند و چون معتقدند که اگر گلکاري بکنند مار درخانه شان آشکار خواهد شد و آشيانه و تخم گذاري خواهد کرد، اگر موي سر بتراشند يا تن بشويند، موي سر و تن و چهره شان سفيد ميشود و مي ريزد. اگر پشم گوسفند يا موي بز را بچينند، بيماري و بلا در دام مي افتد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 اسفند1390ساعت 17:29 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
مادرمهاولین روز هر ماه تبری، مارمه mare meh محسوب می شود. به اعتقاد و باور مردم مازندران ، هرصاحب خانه، در این روز از یک نفر که خوش قدم است می خواهد تا اولین کسی باشد که وارد خانه او می شود و تا آمدن او، دوست ندارد کسی وارد خانه اش شود و به اصطلاح مارمه او را بشکند. در گذشته، پدربزرگ ها و مادربزرگ ها به اندازه ای به این سنت پایبند بودند که برای آگاهی مهمانان از مارمه، چوبی را به صورت اریب بر چارچوب درخانه می گذاشتند تا به مهمانان اطلاع دهند که منتظر فردی خوش قدم هستند. بعد از شکستن مارمه، توسط مارمه لینگ mare meh ling یا خش په (خوش پا یا خوش قدم) خیال صاحب خانه آسوده می شد و دوستان و اقوام می توانستند وارد خانه شوند. مارمه لینگ کسی است که خوش قدم و مایه خیر و برکت بوده و شایسته شکستن مارمه است. رسم است که برای اولین روز عید، هرخانواده ای مارمه لینگ خاص خود را ازبین افراد خانه، همسایه، اقوام نزدیک، کودکان ، سادات و یا کسانی که خوش نام و خوش رفتار هستند، انتخاب می کنند. برای تایید مارمه لینگ، به قرآن مجید استخاره می کنند و اگر خوب آمد به آن فرد اطلاع می دهند به منزلشان بیاید. آن فرد اگر از اهل همان خانه بود، دقایقی قبل از تحویل سال، با گل، سبزه و قرآن مجید و در حالیکه او و سایر افراد خانواده لباس نو پوشیده اند از خانه خارج می شود و بعد از تحویل سال نو، با پای راست، قدم به داخل خانه می گذارد. با سلام و صلوات و تبریک گفتن سال نو، وارد تک تک اتاق های خانه می شود. سپس گل و قرآن سبزه را روی سفره می گذارد و عیدی خود را از بزرگ خانواده می گیرد و همگی با خوردن شیرینی ، دعا می کنند که سال خوب و پربرکتی را درپیش داشته باشند. در منزل پدری من - منزل حاج حسینعلی ایران منش - من - قاسمعلی ایران منش - مارمه لینگ هستم حال چقدر خوش قدم و مایه خیر و برکت بوده ام را نمی دانم ولی این اعتماد به حقیر مایه خوشبختی است. البته این به این منزله نیست که برادران بنده علی ایران منش و عشقعلی ایران منش و خواهران فاطمه ایران منش ، لیلا ایران منش ، زهرا ایران منش و تمنا ایران منش نتوانند مارمه لینگ شوند . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 اسفند1390ساعت 9:49 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
گت چلّه زمستان: بمدت چهل روز می باشد که از اول دی ماه هجری شمسی شروع و تا دهم بهمن ماه هجری شمسی ادامه دارد.
خُرد چلّه زمستان: که به سه قسمت تقسیم می شود ; 1) شِتِر چلّه 2) پیرزنا چلّه 3) عجوز بجوز. شتر چلّه: بمدت بیست روز می باشد که از یازدهم بهمن ماه هجری شمسی شروع و تا سی ام بهمن ماه هجری شمسی ادامه دارد و مردم معتقدند که طی این بیست روز و هوای بسیار سرد زمستانی شترها برای بقاء نسل خود اقدام به تولید مثل میکنند. پیر زنا چلّه: بمدت بیست روز می باشد که از اول اسفند ماه هجری شمسی شروع و تا بیستم اسفندماه هجری شمسی ادامه دارد .
عجوز بجوز: ( عجوزه: زن کهنسال ، زن پیر) ، بمدت ده روز می باشد که از بیست و یکم اسفند ماه هجری شمسی شروع و تا آخر اسفند ماه هجری شمسی ادامه دارد و مردم معتقدند که در این مدت هوا خیلی نامناسب همراه با برف و باران و طوفان شدید همراه است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 اسفند1390ساعت 2:1 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
سی تک : چون "سوزگلام" از خوانندگان دائمی وبلاگ اساس بیه
جهت مصاحبه انتخاب هاکردمه ، اما اتا اتفاق دکته که شمسه تعریف کمبه . .
واقعیتش تا الان هیچوقت فکر نکردمه " سوزگلام " یک خانوم محترمه ای مثل "سر کار خانوم آزیتا سنجابی" بوشه ، اولش یکه بخردمه شه پیش باتمه نکنه اتا دره مه جه شوخی کنده ولی مطلب ره بخوندسمه بدیمه نا ، قلم "سوزگلام" هسته . البته اگه دونستبوم "سوزگلام" "سر کار خانوم آزیتا سنجابی" هسته شه سوالات ره اته کمه متناسب با روحیان ایشون طرح کردمه ، چه هاکنیم که این مختصات دنیای مجازی هسته و منبعد همه حواس خله خله باید جمع بوشه . تقصیر این اشتباه ی من، مدیر سایت گردن دره که مره ناهوته ،
و لازم هسته در این خصوص اختصاصی با وشون صحبت هاکنم که اینتی مه رنگ زرد
نووشه . جناب سرکار "سوز گلام" ( آزیتا سنجابی) از این که مختصر و مفید جواب هدانی خله خله تشکر کمبه . سربلند و پایدار بوشید .
سوز گلام : آزیتا سنجابی اساسی . سی تک : اسا باهو چه سوز گلام ؟ سوز گلام : بخاطر حس قشنگی که از بدین بوته سبز و تازه در حال رشد در من ایجاد وونه . سی تک : ته زادگاه ؟ سوز گلام : اساس . سی تک : ته آخرین مدرک تحصیلی ؟ ته شغل ؟ سوز گلام : دیپلم – خانه دار . سی تک : اساس ره چنده دوست دارنی ؟ سوز گلام : خله زیاد . سی تک : ته نظر پیرامون وبلاگ اساس چچیه و هر چند وقت وبلاگ اساس ره سر زندی ؟ سوز گلام : بقول اشک یک وبلاگ پاک و زلال روستایی – اگه فرصت هاکنم روزی یکبار . سی تک : ایران منش ره چتی ارزیابی کندی ؟ سوز گلام : مهربان، پرتلاش، دوستدار هنر اصیل . سی تک : وبلاگسه نظر دنی اما چه مطلب ننویسنی ؟ سوز گلام : اتا کمه مه مطالعه کمه ، و مه مشغله زیاد . سی تک : ایران منش همین وبلاگ ره ادامه هاده یا وره تبدیل به سایت هاکنه ؟ سوز گلام : فرقی نکنده در هر صورت کار قشنگی هسته . سی تک : وبلاگ اساس ویشتر کدوم موضوع سمت گرایش دارنه ؟ سوز گلام : موضوعات اجتماعی و هنری . سی تک : چه کسانی تونه در بهتر بهین وبلاگ اساس کمک هاکنن ؟ سوز گلام : همه کسایی که مطالب این وبلاگ ره خوندنه . سی تک : کمین بخش یا موضوع وبلاگ اساس ره ویشتر پسندنی ؟ سوز گلام : هیچ موقع تخصصی در این مورد فکر نکردمه . سی تک : اگر وبلاگ های دیگه ای هم برای اساس ایجاد بووشه بهتر نیه ؟ سوز گلام : حتماً . سی تک : روستای اساس در چه بخشی قابلیت توسعه دارنه ؟ سوز گلام : گردشگری . سی تک : چه قدیما با اون همه مشقت گو و ازال جه تموم "لپر" و "کارم" و "خورد سی" و "گت سی" و دیگر جاها ره کاشتنه اما اسا که ترکتور و دیگر ماشین آلات بیمو دیگه هیچ جار ره نکارنه ؟ سوز گلام : اول اینکه خانومها خسته بینه از بس تیناری کار هاکردنه و دوم اینکه سیاستهای اشتباه مسئولان باعث این بیه که مخارج کار، گرون تر از محصولاتش در اِنه . سی تک : بدیمه خل ها زمین های شالیزاری ره ول هاکردنه ، راستی کی ها زمین های شالیزاری ره هنوز کشت کنه ؟ سوز گلام : دقیق ندومبه، خُوزین شالیکارا و سِگری بعضی ها .
سوز گلام : آرامش یک روستا . سی تک : مله دله کی ها کوره چی بینه ؟ سوز گلام : تا جائیکه دومبه رضا دایی و عیسی دایی (خدا بیامرز) . سی تک : گالش های محل ره نوم بور ؟ سوز گلام : قدیمیا: تیمور گت ببا، اسماعیل عمو، علی عمو، مش ممد دایی ... الان: قربونعلی دایی و شیداله دایی . سی تک : اتا خاطره از اساس تعریف هاکن ؟ سوز گلام : انجیر دار سَره بازیهای کودکانه و تو بخردن . سی تک : بلدی اسب ره هیمه بار هاکنی ؟ سوز گلام : نا . سی تک : "اساس تلار " جا اتا جمله بساز ؟ سوز گلام : انشاالله همه آدمای قلب، به زلالیه اساس تلار او بوئه . سی تک : چه بعضی موقع وبلاگ دله مثل پست مصاحبه با سر کار خانوم " م . س " اینتی بگو مگو ونه ؟ سوز گلام : این پست دله ارسال عکس توهین آمیز و زیر بار نشیئنه عامل اینکار باعث ناراحتیه همه بیُه . سی تک : یزید زنی صبح عاشورا ره اتی تعریف ها کن ، هدف از این کار چچیه ؟ سوز گلام : مردِم ساده دل بخاطر ابراز حس همدردی با امام حسین(ع) اینکار ره کنه، غافل از اینکه الان دنیای دله یزیدهای بیشتری درنه . سی تک : اسم ده نفر زن - چه در حیات درنه یا مرحوم بهینه - ره بور که شه نوه ی وچه ره بدینه ؟ سوز گلام : ذبیده نینا، سید بلور عامی زن، ستاره بئی، گلابی بئی، ماری خاله، طاهره عمه، ثروت عمه، ام خاتون عمه، صبح گِل خاله، بلور خاله . سی تک : به نظر ته لال شیش ویشتر درد یارده یا معلم شیش ؟ سوز گلام : با اینکه نخردمه ولی معلومه معلم شیش . سی تک : پیر ترین فرد مله کیه ، اتا دعا هم ونسه هاکن ؟ سوز گلام : فکر کمبه کلثوم بئی – انشاالله تن سالم داره و خدا وره صبر هاده برای تحمل مصیبتهایی که بدیه . سی تک : "نفته کول" چه نمادی برای ته دارنه ؟ سوز گلام : دماوند اساس . سی تک : وبلاگ اساس ره از 20 چند دنی ؟ سوز گلام : 18 . سی تک : سی تا سوال بیه و آخرین سوال ته نظر پیرامون مصاحبه مجازی من در وبلاگ اساس چچیه و اگر بخواهم ادامه هادم سه نفر بعدی چه کسانی ره معرفی کندی ؟ سوز گلام : به نظر من کار جالبیه، از شما بخاطر ترتیب هدائن این مصاحبه تشکر کمبه – مختاباد، اشک، علی . سی تک : تشکر از بابت وقتی که به من هدانی و در این مصاحبه شرکت هاکردنی ، خداوند شمه حافظ بوشه . |
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 15:28 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
شعر ارسالی از وارش :شاعر نامعلوم / هَلي دار ره تَن اِسبِه پُوش بَهييه زَمين و صحرا سبزه روش بَهييه وَنوشِه اينجِه ، اونجه بيه بيشار قشنگي بيشه گوش تا گوش بَهييه ************************ چِمر بَيته هِمن با شِه بهاري دَپوشيهه شِه تن سبز قوايي سِلوم بَته تِتي ره دشت و صحرا عجب بيه قشنگ تا چش دياري |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 اسفند1390ساعت 22:57 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 اسفند1390ساعت 13:49 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
فراخوان
انجمن مجازی بانوان وبلاگ اساس در پی مصاحبه سی تک با سرکار خانم " م . س " ( معصومه سنجابی ) تشکیل انجمن مجازی بانوان وبلاگ اساس را به اطلاع میرساند. در این راستا علاقمندان به عضویت در این انجمن می توانند در همین پست اعلام آمادگی کرده تا پس از به حد نصاب رسیدن نحوه فعالیت به شور گذاشته شود . وبلاگ اساس آمادگی خود را برای هر گونه همکاری از جمله با ایجاد باکسی جهت فعالیت های مجازی این انجمن اعلام می نماید .
افرادی که جهت فعالیت انجمن مجازی بانوان اساس اعلام آمادگی کردند عبارتند از : - م.س(معصومه سنجابی) - سوادکوهی کیجا - سوزگلام - اساسی کیجا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 9:42 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
استاد حسینعلی طیبی نوازنده بی نظیر نی مازندرانی ( لَلِه وا ) و خواننده
استاد حسینعلی طیبی نوازنده توانای لله وا در 12 آبان سال 1315 خورشیدی از پدری به نام محمد و مادری به نام نرجس در روستای سود کلا دهستان بنافت بخش دودانگه شهرستان ساری به دنیا آمد. ایشان تحصیلات خود را ابتدا از مکتب خانه در سود کلا آغاز کرده و سپس در روستای سید ابوصالح قائم شهر ادامه داد . کلاس اول و دوم ابتدایی را یکجا در روستای سنگده امتحان داد و پس از قبولی در کلاس سوم دبستان نشست. سپس کلاس چهارم ، پنجم و ششم ابتدایی را در دبستان حافظ ساری با رتبه ی ممتاز گذراند . در 15 سالگی به دلیل فوت پدر ناچار از مدرسه خارج شده و به کار پرورش دام سنتی پرداخت . در 21 سالگی ازدواج کرد. با توجه به این که پدرش مخالف یادگیری او بود ولی با تشویق و علاقه مندی مادرش آموزش لله وا را از 7 سالگی آغاز کرد. در سال 1347 به شکل کار مزدی به استخدام اداره ی فرهنگ و هنر پست نوازندگی را به دست آورد. ایشان در سال 1364 نشان درجه 2 هنری و در خردادماه سال 1380 نشان درجه یک هنری را دریافت کردند. 4 نوار خود را در پیش از انقلاب به شماره های 124 ، 125 ، 141 ، انتشار داد پس از انقلاب نخستین نوار ایشان به نام لله وا در سال 1365 از سوی فرهنگ خانه مازندران انتشار یافت و از سال 1369 همکاری خود را با گروه شواش آغاز کرد. وی در سومین جشنواره موسیقی فجر به عنوان نوازنده برتر شناخته شد . استاد حسین طیبی در مرداد ماه سال 1370 با ساز لله وا در جشنواره آوینیون فرانسه و در شهریور ماه همان سال در جشن هنر ایران در شهر دو سلدرف آلمان شرکت نمود. ایشان علاوه بر لله وا به سازهای نی ، سرنا ، قرنه ، نقاره ، آواز محلی مازندرانی و آواز سنتی ایران تسلط دارند . وی برای نخستین بار به صورت ابداعی در آواز امیری از منطقه صوتی سوم لله وا استفاده کرد. استاد طیبی از سال 1364 به عنوان مدرس لله وا در خانه مازندران مشغول آموزش بوده و شاگردان بسیاری را پرورده است. تا کنون 11 سرود محلی از ساخته های ایشان از رادیو مازندران پخش شده است و مردم این سامان با ساز زیبا و صدای شان آشنا هستند. ارسلان طیبی فرزند ایشان نیز پا در جای پای ایشان نهاد و همچون پدر، استاد و نوازنده مسلم در این ساز در استان و کشور شده است .
برچسبها: اساس, سی تک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 19:32 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
... حق این بیه که از خانوم ها هم مصاحبه بیرم لذا خانم " م . س " از جمله خانوم هایی بیه که همیشه وبلاگ دله حضور داشته و گه گاهی هم نظر داهه بنابراین بقول امروزیها رایزنی هاکردمه و این مصاحبه ره که خوندنی با وشون انجام بیته ، امیدوارمه خوشتون بیه .
سی تک : ته نوم ؟ م . س: معصومه سنجابی اساسی سی تک : ته زادگاه ؟ م . س: پل سفید سی تک : ته آخرین مدرک تحصیلی ؟ سی تک : شاغلی یا خنه دار ؟ سی تک : هر چند وقت وبلاگ اساس ره سر زندی
؟ سی تک : ته نظر پیرامون وبلاگ اساس چچیه ؟ سی تک : ایران منش ره چتی ارزیابی کندی ؟ سی تک : چه اساس وبلاگسه مطلب ننویسنی ؟ م . س: دست به قلم خوبی نِدارِمبه. سی تک : اصلا به نظر ته ایران منش همین وبلاگ ره ادامه هاده یا وره تبدیل به سایت هاکنه ؟ م . س: هر کاری که کمک به پیشرفت اساس و شناساندن اساس هاکِنه، همون بِهتِرینه، حالا چه در قالب وبلاگ یا سایت. سی تک : بنظر ته وبلاگ اساس ویشتر کدوم موضوع سمت گرایش دارنه ؟ م . س: به جواب شیش رجوع هاکنین (تقلب از مصاحبه قبلی) سی تک : چه کسانی تونه در بهتر بهین وبلاگ
اساس کمک هاکنن ؟ سی تک : کمین بخش یا موضوع وبلاگ اساس ره ویشتر پسندنی ؟ م . س: تفسیرهای آزاد برای تصاویر. سی تک : اگر وبلاگ های دیگه ای هم برای اساس ایجاد بووشه بهتر نیه ؟ م . س: کیفیت مهمه نه کمّیت. سی تک : فکر کندی چه موضوعی وبلاگ اساس دله
کم هسته ونه اضافه بووشه ؟ سی تک : وبلاگ دله زبون محلی بنویشت بووشه بهتره یا فارسی یا همین جوری که دره بنویشت وونه ؟ م . س: مهم قدرت درک آدمها هسته، حالا به هر زبانی که بیان بووشِه. سی تک : اساس ره چنده دوست دارنی ؟ سی تک : "خوزین" و " ولو روار" چه حسی ره تداعی کنده ؟ م . س: سنگ صبور اساسی ها سی تک : سی تک ره ویندی عاروس ماه ره چتی ؟ سی تک : ترشی آش بپتی؟ م . س: نا (بَلِد نیمه) سی تک : تندیر دله نون بپتی ؟ م . س: نا سی تک : هیمه دوش هایتی ؟ سی تک : کمین غذا ویشتر دوست دارنی ؟ م . س: ته چین سی تک : شلبله بخردی ؟ سی تک : چند بار اساس علم تن جِل دوستی
؟ سی تک : ته نظر در خصوص زنان اساسی چیه ؟ سی تک : به نظر ته لال شیش ویشتر درد یارده
یا معلم شیش ؟ سی تک : با کلمه " ببا " و "نینا" اتا جمله بساز ؟ م . س: اِما در شومبی بالا "عین ا... ببا" و "ذبیده نینا" سِرِه... سی تک : "نفته کول" چه نمادی برای ته دارنه ؟ م . س: قبله اساس سی تک : وبلاگ اساس ره از 20 چند دنی ؟ سی تک : سی تا سوال بیه و آخرین سوال ته نظر پیرامون مصاحبه مجازی من در وبلاگ اساس چچیه ؟ م . س: اولین مصاحبه رِه که با سی تک انجام هِدایی به نظرم خَله جالب بِمو، از اینکه به م.س توجه و برای مصاحبه دعوت هاکِردی هم تشکر کِمبه. "اساسی کیجا، کمال، علی" تشکر فراون و خسته نباشید از اینکه شه وقت ره مره هدائی و مه مصاحبه دله شرکت هاکردی .
برچسبها: اساس, سی تک |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 اسفند1390ساعت 15:16 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
مسابقات ورزشی " فوتبال ، والیبال " جام عید سعید باستانی نوروز سال 1391 منتظر اطلاعیه بعدی باشید .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1390ساعت 17:26 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1390ساعت 13:44 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
چکل استاد محمد علی کاظمی
چکل سروده ایست در راستای ترویج فرهنگ و آداب و رسوم بومی و محلی مازندران . چکل راز نگفته گالش ها و چوپانان جنگل های سوادکوه ی مازندران است که سنگینی آن تا همیشه بر دلها خواهد ماند . چکل را باید هم سنگ با حیدر بابای شهریار در خلوت و جلوت خود به تعمق نشست و از آن بهره برد . چکل فراوان معانی و تحلیل اجتماعی را در خود نهفته است که باید در نقد آن اساتید به هم بنشینند. چکل را با همین احساس می بایست گفت که حضرت استاد کاظمی گفت . چکل آیه خداوندیست که حضرت استاد کاظمی بسیار زیبا آن را گزید و با او به راز و نیاز پرداخت . چکل را باید خواند ، باید شنید آنهم با صدای حضرت استاد مهندس محمد علی کاظمی و لَلِه وای حضرت استاد حسینعلی طیبی. شعر چکل : دومبه چِکل تِه حال کار خوار هَسته / شاه سنگ بِن هَندا کولِک جار هَسته نَروخِر وا دارنه و دیار هَسته / گِلر پِه یخچالِ هِدار هَسته . . . . / تِه جان یال همه جا دیار هَسته سنگسر و شهمیرزاد باره کو / سیاه کو و نیزوا کو و هیکو کَمر پِشت و دِهمیون و اِنارم / گوگلی و تلاجیم و اسبه رو اَرمون تِه ریگ چشمه بچا او / تِه پائین همندی گالش گو کَتل تَش چِرک چیرک سَر شو / چَند خارِک خَسته تن ره کرده خو هر وَره کِه هارِشِن تِه جان جانه / تِه جان جان چِکل چَنده جِوانه اینوَر ویشه ، اُنور همند مرتع / فَریم تِه دامن روزی رسانِ شِروین خوانه تِه وسته قصه باره / طَوری جِه حرف سَر دَوسته باره نِواجِش بی یله گوش مَجی لا / حُسنی نارهِ هر آنچه هَسته باره تِه خوب دوندی اِما چِتی گَت بَیمی / تی سا پِه لینگ وِشنا بِتیم دَئیمی یا کَل چُو یار ، یا گوکِوه خال چیمی / از خُورد کی کار دِله گت بَیمی خالکِ گوکِ لِنسه وِنه مار / خالک وَچه ، چو جِه بیِه تیمار نِنِا سازکتین و بِوا هیمه چو / اَنده زونه اَمِه زَهله بُوره مار بی زهله وچه ره کی نزنده کار / اِرباب و کدخدا، جاندار، پاکار هَر کس راست بَی بیبو صِوی . . . / اِماره تا نِماشون وَرده بیغار پی یِردل خِشه پسر بیه مَرد / حرف اِشنا وَچه خوار و اَهل درد کَل خِشاله کِه گی کَل دَرِ شُوپه / دیگه نَدونده نوکر نَونِه مرد اِرباب و کَدخدا هِم بَینه نُوکر / وِشُون هم داشتِنه شِه جِه آقاتِر دمبا دم . . . . . . شینِه بالا / اَمه سَرمشقِ مشق همه جِه بَدتر اِما جِه عاشقی دِل باد بِداهِن / چِشمه سَر یار دُوش آفَتو هِدائن صِواحی کار نِماشو غِصهِ بار / هَمش در فِکر شیمی کی وَمبی پُول دار غَزل ره بشورم هاکنم تیمار / شِه زن بیارِم بَوم عیال وار عَروسی کِردمی با قَرض و قُوله / کاوی و بِز کُوله تا طِلا کُوله همه رِه کُوشتی آبرو نَشوئِه / دِ روزی نیه اَمه دوش دیه جُولِه بعد از بیست سال که دَهیمی قِراری/ سی فرسخ راه پیاده شیمی ساری اَمه مِزد اَندهِ نَیِه تا بَوه / رَشتی عَلیجه و قند و گَرماری قِراری و، قِراری و، قِراری / اَمه لامیزه بِن نونِ بیغاری دِ سال سربازی هم وِنه خِرشه / قِراری نونه اَمِجه کناری بنافت جه تا فریم توری دَوستن / نماشون سَر دِواره دَگر دِسِتِن کلک و پرچم ِسَر بَپِرسِتن / نُومزه بازی هاکردِن دَگردِسِتِن اَتاگَتُ همه خُوردون بی شِلوار / اَتا سِر و هَمه کِندِس ولَیک خوار اَتا خِشه و باقی صد غِصه بار / سِوار اَتا باقی بینه چار بدار مرس . . . بند و اون وَنگ زَنون / مِرس و هَلی چال و دَم زَنُون میرزا علی گوخسه و کِلوا نُون / تِلم بن صف کَشینِه کیجائون قَد بِلند دیم اِسبه چِش سیو / دِل تَپ تَپ اَتا کَچه آش و اُو مِرس کِلا وِشونه دوش پِر دو / بَتج بَتج تا سنگِده یکه دو نا وِشونه کار مَعلومه نا اِقبال / سَر و دوش جِه کشنه هیمه و خال یا گندم جار یا گرس جار یا تیل چال / یا دشت سر یا هیمه بن تیل چال اون سِفت تن ده ساله بیه غِلوال / پیله بی نون بُوشه ایمون نِخوانِه سِفره تیسا بُوشه مِهمون نِخوانه / تیم جار بَخِتن و شاه خُو بدیئن کِلُوم حِیون خوانه انسان نِخواِنِه / اما جا خواستمی که جائی بوشه فراخ نَوه اَتا کِرک کِلی بُوشِه / خَنده خِشالی قَصر سازنه بِرمِه جاونه پیت کلی بُوشه / قَهرمون داشتمی اما کشتی گیر اگر مشتی بیبو آخر خورده تیر / هَمه در بدر و سِلاب و اَسیر نادون گَت بیمی نادون بیمی پیر / چپون لَه لِه زُوئه تا دِل نَتِرکِه گالش کَلی دائه تا روز بگرده / لیلی جان و کَتولی و امیری دست به دست دانه تا بِرمِه دَگردِه / بی خود نیِه همه جا چِشمِه دارنِه زیارت سر جِه او سَر دَر ایارنِه / دئیه روز هرچه بِرمِه بِسُوتِه بَمِرده روز گِل بِن چِش جِه وارنِه / هزاران سال . . . بازهم سو. . . چِه شُوهائی مِثل مَر سیو بیه / اَتا سِتاره هم آرزو بیه نامرد وار کوشته هر جا سُو بیه / کینگِ سوگرِ سو هِم پیدا نَیه تَسبیح تیم هم اَتا شب نِما نَیه / هِوا دَم داشته اصلا وا نَیِه طِلا هِی ونگ زوئه روز پیدا نَیه / مَشروطه بِموئه بَیه اِنقلاب دِشمن فِراری و اِمارت خِراب / وِشنا نون وار و گت بیه سِلاب اِفتاب در بِموئه بند بِمو شِلاب / دِ روز راحت نکرد دعوا سَر آیته سَر تقسیم جا نِزاع دَر آیته / عوض کار برار تِفِنگ وَر آیته آباد نَیه کیمِه ره خُون سَرهایته / دِشمن درجِه بورده رُوجین جِه بِمو پالونِ دِم بِدا و زین جِه بِمو / شِره رِه دِم بِدا پُوتین جِه بِمو اَتا جیف کَم بیه خورجین جِه بِمو / برار کُوشی بَد شَره دُوندی فال پیرون با تِنِه این خار مِثال / اَتا بِنه که مال، شاخ زنَده مالِ بِنه کَسر و گالش بَد وینده مالِ / چِکل دِنیا نَه سَر دانه نَه سامُون انسان دِنیا اِمبی میرِ مبی حِیوُن / اَمه کار بدتر از پَریم قِرون اِما گِج هَستِمی وِ بَیه بَد نُوم / مِرس سی شِلِک الآن گَت بَیه بِلنِد بَینه کِلفت، اَبر جِه رَد بَیه / آن گت گت آدِمِا دیگر گَرد بَیه خِشی و ناخِشی همه درد بَینِه / اَتا روز گُوتِنه مِه جان زِنا چوسی شیه به اسب و خَر وِرزا / الآن دست اِشن اتا قُل هو والله تا بوردی چش بزنی عمر تِموم / سَر و پوست گِل بِن ماچکِل شُومِه مَردی زن وَرِنه زنا شی کِنِده / هَندا سال نَیه نُوم تِه گُومِه چِکل تِه حال خوار و مِه حال نِخاره / تِه ور آفتاب ایِنجِه وارش باره اُتول سِواری و شَق شَق دَمِتِن / دَست اِش دُشمن و اِزال بیکاره دِشمن اَتا دِ تا نیِه این دوره / از بَس گَت پیدا نیه این دوره بُم اَتُم دارنه اِرب اِشِنِه / میست و دِرُش صِوا نَیه این دوره چِکل هر وقت پلنگ اِنه تِه کَلدوش / قِرنِه کِنده صحرا ره تَرس گرنه دوش مال و مالدار جِه وَرنِه حِواس و هُوش / مِه شعر بی صِدا بَخون وِ نِه گوش گَتی نا به قَد و نا قِد و قِرنِه / گَت اون هَسِته که خُورد دَست رِه گِرنِه اگر ترس بِداهِن گتی ایارنِه / مُوزی دار گَت هَسِته موزی گلی یارنِه ته گِسفِنک کیجا قَلعه و سَر چِک / گِسِفِند چِرا بَوردن آن چِک تِک اون دَست وِرینده اُو چِک چِک / اون پُوست کِلا بُورد شاپو بِموُئِه اُون لَمچوخا بُورده پالتو بِموئِه / چِرم شِره بُورده شِبر و بِموئِه جان چُپُق بُورده اِشنو بِموئِه / گالش چَپون قِد کمتر بَیه لله آهنی کتر بَیه / نُوکلِز و لاک هم چُوجِه بَیه پِلاستیک همه جِه سر تِر بیه / مکتب شُوها گت بیه و با سواد مِنم، فراوان و دَلیل داد و بیداد / وقتی وَچِه پیِر جِه گیرنِه ایراد آخوند احمد ره دیگه کی کِنده یاد / آخوند احمد رِه خامبه یاد ها کِنم فاتحه جِه وِرِه دِلشاد ها کِنم / چِکل وِستِه مِن چَندهِ بَسروئِم سَر و دِل رِه چَندهِ ناخُن بَکُوئِم / دل دیم رِه چَنِده دندون بَجُوئِم تِک ره میم هاکِنم و لال بَوئِم / چِکل اون سالها بُورده و دیگه نِنِه او که پیشی شُونه پِشت نَشُنِه / اگر چِه پیروُن دِل خَلِه وِنه همه حُسنی بَیِه دِل رِه خِش اِنِه / خَتنه کردن گوسفند کُشون و شِواش کت بین با کِلوا نُون و دِو آش / زِمستُون گرس شِله و تِرشی آش دهم روز پِلا بِن گِسفِند لاش / مُحرم بِمو بُو رَخت کِردِنه عَلم بِرنجی بُوق جِه مِردِم رِه کِرِدِنِه جَم / کِت کِته بینِه صَفِدر عموی جمع سیو کِتری جِه چائی کِردنِه دَم / هَرکه مِزدیر بیبو دُوش گیته علم آقا سِلام شیمی تا تَپوک دَم / شاه سلام و آقا سلام گُوتِمِی سِلام دامی عَلم سَر بیِه خَم / سید اسماعیل حسین حسین خُوندسته زیارت سر دَستِه اَتی مُوندسِتهِ / فاتحه رِه سَید میرعِماد خُوندسِته عربی رِه وِ چَنده خوار دونِستِه / پیر مردها تَکیه دِله سِه به چار یا صحبت کدخِدا یا میرشِکار / اَتی چپق اَتی کشینِه سیگار میرزا عیسی گپ زوئِه چَندهِ خوارخوار / کِت کِته سینه زوُنِه سَقا نِپار اُون کِه سینه صدا هِدا بو خوار خوار / جلو دَیه باقی رِه زُوئِه کِنار خنده رِه قِرد دامی دل نِوه کَتار / قَتلِ شو صبح صادق وا نَوهِ اَندهِ گوتِمی تا صبح وا بَوهِ / صِواحی نُون و شیر دانِه اِمارِه بَئِیتِه گلی رِه دوا بَوه / عروسی و عزایی فَرق نَکردِهِ دِ سه روز تن اگر راحت ها کِرده / حِنا بَندون بیه عاشورایِ شُو باتی هر روز امه تن کار ها کرده / امروز جمعه فِردا شَنبه نِداشتِه وَرف وارش یخ و دَمِه نِداشتِه / مالداری با زراعت جان هِشته اتا شُو اَمه سَر سَرین نِهِشتِه / عروسی روز سِرنا دایرهِ دَمبِک لوتی گیته دارون چرخ زوئه پشتک / نواب خاله . . . مَجمِه وِنه تِک شاه وزیر کا جِم وَچون خِردِنِه کِتِک / میوه روش بِموبُو اما گیتِمی پَر هِی دعوی کِردمی مارهِ سَر و وَر / قِیمت دُونه و میوه بِرابر مارون دونه دانِه میوه دوش سَر / میوه ره گاز زُومی با فِنی زِک اَتی پیله اَتی دست و اَتا تِک / بی مار گس . . . چِش پِر اَسری وچون شِه نیم خِرد رِه دانِه وِنه تِک / چِکل ته دل سَر چند تا ستاره اسپهبد مَرزبان تِه یادگاره / وِنه حرف سخن دِنیا رِه مَشتِه بَنوشتِن و بِهِشتِن چنده خواره / آدم یک روز اِنه یک روز هم شُونِه میان این دِ روز چند تا مِقومِه / مِقوم وِرگ و . . . گِوسفِند گو مِقوم آدم هم در گپ گوته / اگر گِم بوئهین گِم خِدائی میون نُوم مگم نینه جِدائی / روات پل خراب از کار دنیا همیشه زِندوئه شیخ بهائی / جانِ چِکِل تِه زا زِکا جِگردار شیر نرو پلنگ سون و تفنگ دار / ازین بَد هم ماروُن جِه تِه مَرد بیار مَرد خوامی مَرد جِه دنیا پایدار / دُمبه چکل طالب تِره یاد اِنه تِه جان گوش هَندا وِنِه داد اِنه / وِنه زاری بلبل رِه فِریاد اِنه بَعد طالب کی چِکِل جِه شاد اِنه / اون سَر جِری طالب طالب خوندنه وشِه دِل طالب یاد موندِنه / شِه سرنِوشت رِه وِنه جُور بَدیئن خوار خوار هارشی طالب رِه هم مُوندنِه / چِکِل وقتی ته تن کَل بِز لُو شُونِه تِه پَهن سینه جِه اِشکارگُو شُونِه / بهار اِنه و تِه تَن عطر و بو شُونِه عسل ماز شَهدسِته از کندو شُونِه / سِلِک تِه دامن دِله خُو شُونِه چَپون لَلِه زنده و غم فِرو شُونِه / گالش گو دُوشنه شیر اَفتُو شُونِه گوِ شیر دِله کُولِک بُو شُونِه / گوکِ پِه چو خِزنه بِرمِه خُو شُونِه مِختباد پیر وُنه چِشِ سُو شُونِه / چَتِر بَزِه عاروس رَخت اُو شُونِه دوماد تور کِله دُوش چِکِ لُو شُونِه / تِلم خُونِش اِنه ماست جِه دُو شُونِهمُنتظِر وَچِه خَستِه خُو شُونِه / ابر دل گیرنِه وِنِجِه او شُونِه کوه رِه وَرف پُوشِنِه صحرا خُوشُونِه / ... مِره یاد بیار وُ مِه شِعر رِه یاد دار / که از من نُوم تِه بَیه وا جار الآن هسته بهار پنجاه و چار / تِه در قاف و مِن اینِجِه میُون غار که دشت شیر نَر بَیئه بیکار / اِشکم مِزدی وَچون وِستِه کِمِبه کار رَفِقُون همه شُون هَستِنِه سِوار / جِواب سِلام رِه نَدنِه خوار خوار. تایپ شعر : بنت الهدای ایران منش / اسفند 1390 دوست خوبم در صورت انجام کپی حداقل منبع را ذکر کن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1390ساعت 8:13 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت 18:53 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
نامه امام علی(ع) به مالک اشتر: - به نام خداوند بخشاینده مهربان این فرمانی است از بنده خدا، علی امیر المؤمنین، به مالک بن حارث اشترنخعی . . . - مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمتشماری، زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش. . . - سنت نیکویی را که بزرگان این امتبه آن عمل کردهاند و رعیتبر آن سنتبهنظام آمده و حالش نیکو شده است، مشکن و سنتی میاور که به سنتهای نیکویگذشته زیان رساند . . . - ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن ، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی . . . -در کار کارگزارانت بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار، نه به سبب دوستی باآنها.و بیمشورت دیگران به کارشان مگمار، زیرا به رای خود کار کردن و از دیگرانمشورت نخواستن، گونهای از ستم و خیانت است. . .
. . .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 12:26 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 8:54 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
مصاحبه سی تک با چپون سی تک: ته نوم ؟ سی تک: ته زادگاه ؟ سی تک: ته آخرین مدرک تحصیلی ؟ سی تک: ته شغل ؟ سی تک: هر چند وقت وبلاگ اساس ره سر زندی ؟ سی تک: ته نظر پیرامون وبلاگ اساس چچیه ؟ سی تک: ایران منش ره چتی ارزیابی کندی ؟ سی تک: چه اساس وبلاگسه مطلب ننویسنی؟
چپون: نا سی تک: عاروس ماه ره چتی ؟ چپون:نا سی تک: راستی فکر کندی چه موضوعی وبلاگ اساس دله کم هسته ونه اضافه بووشه ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 اسفند1390ساعت 8:41 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
دریروز در مراسم ختم هفتم جوانی در نکا شرکت کردیم که دقیقا دو ماه پیش شب یلدا میهمان جلسه شونیشت ما بود . دکتر آرش اصغری قلعه سری ، به عکس دسته جمعی پست شونیشت که نگاه کنید نفر اول سمت چپ . آن شب با پدرش جناب اصغری شاعر در جلسه شرکت کرده بود و بسیار متواضع و با متانت جلوه کرده بود و حتی در هنگام معرفی سعی کرد نامش را نگوید و خود را همراه پدر معرفی کند . دیروز که در مراسم حقیر ، پدرش را زیارت کرده بودم فرمود آرش جان مکانی را با من مشورت کرد تا یکی از جلسات شونیشت را در آنجا برگذار کند ولیکن امروز همه را به غم نشاند . . . . اما در این مراسم حضور و موری استاد ابوالحسن خشرو که آب بر آتش درون خانواده مرحوم بود و شعله بر درون من و دیگر دوستداران خوانش های بومی و محلی . . . آنجا که خواند : لله دارمه ونه وا گوم بهیه آخ ونه طالب طالبا گوم بهبیه . . . وقتی با دوستان جناب آقایان عیسی میرشفیعی ، نجفعلی برزگر و علی رجبی به منزل سرکار خانم توران آرام شاعر محلی گوی سوادکوهی برای صرف چای رفتیم گفتم و بر گفته ام هستم که اگر بشود آنروز که بعد از صدوبیست سال جناب استاد ابوالحسن خشرو باشد بنده آماده ام جایگزین ایشان در فراق از مازندرانیها شوم ، حقیقتا از اعماق وجودم این را گفتم و به والله حاضرم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت 11:54 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
منظومه اساس / گالشی قاسمعلی ایران منش / زمستان ۱۳۹۰ بِرو گالشی ره شه یاد بیاریم ونه خاطره ره فریاد بیاریم ته یاد انه ، طالبِ گالشی ره زهره خاطر و ، اون دل غشی ره . . . . . گالش ، گوخسه جا کَلی نَدنِه مِنزلِ دِب بزوئه ، دی نَدنِه . . . . . * ادامه در آینده نزدیک * |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت 9:19 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
مصاحبه / سی تک و سی سوال با نسوم : اول اعلام هاکنم من محلی صحبت کمبه و شما هم باید محلی جواب هادین ، و دوم اینکه مختصر و مفید جواب هادین . سی تک : چه نسوم ؟ نسوم : گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد ؟ سی تک : ته اسم اصلی چچیه ؟ نسوم : حسین کاظمی اساسی سی تک : ته سال تولد کی هسته ؟ نسوم : 4/6/1355 سی تک : چند کلاس درس بخوندسی ؟ نسوم : فوق دیپلم برق قدرت و کارشناسی الکترونیک سی تک : الآن چیکاره هستی ؟ نسوم : تو قسمت تاسیسات سرم سازی شهید قاضی تبریز مشغولم کارخانه ما محصولات تزریقی انسانی تولید میکند درضمن هر روز 45 دقیقه وقت اینترنت دارم سی تک : اساس ره چنده دوست دارنی ؟ نسوم : چو ایساس نباشد تن من مباد. سی تک : ته رخفون صمصیمی کی ها هستنه ؟ نسوم : رضا غلامی دوستی که خیلی وقته ندیدمش سی تک : بین گالشی و چپونی کمین ره ویشتر دوست دارنی ؟ نسوم : هردو سی تک : ته نظر پیرامون جونان اساس چچیه ؟ سرحال و شوخ طبع سی تک : وبلاگ اساس ره چتی ارزیابی کندی ؟ نسوم : از اینکه روی موضوع خاصی توقف ندارد ومتنوع است راضیم سی تک : چه اساس دله اتا وبلاگ فعالیت کنده ؟ نسوم : اتا دارنه اما... سی تک : قاسم ایران منش ره چتی ارزیابی کندی ؟ نسوم : دستگیر و قابل اعتماد و پر انرژی سی تک : کمین ورزش ره ویشتر دوست دارنی ؟ نسوم : رزمی + وزنه + شنا سی تک : دتا سید سر "ولو روار" و "خوزین " کمین ره ویشتر شونی ؟ نسوم : آخ جان برار ولو روآر .موقع رفتن و ماندن و برگشتن همه خاطره است. سی تک : اساس چه قابلیت های گردشگری دارنه ؟ نسوم : برای کسی که از اساس دوره از ابتدای جاده اساس خاطره هست تا ... سی تک : چشمه سر ره چنده دوست دارنی ؟ نسوم : چشمه قلب تپنده اساس بدون چشمه اساس و اساسی دچار مشکل می شوند سی تک : چه ایران منش وبلاگ دله مه اسم ( سی تک ) و عاروس ماه ره ویشتر از هر اسم دیگه ای استفاده کنده ؟ نسوم : اینها ممکن دلایل شخصی داشته باشه مثل من که با اسم نسوم نظر میدهم. سی تک : اتا خاطره خوب و اتا خاطره بد ؟ البته کوتاه ؟ نسوم : کلاس چهارم ابتدایی که بودم عید رفتیم اساس بهم خیلی خوش گذشت خاطره بد وقتی طرح هادی می خواست اجرا شود همکاری خوبی شکل نگرفت. سی تک : واش دوش هایتی ؟ نسوم : نه سی تک : چرده چتی ؟ نسوم : بله سی تک : نفته کول بوردی ؟ نسوم : نه سی تک : اساس غار چتی ؟ نسوم : نه سی تک : لال شیش ویشتر درد یارده یا معلم شیش ؟ نسوم : لال شیش نخردمه اما معلم شیش اما ره باد بیارده سی تک : آخرین بار که شیر آش بخردی ؟ نسوم : شیر آش اسم اشنامبه یاد مریضی کفمبه سی تک : چند بار ورف دشو بخردی ؟ نسوم : اتا بار ورف بخردمه مه اشکم درد هایته دیگه با اسانس آزمایش نکردمه سی تک : فکر کندی چه من اولین مصاحبه ره با ته انجام هدامه ؟ نسوم : این سوال و سوال 17 مه وسه هم سواله. سی تک : چه اساس وبلاگ سه مطلب ننویسنی ؟ نسوم : اگه بخواهید و بخواهند می نویسم البته بیشتر دوست دارم نظر دهم سی تک : اگر اتا روز اساس دله ده نفر جا باید تقدیر بوشه ته کی ها ره انتخاب کندی ؟ نسوم : هر دستی که عمل کند لایق تقدیره. سی تک :حرف دل ته با اساسی ها ؟ نسوم : اتحاد اتحاد اتحاد سی تک : سی سوال بیه و من هم به میمنت اینکه سی بخشی ار مه اسم هسته ته جا که مه جلسه پرسش و پاسخ دله شرکت هاکردی تشکر کمبه و همین سوال سی ره ته جا پرسمبه که آعرین سواله ، ته نظر پیرامون ادامه این پرسش و پاسخ در وبلاگ اساس چتی هسته ؟ نسوم : خوبه اینطوری با دوستان دیگر بیشتر آشنا میشویم ، از شما دوست عزیز (سی تک) و آقا قاسم تشکر میکنم که به بنده توجه خاص فرمودید. تا درودی دیگر بدرود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 21:7 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
مسابقه آدم برفی در اساس کله پا شد . مطلب ارسالی از اَشِک عزیز در قسمت نظرات : خود غلط بود آنچه می پنداشتیم زمستان بروبرو وشرم کن تو ان چیزی نبودی که فکر میکردیم در تصوراتمان ان بود که تو بیایی سیرابمان میکنی از باران از سپیدی برف اما سوغات تو سرمای گزنده بود و شلاق سوز نگاه کن مردمان را از دست تو سرهایشان در گریبان است و چشم دیدنت را ندارند از تو میگریزند ای زمستان از تو متنفرند ای زمستان خود را به نفهمیدن مزن توهمه را فریب دادی...دل من میسوزد میسوزد که چطور پاییز را با همه زیبایی از خود راندیم برای تو زمستان برو و این پیغام را هم ببر به ذغالهایت هم بگو که ما تو را نابود میسازیم و فقط روی سیاه است که بر انها می ماند ایرانمنش : . . . هیچ نمی توانم بنویسم مگر از اخوان وام بگیرم که : من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم چه می گويی که بيگه شد ، سحرشد ، بامداد آمد؟ فريبت می دهد ، بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست. حريفا ! گوش سرما برده است ، اين يادگار سيلی سرد زمستان است. عکس ارسالی از طرف چپون :
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 20:51 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 11:32 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
آیا وافعا "نفته" نفت دارد ؟
فلسفه انتخاب اسم "نفته" چیه ؟ مطلبی در ذهنم است که نمی دانم از کجا به آن خطور کرده است گاهی به نظرم می آید که " اسمل گت ببا" برایم تعریف کرده که روزگاری گالش هایی که نزدیک "نفته" استقرار پیدا می کردند از نفتی که بصورت خود جوش در "نفته" بیرون می زد برای روشنایی استفاده می کردند. این مطلب چقدر واقعیت دارد را نمی دانم . و نیز همین یکی دو ماه پیش روزی در تهران در جلسه ای حضور داشتم وقتی یکی از جمع متوجه شدند من اهل اساس پلسفید هستم از نفت "نفته" اساس پرسید و این که آیا در خصوص آن کسی یا شرکتی فعال هست یا نه ؟ که من اطلاعاتی چندانی نداشتم و خیلی تعجب کردم که ظاهرا بحث نفت در "نفته" خیلی جدی است . این اندک را نوشتم تا عزیزان محلی اطلاعات بیشتری را در خصوص "نفته"در اختیارم بگذارند تا در وبلاگ بگذارم تا شاید روزی روزگاری در اساس چاه نفت یا پالایشگاه نفت راه اندازی شود . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 8:22 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
"مادر عمه" " ملیحه عمه "
در دین ما یک زن در بین آقایان پنج محرم می تواند داشته باشد که به ترتیب ، پدر ، برادر ، شوهر ، پدر شوهر و پسر می تواند باشد . همه می دانید که پدر " اسماعیل سنجابی " و پدر شوهر " عبدالعلی کاظمی " "مادر عمه" " ملیحه " به رحمت ایزدی رفته اند که خداوند متعال رحمتشان کند اما ... ... اما خیلی سخت است که همین الآن که من این مطلب را می نویسم از سه محرم دیگر این عمه ی صبور و مهربان یعنی پسر ، شوهر و برادر بر تخت بیمارستان خوابیده اند . اینکه عباس پسر ، حاجی کاظمی شوهر و حاجی ایران منش برادر هرکدام بر دردی مبتلا هستند که برایشان از حضرت دوست آرزوی سلامتی داریم بماند تا رضای او ، اما "مادر عمه " . . . اما برای " مادر عمه " ، خداوندا به این مادر ، همسر و خواهر مهربان صبر عطا بفرما ./ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 بهمن1390ساعت 19:26 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
نسوم ، حایی که آفتاب گیر نیست مقابل خِریم است که آفتاب گیر است و من به این اسم خیلی علاقمند هستم البته نه بخاطر این که آفتاب را نمی بیند بلکه به دلیل آنکه نسوم نام یک منطقه جنگلی در " افتو کش " می باشد که " اسمل گت ببا " سالها در آنجا گالشی کرده است و من خاطرات فراوانی از آنجا دارم ، اما ... . . . اما در این پست پیرامون نسوم از این بابت می نویسم که این نام از خوانندگان وبلاگ اساس است و من واقعا نمی دانم او کیست ایشان از جمله نادر نویسندگان وب اساس می باشد که همیشه نظر میدهد و این همه ی ماجرا نیست بلکه مقصود این است که نسوم مختصر می نویسند و مفید و بجا ، و البته زیبا و روان ، که جا دارد از حضور موثرشان در وبلاگ سپاس و تقدیر بیکران داشته باشم . البته بنده نسبت به ایشان بسیار احساس نردیکی دارم خصوصا در حوزه فکر و اندیشه ، همیشه سعی کردم جان مطلب را نسبت به ایشان ادا کرده باشم و لذا هرازگاهی نظرات نسوم را در پست ها آورده ام ولیکن به نظرم آمد که بدینگونه یعنی در پستی مستقل از این عزیز گم نام تقدیر و تشکر داشته باشم . در ضمن اگر نسوم خودشان را به من معرفی کنند بسیار خوشحال می شوم چون از بسیاری از محلی ها و بستگان که پرسیدم نمی دانستند و یا نگفتند البته " خوشتر آن باشد که سر دلبران ، گفته آید در حدیث دیگران " . . . بهر حال نسوم عزیز ، از خداوند منان عمری با عزت و سر شار از شادی و کرامت برایت آرزومندم . بدرود تا روز و روزگاری . . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 بهمن1390ساعت 20:24 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
دو روز مانده به پايان زندگی اش، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." لا بلاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمیيابد هزار سال هم به كارش نمیآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش میدرخشيد، اما میترسيد حركت كند، میترسيد راه برود، میترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايدهای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.." آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد میتواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمیشناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان يك روز زندگی كرد. فردای آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!"
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 بهمن1390ساعت 10:46 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
اگر بین 0 تا 5 صورت پیدا کردی = سبک مغزی اگر 6 یا 7 صورت پیدا کردی = کند ذهنی اگر 8 یا 9 صورت پیدا کردی = معمولی اگر 10 یا 11 صورت پیدا کردی = باهوشی اگر 12 یا 13 صورت پیدا کردی = نابغه ای |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 بهمن1390ساعت 1:16 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
گفت: نماز كردی ؟ گفت: آري . گفت: آه !يكي گفت: نمازِ تمام عمرم به تو دهم آن آه را به من ده ! ( شمس تبریزی )
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 21:45 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
" الزی ، سیر کوهی یا والک " ![]() "الزی ، سیر کوهی یا والک" گیاهی است شبیه پیاز با دانه ها و گل سفیدرنگ این گیاه خودرو است که در رشته کوه البرز و فقط در فصل بهار می روید. سرشار از کلسیم و انواع ویتامین های نافع بدن است. "الزی ، سیر کوهی یا والک" یکی از گونه های سیر و به اصطلاح نوعی سیرکوهی است. نام علمی آن Allium ursinum L و نام انگلیسی آن Board-leaved Garlic، wild Garlic و از خانواده Liliaceae می باشد. "الزی ، سیر کوهی یا والک"با نام های پیاز خرسی، سیر جنگلی، سیر خرس نیز از آن یاد می شود. بسیار ملایم تر و شیرین تر از سیر معمولی است و بیشتر مصرف دارویی دارد. دارای سه برجستگی كاملامشخص است بوی سیر و پیاز میدهد و اغلب دارای ۲ برگ دارز نوك تیز و دارای دمبرگ است . ترکیبات شیمیایی :"الزی ، سیر کوهی یا والک" حاوی ترکیباتی مانند اسانس فرار که حاوی ترکیبات گوگردی است، می باشد. این گیاه را در فصل بهار می چینند و برای فصول دیگر به دو روش فریز کردن و یا خشک کردن نگهداری می کنند.خشک کردن حتماً باید به روش در سایه عمل کنید. خواص و اثرات دارویی :
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 بهمن1390ساعت 17:27 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
مقاله شناسايي گياهان دارويي منطقه اِساس سوادكوه نويسندگان: [ منيژه خوش مو ] - دانشگاه آزاد اسلامي سوادكوه خلاصه مقاله: امروزه داروهاي گياهي سهم بزرگي از فرآورده هاي دارويي تجاري ساخته شده را به خود اختصاص داده است .ما نيز وظيفه داريم گياهان دارويي موجود در ايران را به صورت كاملاً علمي و مستند به طب مدرن معرفي نمائيم .زيرا اطلاعات درماني ، عوارض احتمالي و يا احتياط مصرف وغيره در مورد گياهان دارويي بسيار قليل بوده و بيشتر در كتابهايي موجود است كه نگارش آنها بطور صرف سنتي و يا غيرعلمي است . ايران نيز از معدود كشورهايي است كه از نظر تنوع گياهي بسيار توانمند است.ميتوان جاي جاي اين كشور را به كمك متخصصين امر از طريق طرحهاي ملي بررسي و گياهان دارويي هر منطقه را شناسايي كرد تا سرانجام به يك دستاورد دارويي ملي راه يافت و ايران را همانند گذشته كه داراي اعتبار علمي جهاني بود ، به دنياي علم معرفي كرد. منطقه جنگلي حفاظت شده اِساس سوادكوه در استان مازندران داراي پوشش گياهي متنوع به ويژه گياهان دارويي مي باشد.هدف از اين طرح معرفي گونه هاي دارويي اين منطقه است . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 بهمن1390ساعت 8:59 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
بدون شرح در راستای وعده جشنواره زمستانی در اساس
بیچاره آدم برفی ، ونه بساتنسه هِم دیگه ونه مجوز بیتن . . .
مطلب نسوم عزیز در قسمت نطرات : درود بر همه یاران |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 8:5 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 بهمن1390ساعت 16:14 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
عکس / قاسمعلی ایران منش
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 بهمن1390ساعت 7:50 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
عکس از / ایران منش زمستان سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ((((( اخوان ثالث )))) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 بهمن1390ساعت 22:38 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
محمد فرخي يزدي متولد 1268 در یزد از شاعران آزاديخواه عصر مشروطه است كه حكومت پهلوي به گناه شعري كه او در ستايش آزادي سروده بود دهانش دوخت و به زندانش افكند و سرانجام سال 1318 در زندان با تزريق آمپول هوا به قتل رسيد. غزل از برای آزادی آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 10:49 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
ایساس یا اساس ؟ کدامیک صحیح است ؟ ? گاهی "ایساس ( isas )" تلفظ می شود و گاهی " اساس (esas) " کدام درست است ؟ و چرا ؟ غالبا اساسی ها وقتی فارسی صحبت می کنند ازلفظ "اساس (esas)" استفاده می کنند و برعکس وقتی با یکدیگر محلی صحبت می کنند از لفظ "ایساس ( isas )" استفاده می کنند . خودم از لفظ "اساس (esas)" استفاده می کنم وهمچنین که شاهدید در وبلاگ هم از لفظ "اساس (esas)" استفاده شده است . در گوگل ارث هم "ایساس ( isas )" آمده است .راستی اصلا "اساس" یا "ایساس" یعنی چه ؟ فلسفه انتخاب این نام با دو گویش چیست ؟ لطفا این مورد را عزیزان محلی تحقیق کرده و بنویسند تا دراین خصوص حرفی برای گفتن باشد . از قسمت نظرات توسط جناب آقای جمشید پریچی : بنام خداسلام و خسته نباشید می خواستم در مورد نام زادگاهمان اساس می خواستم توضیحاتی ارائه نمایم . اولا" در خصوص نام محله در تاریخ های معتبر مازندران ( ظهیر الدین مرعشی و ابن اسفدیار ) کلمه اساس بکار برده شده است که در تنکابن محله و تایفه ای به این نام هم حضور دارند . اما در تاریخ مازندران و استر آباد ه ل رابینو صفحه 187 ایساس ذکر شده که جز’ دهات هزار جریب دودانگه و بنافت می باشد در صفحه صفحه 97که گفته دودانگه چهار بلوک دارد پشت کوه - نهرمان - بنافت و فریم . فریم یا ژریم شهر کوچکی بوده است با حصار آجری شبیه قلعه واقع در جلگه موسوم به پریم جنب رودخانه اشک و... احتمال قوی این است که شهر فریم در زلزله بزرگ حدود 700هجری ویران شده باشد و از دهات پر جمعیت آن در آن زمان از قبیل بولا و قریه های مخروب اساس و کهنه ده و کاکلو بودند و در مناطقی از محل ما الش - شیلاک - کاشم کتی نشانه هایی از سفال و ... مشهود است و در خاتمهالش و شیلاک و با کاشم کتی ونه مکان هسته خیلی تاریخی اینتی بمو در تاریخ مازرون فریم پایتخت بیه ته نوم بیمه گوم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 بهمن1390ساعت 9:23 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 دی1390ساعت 23:52 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
- جوابم کن
بیا امشت شهابم کن ز مهرت آفتابم کن برای دشت تفتیده سرابم من تو آبم کن ببخشای عمر طولانی به امواجی حبابم کن بمثل مست میخانه خرابی تو ، خرابم کن بفریاد سکوتم رس شکن صبر و شتابم کن بیافزای بر غرور من تو هم مشق از کتابم کن وگر نالم ز جور تو از این دنیا بخوابم کن بیا امشب به رفتارت جوابم کن جوابم کن ۱۳۷۰/۵/۹ سوادکوه زیرآب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 دی1390ساعت 23:49 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
- باز گشت دلم دیگر هوای یارندارد به کارهیچکس هم کار ندارد سلامی را دیگر پاسخ نگوید نگاهش وعده دیدار ندارد به کنجی می خزد همچون کر و لال ز عشق و عاشقی گفتار ندارد و گر لیلی نشیند بر سر راه سر و پا گم ، چو مجنون وار ندارد ز بس طاق دل یاران فرو ریخت حدودی جز رود بر دار ندارد گسست پود محبت را زدنیا نشان از یار خود یک تار ندارد هنوز گامی نزد فهمید در این ره امیدی جز به مهر یار ندارد ۱۳۷۰/۱/۲۳سوادکوه زیرآب/ ایران منش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 دی1390ساعت 23:19 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
باز هم تولدم ( 19 دی سالروز تولد وبلاگ اساس ) مصاحبه مجازی سی تک با قاسمعلی ایران منش مدیر وبلاگ در دنیای مجازی خیلی اتفاق ها می افتد که در دنیای عینی و فیزیکی یا امکانش نیست و یا به ندرت حادث می شود . چندی پیش کامنتی - نظری - خصوصی از طرف جناب سی تک گذاشته شد که قصد دارد بصورت مجازی و غیر رو در رو با من مصاحبه کند و من نیز بی هیچ شرط و شروطی قبول کردم ، اما او یک شرط داشت که این گفتگو به زبان مازندرانی باشد و من نیز پذیرفتم ، و لذا آنچه در این پست می آید حاصل یک هفته مصاحبه من با سی تک می باشد که خدمت شما تقدیم می شود . سی تک: با سلام و تشکر از جناب آقای قاسمعلی ایران منش - مدیر وبلاگ اساس - که پیشنهاد مه ره قبول هاکرده تا در این فضای مجازی در خلمت ایشون دووشم .
ایران منش : و همچنین من هم خدمت سی تک و خواننده های عزیز عرض سلام دارمبه و تشکر از جناب سی تک که باب گفتگو ره در فضای مجازی بدین شکل پی بیته تا بیشتر در خِلمت خوانندگان وبلاگ اساس دوُشیم و ویشتر شه خد ره معرفی هاکنیم . سی تک : اول شِه خِد معرفی هاکن ؟ ایران منش : من قاسمعلی ایران منش هستمه فرزند بزرگ حسینعلی ایران منش و ننه سنجابی . سی تک : کجه به دنیا بیموئی و چند سال سن دارنی ؟ ایران منش : من اساس دله به دنیا بیمومه ، همین جه که الآن ابوالخیر عمو خنه مکان هسته قبلا اسماعیل گت ببا خنه بیه که اینجه متولد بهیمه و الآن طبق شناسنامه ۴۵ سال و ۸ ماه و ۲۹ روز سن دارمبه . سی تک : ته مدرک و ته شغل چچی هسته ؟
ایران منش : من مدرک کاردانی هنر و کارشناسی ادبیات فارسی ره دارمبه اما بیشتر کاردانی هنر ره دوست دارمبه و مه شغل هم معلمی هسته . سی تک : چند سال سابقه کار دارنی ؟ ایران منش : ۲۵ سال و ۳ ماه ۱۲ روز . سی تک : تُمبه باهورم شِه خانوم ره معرفی هاکن ، ایرادی ندارنه ؟ ایران منش : چه ایرادی ؟ مه خانم عاطفه شورزندی ۳۹ ساله اهل بالا زیرآب - خرمندچال - و وه هم مه واری معلم هسته و ونه مدرک هم فوق لیسانس شیمی هسته که ۱۶ سال سابقه دارنه و در دبیرستانهای دخترانه ساری تدریس کنده . سی تک : چند تا وچه دارنی ؟ ایران منش : دتا ، هر دِ هم کیجا ، گتر کوثر ۱۹ ساله و خُردتر بنت الهدی ۱۴ ساله . سی تک : ته سره کجه هسته ؟ ایران منش : ساری . سی تک : از اول ساری دهی ؟ ایران منش : نا من از بدو تولد سه سال اساس دهیمه ائی بوردمی بالازیرآب یک سال اونجه دهیمی ، ائی بوردمی اصفهان نزدیک ده سال دهیمی اصفهان و بعداز اون بمومی بالازیرآب که تا این که دانشسرا قبول بهیمه بوردمه تهران دسال تهران دهیمه و بعد دباره بمومه بالازیرآب و سه سال دیگه اونجه دهیمه و از سال ۱۳۷۰ تا الآن ۲۰ سال هسته که بمومه ساری . سی تک : اسا باهور اساسه چنده دوست دارنی ؟ ایران منش : خله . سی تک : مثلا چنده ؟ ایران منش : اتا آسمون بلندی . سی تک : اساسی ها ره چتی ؟ ایران منش : من تمام مردم دنیا ره دوست دارمبه و هرکه خار هسته ره ویشتر . سی تک : شه جا راضی هستی ؟ ایران منش : خله نا ، اتی ، سی تک : چه خله نا ؟ ایران منش : فکر کمبه مه دست ویشتر کار بر انه اما نتونستمه وره انجام هادم . سی تک : ماهی چند بار اساس اِنی ؟ ایران منش : الآن خله چون پیر سه خنه بساتمی ، اما قبلا کم شاید سالی چهار پنج بار . سی تک : اسا اگه خنه نسات بیه چتی ؟ ایران منش : خوب معلومه کمتر امومی تا مزاحم فامیل ها نوُشیم مخصوصا ابوالخیر عمو که خله به وه ارادت دارمبه و سیما زن عمو که خله خله محترم هسته . سی تک : اساس کجه جا ویشتر خِشت انه ؟ ایران منش : چشمه سر و سی تک جا . سی تک : سی تک ره بخاطر مه نوم باتی ؟ ایران منش : نا سی تک ره بخاطر سی تک باهوتمه . سی تک : اتا خاطره قدیمی از اساس باهور ؟ ایران منش : ندومبه چند ساله بیمه که انده ورف بزوبیه که مه قد سر گیته ، این قضیه همیشه مه ذهن بموندسه . سی تک : بدترین خاطره ته از اساس ؟ ایران منش : اتا بار اسمل گت بباشون اتا گسفند داشتنه که من خله وره دوست داشتمه و ونه جا رفق بهیبیمه که وره عید قربون قربونی ها کردنه ، من یاواشکی بورده اتا په برمه بکردمه ، و اینتا همیشه مثل اتا خاطره بد مسه بموندسه . سی تک : کمین کار اساس ره خله دوست داشتی ؟ ایران منش : با عنایت عمو و ابوالخیر عمو که منزل و شوپه شیمی . سی تک : شوپه که شی هیچ وقت خی بدی ؟ ایران منش : خله ، تازه اتا بار من و عنایت عمو بوردبیمی سگری شوپه و عنایت عمو عادت داشته همیشه خوندسه ، اون شو امه نپار روبرو نمچچی چش برق زوه عمو گته وه پلنگ هسته . سی تک : شاید دره شوخی کرده ، خواسه تره بترسنده . ایران منش : ندومبه ، امام وه شه هم بترسی بیه ؟! سی تک : اساس دله شکار هم بوردی ؟ ایران منش : اتابار من و ابوالخیر عموبوردمی افتوکش شکار که همون صواحی زود اتا شوکا ره بزومی . سی تک : ته هم مار وری و هم پیر وری گالش وچه زا هستی ، اگه کسی تره باهوره تره کسره ؟ ایران منش : چچی سه ؟ تازه افتخار هم کمبه چون وشون تولید کننده بینه . سی تک : هیچ وقت گالشی بوردی ؟ ایران منش : خله ، من تابستون ها که از اصفهان امومی شیمه اسمل گت ببا و قرونعلی دایی منزل مثلا وشونسه گوک په بیمی . سی تک : کمین منزل ره ویشتر دوست داشتی ؟ ایران منش : اول افتوکش ، بعدش هم وازندکتی . سی تک : واش هم دوش هایتی ؟ ایران منش : خله . سی تک : چرده ؟ ایران منش : خله . سی تک : هیمه ؟ ایران منش : وه هم خله . سی تک : گو بدوشتی ؟ ایران منش : کم . سی تک : کف خردی ؟ ایران منش : خله . سی تک : ویشتر ته و کی منزل شینی ؟ ایران منش : عنایت عمو ، ابواخیر عمو ، سعید ، ارسلان ، سی تک : مله دله ویشتر کنجا رفق بی ؟ ایران منش : ارسلان جا ، غلوم جا ، عباد ، و .. . سی تک : پس سعید ؟ ایران منش : وه مه براره سی تک : راستی گونی ؟ ایران منش : سعید مه پسر دایی هسته اما چون پنجم ابتدایی ره اساس مدرسه درس ندانه وه بمو بالازیرآب امه سره و به طبع زمان زیادی ره با هم دئیمی بنابراین من وره شه برار دومبه . سی تک : با هم خاطره هم دارنی ؟ ایران منش : وه خله خته و صواحی به زور راست بیه راستی همیشه ونه جیب پر از کاغذ بیه و گاهی هم شاید یک کیلو جا هم ویشتر بئیبو . . سی تک : این روزها خله با علی کاظمی دیده وونی ؟ ایران منش : خوب وه مه پسر خاله هسه سی تک : گذشته از این ؟ ایران منش : راستش علی کاظمی اتا آدم هسته با دغدغه برای آبادانی محل و خوانه هر چه قِد دارنه ره محل وسه هزینه هاکنه سی تک : خوب مشکل کجه هسته ؟ ایران منش : اینتا ره ونجا بپرس سی تک : پس جناب مهندس کاظمی لطفا جواب هاده مشکل کجه هسته ؟ ایران منش : بله من هم ونه جا خوامبه همین جه جواب هاده تا من وبلاگ دله بنویسم . سی تک : راستی کمین بازی ره ویشتر اساس دله کا کردنی ؟ ایران منش : اغوز کا و آبتنی وسه شیمی تلار و ویشتر از همه هم شیمی بقول معروف مریم بانو خاله گرداب . سی تک : شُو ره دوست دارنی یا روزه ؟ ایران منش : شوره ، چون شوی دله ویشتر فکر کمبه . سی تک : کارم تل سه ره بخردی ؟ ایران منش : خله . سی تک : اساس خنه ره ته هم شریکی ؟ ایران منش : نا این خنه مه پیره هسته سی تک : ولی همیشه ته ونه کارها ره انجام دائی ایران منش : خوب وچه ونه پیر کار هم انجام هاده سی تک : قضیه منزل چچیه ؟ ایران منش : کمین منزل ؟ سی تک : همین منزل که خنه سر بساتی ایران منش : وه بزودی به اتا موزه تبدیل ونه سی تک : موزه ؟ ایران منش : اره موزه بومی و محلی سی تک : چه جالب ایران منش : اره ونه دله خوامبه اسباب اثاثیه قدیمی که الان کمتر پیدا ونه ره دچینم سی تک : خوانی کجه جا بیری ؟ ایران منش : محلی ها جا ، البته هرکی دوست داشته سی تک : کی ها تونه ونه جا بازدید هاکنن ؟ ایران منش : همه ، اساسی غیر اساسی ، هر کی بخواهه سی تک : شعر هم گونی ؟ ایران منش : بعضی وقت ها سی تک : وبلاگ متن ها ره تناری نویسنی ایران منش : اره سی تک : کمک نخوانی ایران منش : مگر بیه هیچ انسانی اصلا کمک نخواهه سی تک : پس چه دعوت نکندی ؟ ایران منش : من همیشه باهوتمه هر عزیزی هر مطلبی برسنده من اونتا ره وبلاگ دله المبه سی تک : درباره وبلاگ کسی جا گلایه هم دارنی ؟ ایران منش : اره ، ندومبه با این همه بازدید کننده که دارنه چه نظر ننویسنه سی تک : ورزش هم کندی ؟ ایران منش : اره هر وقت بتونم شومبه کوهنوردی سی تک : بشناسمه اساس غار هم بوردی ایران منش : اره تا آلان سه بار بوردمه و تصمیم دارمبه وره ثبت هاکنم . سی تک : نفته ره بوردی ایران منش : دبار سی تک : خسته بهینی ؟ ایران منش : نا سی تک : ادامه هادیم ایران منش : ادامه هادیم سی تک : تا کی ؟ ایران منش : تا هر وقت سی تک : کار ندارنی ؟ ایران منش : مگر ونه سی تک : پس الان خسته نَوُشی گومبه و هم اینجه شه سوال ها ره تموم کمبه ایران منش : دست شما درد نکنه سی تک : اما اسا خوانندگان عزیز سوال بپرسن تا آقای ایران منش جواب هاده . ایران منش : من در خدمت درمبه . سی تک : پس خوانندگان عزیز تونه این پست دله تا هر وقت که وشونه دل خوانه سوال هاکنن تا جواب بیرن ، منتظر هسمی . ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 دی1390ساعت 0:0 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
این هم مجموعه سی تک
منزل حاجی حسینعلی ایران منش که شرح را داده بودم البته تمام کار نیست . این منزل متعلق به همه است لذا برای هماهنگی کافیست به قول امروزیها یک تک بیندازید . بدون تعارف از همه کادو میخواهم اما از حنس ابزار و آلات زندگی قدیم که بعضی ها آنرا به دور می اندازند یا در بخاری هیمه ای می سوزانند .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 دی1390ساعت 21:25 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
|||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 دی1390ساعت 8:3 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|||||||||||||||||||
|
بنام خدای یلدا ، دختر دراز گیسوی مادر رنجکشیده ام ایران
دیشب افتخار داشتم به مناسبت چله شو - یلدا - میزبان بخشی از هنر مندان و هنر دوستان مازندرانی باشم . از جمع هنر مندان آقایان ابولحسن خشرو ، محمد علی کاظمی ، احمد طاهر پور ، رجب رمضانی ، ارسلان طیبی ، ایوب برزگر نژاد ، احمد اصغری ، عبدالهی و خانم ها توران آرام ، فریده یوسفی و حوران یوسفی حضور داشتند که با اجرای زیبایشان این شب را مانا کرده اند . جا دارد عرض کنم عزیزانی همچون آقایان کیوس گوران ، حسینعلی طیبی و محمدرضا اسحاقی بعلت کسالت جسمی نتوانستد در جلسه حضور یابند که تائیداتشان از برنامه قوت قلبمان بود تا انشالله در شونیشت های دیگر حضورشان گرمی بخش محفلمان باشد . در وسط جلسه میزی قرار دادم و و در کنار قرآن مجید ، دیوان شعرائی چون حافظ ، سعدی ، مثنوی و شاهنامه را گذاردم تا خافظ و سعدی و مولوی و فردوسی هم میهمان ما باشند . البته آقای علی حسن نژاد دوست و فامیل عزیزم هم جضور داشت که بخش فال حافظ و اجرای هنر مندان را مدیریت می کرد البته شعر زیبایی هم خودش خواند . بعد از بیان دغدغه های خودم - ایران منش - علی حسن نژاد اجرای برنامه را بدست گرفت و ابتدا از استاد محمد علی کاظمی خواست تا فال حافظ بگیرد استاد کاظمی دیوان حافظ را در دست گرفت و از استاد خشرو خواست تا نیت کند و خودش حافظ را به شاخه نباتش قسم داد تا این برنامه شونیشت ماندگار شود و دیوان را باز کرد و این غزل را خواند :
برخلاف عادت قرائت قرآن را نه در آغاز که در متن برنامه قرار دادم و دوست خوبم حامد دیانی با صدای زیبایش آن را قرائت نمودند که بسیار دلنشین روحانی شده بود . برنامه را با همراهی دوست عزیزم محمد غلامی مدیر استریو ماهور و نیز با مشورت استاد کیوس گوران یک شب بعداز چله شو -یلدا- انتخاب کردیم تا شب یلدا از آن خانواده ها باشد . بگذریم که من و علی آقای حسن نژاد با هم برنامه ها را مدیریت می کردیم که علی آقا با هنر مندی خود حاشیه ای برای مدیریت مان ساخته بود . در این برنامه همگان یعنی هنرمندان و هنر دوستان تاکید داشتند این شونیشت ادامه یابد و عزیزانی هم میزبانی آن را استقبال نمودند و با ژیشنهاد مهندس کاظمی و استقبال حضار از میان جمع دکتر علی رمضانی پاجی ، سرکار خانم فریده یوسفی ، علی حسن نژاد ، محمد غلامی ، رضا ایمانی و قاسمعلی ایران منش بعنوان هیات برگزاری شونیشت انتخاب شدند تا با تهیه تشکیلاتی مردم نهاد این نشست آئینی را سر و سامان دهند . کمبود جا دلیل شد تا این شونیشت با عدم دعوت از عزیزانی برگذار شود که غم آن همچنان مرا می رنجاند ، باشد تا ... کمال و حسین از جمله سنجابی های فامیل بودند که در پذیرایی با همسر و دخترم همراهی کردند . " کچیله نون " نان خشک قندی محلی که نعمت الله سنجابی با همکاری همشیره خود تهیه دیده بود معرکه بود و سوغاتی شد تا میهمانان عزیزمان دست خالی بدرقه نشوند و آبروی ما حفظ شود و . . . برای پذیرایی " دشو " تهیه کردیم که فراموش شد سر سفره بیاید و همچنین فراموش شد تا شمعی که برای این شب تهیه شده بود و در کنار قرآن و دیگر کتاب ها در مرکز برنامه بود را روشن کنیم . ![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 دی1390ساعت 11:58 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
درود |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 آذر1390ساعت 20:6 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
چرا از بعضی اسم ها دیگر خبر نیست ؟
روزگار میگذرد و همه چیز رنگ و رو عوض می کند حتی اسم ها ، در اساس ما هم اين قانون نانوشته جاي پا دارد و اسم هايي كه روزگاري پر طرفدارترين در بين افراد بود ديگر انتخاب نمي شوند و از آن اسم ها ديگر خبر نيست . چرا ؟ در اين پست اسامي اشخاصي كه در اساس ديگر نام گذاري و انتخاب نمي شوند را مي آورم تا با هم براي اين سوال جوابي بيابيم . از صاحب نام هاي زير بعضي ها زندگي را بدرود گفته اند كه خدا بيامرزدشان و بعضي ها هم در قيد حيات هستند كه از خداوند رحمان و رحيم طول عمر با عزت و سلامتي براي اين عزيزان را آرزومندم. اسم خانم ها : سيد بلور ،گلابی، بموندی،گلبوته،،شيرين ، عاروس بئي زوبيده ،ماري ، ثَروت ، گِلزاده ، گَلون ، مُنور ، مارجاني ، شَهنا ، شَرنو (شهر بانو)،مُندسه ، و . . . اسم آقایان : بابعلی ، کلداش ، پیرجان،گدا ، ببو گل ، برار گل ، ، و . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 آذر1390ساعت 8:7 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
ضرب المثل های پارسی
در جدول زیر ضرب المثل های پارسی بر اساس حروف الفبا دسته بندی شده اند که شما عزیزان علاقمند به آشنایی هر چه بیشتر زبان پارسی می توانید با کلیک روی هر حرف ضرب المثل هایی که با همان حرف انتخابی شما شروع می شوند را مشاهده و مطالعه بفرمائید
... و چند ضرب المثل سوادکوهی از کتاب اهدایی معصومه قنبری به اینجانب .
1 روز وِره دو ره، شو وِره خو دره مفهوم: در مورد کسی که در خواب غفلت بسر می برد و اسیر روزمرگی است عنوان می شود. 2- اَما بوردمی آروس وین، آروس بورده کِنِس چین مفهوم: وقتی به دیدن کسی بروند و آن شخص بدون توجه به کسانی که به دیدنش آمده اند، دنبال کار خود برود این مثل را می زنند. 3- اونوقت تِره حالی بونه، گتِ لَوه خالی بونه در مورد کسانی عنوان می شود که در خواب غفلت هستند و زمانی به اشتباهشان پی می برند که کار از کار گذشته است. 4- بامشی که پیر بیه، گَل وِره جول پِرنه وقتی انسان ضعیف شد زیردستانش جسور می شوند. 5- گا لش گودوش نیه، گنه جوله ول و وله برای کسانی بکار میرود که درست از عهده کارها بر نمی آیند و گناه را به گردن این و آن می اندازند. 6- شال کار بی بو کسو بخره، خی دار کوفا له دا. در عدم توانایی شخص در انجام کاری عنوان می شود. 7- امه خشک دره هم اتا روز او کفنه موقعی که می خواهند امیدواری خود را به آینده عنوان کنند این ضرب المثل را بکار می برند. 8- تیناری گوره وِرگ خرنه قدرت در جمع میباشد و باید از تک روی و تکبر پرهیز کرد. 9- کرک که مرغنه نکنه، صحرای کور کلاج مه کرک در مورد خویشاوندی که نفعی برای نزدیکانش نداردعنوان می شود. 10- عروس هر چی قشنگ بوئه، اتا بار رونما کنّه برای کسی که پرتوقع باشد و همیشه انتظارچشم روشنی داشته باشد به کار می رود. 11- شال شکار شونی شه اسلحه ره دار در همه کار باید جانب حتیاط را نگه داشت و کسی که رو در روی تو ایستاده را نباید دست کم بگیری 12- اسب خرینی ونه یالّه هارش، گو خرینی دنباله هارش، زن ورنی زنمارره هارش در انتخاب دقیق و دور از احساسات بیان میشود. 13- مَر هر چی وَل وَل راه بوره، شه کلی دله راست شونه. انسان شاید در برخورد با دیگران صادق نباشد و حتی دروغ بگوید اما در مورد خودش باید صادق باشد. 14- گالش گو خانّه زیاد بون، همدیگرره لسنّه مهربانی و محبت بین اعضای خانواده موجب ازدیاد خیر و برکت می شود. 15- کربلا من دیمه، مهر و تسبیح خَوِر ره ته دارنی وقتی کسی اطلاع چندانی از یک موضوع ندارد و در حضور شخصی آگاه به آن موضوع اظهار نظر می کند |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 آذر1390ساعت 19:6 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
پاییز هزار رنگ اساس
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 13:27 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
باز این جه نوحه و چه عزا و چه ماتم است .
روضه عاشورا ؛ دکتر علی شریعتی: شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49؛ گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه ها که همه جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم، ایمان وتعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیر ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 آذر1390ساعت 11:7 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
پیرامون جوانان اساس بیشتر باید نوشت ولیکن در پستی دیگر با حس و حالی بهتر اما فعلا به همین بسنده می کنم که جوانان اساس در قضیه عزاداری دهه محرم اولین گروه هستند که شب اول شام می دهند و در عصر عاشورا هم آخرین گروه هستند که شام می دهندشب اول شبی است که هنوز برنامه آرایش نگرفت و شب یازدهم بسیاری در فکر رفتن به محل زندگی و کسب و کار خود هستند .
در این میزبانی یک رمز وجود دارد اینکه آغاز کننده و تمام کننده شام دهی جوانان اساس هستند ، برایشان تعداد و یا اشخاص و یا کدام شب مهم نیست یعنی در تواضع تمام و بدون ادعا این کار را می کنند که این فلسفه واقعی اتعام دهی به عزاداران امام حسین ع می باشد . در اینجا از این همت جوانان اساسکه صادقانه و متواضعانه صورت می گیرد تقدیر و تشکر میگردد باشد تا مورد قبول حضرت حق فرار گیرد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 آذر1390ساعت 13:1 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
صدای پیامک تلفن همراه مرا وا داشت تا دست به تلفن همراه ببرم و آنرا بخوانم. السلام علیک یا اباعبدالله برنامه سخنرانی پس از روضه و شام در روستای اساس بشرح ذیل : شب سوم : دکتر محسنی شب چهارم : دکتر رمضانی شب پنجم : دکتر اسلامی شب ششم : دکتر صدیقی شب هفتم : دکتر صدیقی شب هشتم : ؟ شب نهم : ؟ شب دهم : ؟ بسیار خوشحال شدم که دوستان ابتکار جالبی بخرج دادند تا بر بار علمی مراسم شب های محرم بیافزایند . این برنامه با همت جوانان محل و با همکاری آقایان نعمت الله سنجابی و قربانعلی سنجابی و حمایت هیئت امنا حسینیه، شورای اسلامی و بسیج روستای اساس انجام می پذیرد که جای تشکر و قدر دانی دارد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 آذر1390ساعت 12:48 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
با عاشورا و . . .
باز عاشورا ، اما بی مش مردا دایی ، باز عاشورا ، اما بی عوض دایی ، باز عاشورا ، اما بی علی پناه دایی ، باز عاشورا ، اما بی باب الله دایی ، باز عاشورا ، اما بی ماری خاله ، باز عاشورا ، اما بی رباب خاله ، باز عاشورا ، و همه رفتگان که رفتند ، باز عاشورا و ما که هستیم و انشا الله که انسان هستیم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 آذر1390ساعت 20:6 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
روزنامه کیهان، ویژه نامه مازندران، چهارشنبه 25/08/1390 سپاس و ستایش خدایی را که آثار قدرت او بر چهره روز روشن تابان و انوار حکمت او در دل شب تار درخشان است و بخشاینده ای که تار عنکبوت را سد عصمت دوستان کرد، جباری که نیش پشه را تیغ قهر دشمنان گردانید. |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 آذر1390ساعت 7:21 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
مگر حضرت عزرائیل " این ور سی دره " .
دیروز در مجلس سوم علی پناه دایی آمد و کنار بخاری نشست از دور حواسم به او بود ، با بیش از ۸۵ سال سن انگار مشکلی نداشت . . . امروز ساعت هفتو نیم صبح بود که در بیمارستان امام ساری خبر فوت باب الله دایی را شنیدم ، بعد از ظهر که جهت عرض تسلیت به منزل مرحوم رفتم نوروزعلی داش میگفت عادت داشت صبح ها زودتر از همسرش از خواب بیدار می شد و پس از آماده سازی صبحانه و رسیدن به کار مرغ ها ایالش را بیدار می کرد - البته هنوز هم از طلوع خورشید خبری نبود- . . . اما امروز صبح ظاهر تنبلی کرد و خواست دیرتر بیدار شود لذا "صبحگل خاله" زودتر از همسرش از خواب بیدار شد و اینبار او کارها را انجام داد و پس از آن به سراغ بابالله دایی رفت ، که بابالله دایی رفته بود ... و این هم عبرت برای من که دیروز در مجلس ختم سوم علی پناه دایی ، امروز تشیع جنازه بابالله دایی ، و فردا سالگرد مراد دایی ، باشد تا حضرت حق دیگر چه پسندد ... خداوند این سه عزیز را بیامرزد و سرنوشت همه ما را ختم بخیر کند . . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 آذر1390ساعت 19:28 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
هر که با خدا بود پیش خداست . همین دو روز قبل بود که در بیمارستان امام ساری تخت ابوی کنار تختش قرار گرفت خدمتش رفتم و روبوسی کردم ، او قاسم جان گفت و جمله اش را ناتمام گذاشت . . . دیروز را در سی سی یو بود وقتی آوردنش گویی خودش نبود چون وقتی که برای عیادت بالای سرش رفتم او را نشناختم و مسعود پسرش هم گفت بار اول که بالاس سرش رفتم نشناختمش . . . امروز ۳۰ آبان ساعت هشت و نیم به اتاقش که در کنار اتاق ابوی بود رفتم ، به حسین که بالا سرش بود گفت بلندش کند بلند کردیم و نشست نگاهمان در هم آمیخت ، با صدایی که اصلا به گوش نمی رسید به ما فهماند که به ارسلان - نوروزی - بگوئید بیاید و ... ساعت یک جواب آزمایش ابوی را می بردم به بخش بدهم که دیدم حاجی کاظمی و حاجی میرزاعلی سنحابی تختی را که کاملا با ملحفه سفید پوشیده شده است را به سمت آسانسور می آورند . . . بله علی پناه دایی به رحمت ایزدی رفت . . . خداوند او را رحمت کند و به بستگانش صبر عطا فرماید . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 آبان1390ساعت 14:33 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
منظومه اساس ۲ /شعر از قاسمعلی ایران منش / پاییز ۱۳۹۰
۲/ سیو اَبر: نِماشونا ، هِوا رِه ، میها بَیته سیو اَبر ، "اساس ۱ِ" سَر ، جا بَیته "نَفتِه۲" ي کول سر رِه ، اَلب بَزوئه گِمونم اَتا وِره ، کَلِب بَزوئه "گَت سی۳"،این چَک و اُون چَک،هاکِرده "خُرده سی۴" ، هِمسایه جا شَک ، هاکِرده "سی تِک۵"،"عاروس ماه۶" رِه،چِشمِک بَزوئه "تَپه۷" ، بَلِرزِسسته ، تیرِک بَزوئه میها ، "چاردره۸" جا ، بالا بیمو "کِنس کاج ۹ِ" ، قدِ ، اِندا بیمو ناگِمون ، "سَگ بَکوشتِک۱۰" ، جَخت بیارده "لَپِر۱۱" ، اِشنافه ره ، بی وَقت بیارده شِلاب بیته ، چاچکیلِه ره ، بَشِستِه مِه دل ، شِه سِفره ی غمه ِ ، دَوسته خِشال بیه ، باته غمهِ ، او دِمبه وِنه همراه ، اَتی چِشه ، سو دِمبه تِموم دل گبی ره ، دِمبه باد ره تِموم چِش اسری ره ، شِلاب ره اِسا مِه دل ِ غم ، بیه جم و جور اَتی ره یِر هدائه ، اَتی رِه یور اَتی ره ، دَمکشه ، هِدا هوا ره اَتی ره ، قِرت هِدائه ، تا دِباره *** قابل توجه : الف- نوشته هاي داخل گيومه " " نام مناطق روستاي اساس است كه براي اهالي اساس تعريف شده و بشرح ذيل مي باشد . (۱- "اساس ۱ِ"روستاي اساس در ۷ كيلومتري پل سفيد در شهرستان سوادكوه . ۲-"نَفتِه۲" قله جنگلي در قسمت جنوبي اساس . ۳-"گَت سی۳" بلندي اي كه روستاي اساس پشت آن واقع شده است. ۴- "خُرده سی۴" ، هِمسایه گت سي ۵- "سی تِک۵"، راهي در قسمت شمالي روستا كه به جنگل ختم ميشود . ۶- "عاروس ماه۶" منطقه جنگلي روبروي سي تك و كناره روستا كه به جنگل ختم مي شود . ۷- "تَپه۷" ، تپه اي پشت روستاي اساس. ۸- ، "چاردره۸" دره اي در قسمت غربي روستاي اساس. ۹- "کِنس کاج ۹ِ" ،اول محل از جاده اصلي از پل سفيد . ۱۰"سَگ بَکوشتِک۱۰" آخر محل بسمت رودخانه تلار . ۱۱- "لَپِر۱۱" دشت بزرگ و وسيع در قسمت غربي روستاه . ب- اين منظومه در ۱۰ قسمت مي باشد كه انشاالله به ترتيب در پست هاي بعدي قرار خواهد گرفت . ج- قابل ذكر است اينجانب از پيشنهادات جهت اصلاح منظومه اساس استقبال مي كنم . ادامه دارد . . . |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 آبان1390ساعت 11:50 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
پر دنه / علي حسن نژاد پَرْدِنِهْ سَنْگا، چِلا چُورِه تِه چِشْ خُونْدِنِه مِه نَديِه خُورِه تِه چِشْ مِنْ كِهْ تِهْ مَسْتِ چِشِ دِچارِمِهْ اَتّانا، هِزارْ هِزارْهِزارِمِهْ مِنْ كِهْ شِه سايه ي جا، فِراريْمِه تِهْ چِشا، دَسْتا، دِلِ قِراريْمِه چارْ هِنيْشِهْ تِه پَلي چِهِلْ وونِه سِفْتِ سَنْگْ تِهْ بُوجِهْ زِنْدِه دِلْ وونِه خامْبهْ كِهْ سَرْدِ هِوارِه تَشْ هادي مِهْ تَنِ زَرْدِ قِوارِه تَشْ هادي خامْبِهْ تِهْ مَسْتِ صِدارِه دَپُوشِمْ تِهْ تَنِ سُوزِقِوارِه دَپُوشِمْ غِرْصِه رِهْ چُو بَزوئِن مِرِهْ وِنِهْ دِل ْبهْ دِرْيوبَزوئِنْ مِرِهْ وِنِهْ خاكا ،سَنْگا ،چِلاچُويه دَسْ اَسْيْر خِدْرِه پِرْزُو بَزوئِنْ مِرِهْ وِنِهْ مِنْ نِخامْبِهْ چِلْچلارِهْ پرْبُوجِنْ اوْجيآ،بچابچارِهْ سَرْ بُوجِنْ مِنْ نتومْبِهْ سَرْسَريشابْ بَزِنِمْ تُورّهْ بَيْرِمْ،اِفْرارِهْ لابْ بَزِنِمْ خامْبِهْ كِهْ سَنْگا شْيشِه رَفِقْ بُوئِنْ تُور ا اِفْرايه ريْشِه رَفِقْ بُوئِنْ مِنْ نِخامْبِهْ مِهْ چايي شْيرينْ بُوئِه اينْ وَرْ اونْ وَرْ كِراتِ پَرچين بوئه خامْبِه كِه مِرْدِمِ نُونْ خِرِشْ دارِه لابْ بَزِه خِشْكِ زَمينْ وارِشْ دارِه خامْبِه شَو روزِ گَلي رِه نَجوئِه دَسْ نَشِسْ تازِه هَلي رِه نَجوئِه مِنْزِلِ اَشْنيْكا گَلْ كِجاييْنِه اينْ هَمِه گَتْ گَتِ للْ كِجاييْنِه اَمِهْ تيمْ جارْ چِه هَمِشْ وَكْ كَفِنِه كِرْكا سيْكايِه كِلي كَكْ كَفِنِهْ خامْبي بيصْدا بَووشيْمْ ، نِلِنِّه وِلّا هَيْرا هَيْرا بَووشيْمْ، نِلِنِّه وِلّا اينْجِه اونْجِه كيْلُومي، كِنِسِّه بَوِّمْ خامْبي دِرْيا بَووشيْمْ، نِلِنِّه وِلّا اينْ هَمِه مَرْدِمِ بي پِلا كَچِه اينْ هَمِه بِرْمِه ي مارونا وَچِه اينْ طَرِفْ صِدا صِدايه لُو بَئيْتْ اونْ طَرِفْ بَمِردِ گَنْدآ،بُو بَئيْتْ اينْتي سازِ پِشْتي كِه سما نَنِه گُومْ بَئي كِلي جِه كِه دَرْ وا نَنِه اينْ گَتِ خِرابه هيچْ كَسْ دَنييِه خِدا هَمْ مَرْدِمِ وْنگْ رَسْ دَنييِه صَحْرا-آ دَشْتا،دَمِنْ بَمِرْدوئِه اينْ هِوارِه دِلْ نَونْ بَمِرْدوئِه دِلْ مِهْ خِشْكِ هِسْتِكارِهْ مُونْدِنِه بي كَساكارِ نِشارِهْ مُونْدِنِه غِرْصِه آ، دَرْدا،غَما،بَپيسِّ تَنْ اينْ هَمِه خَنْجِرا، اَتّا ميسِّ تَنْ شِهْ چِشْ دِلِه پِناهْ هادِهْ مِرِه سييو شُو دَكِتْمِهْ راهْ هادِهْ مِرِهْ تابِهْ كِي خِرابِه مِنْزِلْ تاريْكي وا هاكِنْ خِنِهْ رِه راه هادِه مِرِه اينْ دُومْبه كِهْ مِهْ جا دورِهْ تِهْ چِشْ اِشْنُونِه مِهْ برْمِهْ بُوره تِهْ چِشْ اينْتي كِهْ تَهَيِّه بَيْتِه سييو شُو دَكِّلامْ نَوِنِه مارْ بُورِه تِه چِشْ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 آبان1390ساعت 21:39 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 مهر1390ساعت 19:35 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
فاجعه در دریاچه ارومیه خدا کند این مصیب از دریاچه ارومیه رفع، و بر سر رودخانه تِلار ما نیاید . کلمه "فاجعه" در ذیل را نتخاب کنید ، نقشه دریاچه ارومیه را خواهید داشت
سپس ماوس را بر روی نقشه حرکت دهید تا به عمق فاجعه پی ببرید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 مهر1390ساعت 13:12 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
عَمَو من اينْ بازارِ متامِه/
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 مهر1390ساعت 21:33 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 مهر1390ساعت 21:28 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
اساس دره یا تِلار ، اساس دره ، بیشتر دودانگه ای ها به رود خانه تِلار که سرچشمه آن از تلار سربند سنگده است و از اساس می گذرد اساس دره می گویند . اساس دره یا تِلار ، رودخانه زیبای روستای اساس می باشد که چون رگ حیاتی اساس و منطقه می باشد . اساس دره یا تِلار ، روزگاری زلال چون اشک بود و به واقع هنوز هم زلالی خود را حفظ کرده است اما امروزه آنی نیست که روزگار نه چندان دور بوده است . آن روزگار نه چندان دور اساس دره یا تِلار محفل آبزیانی بود که گونه هایش در نادر می باشد از خرچنگ و مار آبی و . . . گرفته تا ماهی قزل آلا خال قرمز و ... آن روزگار نه چندان دور اساس دره یا تِلار تنها یاور کشاورزان در گرفتن شالیزاری بوده است که هنوز صدای شوپه گر را در لابلای نغمه ها و زمزمه های دل انگیز خود حفظ کرده است . آن روزگار نه چندان دور در اساس دره یا تِلار اثری از زباله یا آلاینده نبود که نبود . اما . . . . . . اما الآن . . . کاش نبود اینهمه زباله که تمام زیبایی و پاکی آن را به باد فنا داده است . چه باید کرد ؟ چه کسی چه باید کند ؟ کی باید کاری کرد ؟ و . . . ؟ از همین الآن دیر است که : ۱ - اعتراض خود را به هر شکلی بیان و رسانه ای نمائیم . ۲ - نامه اعتراضی و گلایه آمیز و درخواست پیگیری خود را به مسئولان مربوطه بنویسیم . ۳ - نامه اعتراضی و گلایه آمیز خود را به اهالی روستای بالا دست بنویسیم و از آنها بخواهیم حریم و حرمت آب و اساس دره یا تِلار را پاس بدارند . ۴ - گروهای مردمی خصوصا در بین جوانان جهت نظافت تشکیل گردد . ۵ - به یکدیگر گوشزد کرده و آموزش در رعایت از طبیعت را بین همگان خصوصا نسل آینده فرهنگ خود نمائیم . ۶ - دلنوشته های خود برای اساس دره یا تِلار را برای درج در این پست بنویسیم . ۷ - و . . . |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 شهریور1390ساعت 21:29 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
ایستگاه ترانه های مازندرانی ایستگاه اشعار مازندرانی
زباله تعريف مجموعه اى از مواد غير قابل استفاده و مازادى را که ضمن فعاليت هاى انسانى پديد مى آيد، زباله ناميده مى شود، زباله از منابع مختلف خانگى، مؤسسات، واحد هاى صنعتى، کارهاى ساختمانى کارخانجات تهيه مواد غذايى و غيره توليد مى گردد. مواد ترکيب دهنده زباله بستگى کامل به فصول مختلف سال، جميعت، ميزان مصرف روزانه، آداب و رسوم و روش زندگى توليد کنندگان دارد. بديهى است توليد سرانه زباله در هر کشور و منطقه متفاوت است. مراحل دفع زباله از بين بردن و دفع زباله سه مرحله دارد که عبارتند از: 1. نگهدارى موقت: در دو مرحله انجام مى گيرد، مرحله اول در منازل است که از وظايف خانه داران مى باشد. در اين مرحله به نکاتى بايستى توجه نمود؛ زباله هاى قابل تعفن، احتياج به نگهدارى دقيق ترى دارند و بهتر است ابتدا آب آن ها را قبلاً گرفته و سپس در چند ورق روزنامه پيچيده و سپس داخل ظروف قرار دهند. در انتخاب اندازه و جنس ظرف نگهدارى این نکات بايد رعايت گردد: الف ـ غير قابل نفوذ در برابر آب باشد. ب ـ در آن کاملا بسته شود. ج ـ جنس محکمى داشته باشد. د ـ به آسانى پر و خالى و تميز شود. ه ـ به اندازه مناسب باشد. ز ـ داراى دسته هاى جانبى يا بالايى باشد. 2. جمع آورى زباله: مهمترين مرحله دفع مواد زايد مى باشد. در اين مرحله چنان چه از روش هاى صحيح و متعادل استفاده گردد بسيارى از مشکلات برطرف خواهد شد. چنان چه زباله ها در اسرع وقت از جلوى منازل جمع آورى نشوند، علاوه بر آن که از ايجاد منظره زشت و ناخوشايند جلوگيرى مى کند، مانع ايجاد بوى تعفن نيز مى گردد. 3. دفع زباله: آخرين مرحله مى باشد که به روش هاى مختلف انجام مى گيرد: الف ) تلنبار کردن در محيط آزاد. بعلت ارزان بودن و اين که هيچ قاعده و قانونى ندارد و احتياج به افراد متخصص نيست در اکثر اجتماعات اجرا مى شود. اين روش، قديمى و غير بهداشتى است بدليل آن که تلنبار نمودن زباله ها در فضاى آزاد به ويژه در فصول گرم سال، بعلت گنديدن زباله ها بوى تعفن ايجاد مى گردد و از طرفى موجب تجمع مگس و موش مى گردد. ولى چنان چه بناچار بايد از اين روش استفاده گردد لازم است محل انتخاب شده از منازل مسکونى حدود 6 - 5 کيلومتر فاصله داشته باشد. ب ) سوزاندن در هواى آزاد. سوزاندن زباله در هواى آزاد بعلت وجود مواد مختلف، توليد گازهاى سمى مى کند و باعث آلودگى هوا مى گردد. ج) سوزاندن در دستگاه زباله سوز.اين روش، روش خوبى است و در اکثر ممالک مورد استفاده قرار مى گيرد. در اين روش زباله ها در دستگاه مخصوصى ريخته و با گرماى 1000 درجه سانتى گراد و هواى لازم (330 ليتر براى يک تن زباله) سوزانده مى شود خاکستر حاصل پس از سرد شدن توسط جريان آب به داخل کاميون ريخته شده و به خارج از کارخانه حمل مى شود. د) دفن بهداشتى زباله. اين روش را در هر اجتماعى که زمين کافى و مناسب وجود داشته باشد مى توان اعمال نمود. اصول اين روش ريختن مواد زباله در شيار و يا گودال موجود يا تعبيه شده در زمين، فشردن و پوشاندن آن با خاک مى باشد تا مانع در جريان هوا قرار گرفتن زباله گردند. فاصله محل دفن زباله تا شهر یا روستا بايستى حدود 15 - 10 کيلومتر باشد. اين روش در مقايسه با روش تلنبار کردن توليد تعفن و مشکلات ناشى از آتش سوزى و خطرات بهداشتى مانند پرورش حشرات و جوندگان را کم مى کند. و اما نقدی بر محل ریختن زباله شهرداری پل سفید در کنار جاده و نزدیکی اساس آنگاه که از پلسفید راهی اساس می شوی جاده مارپیچی را طی می کنی که چون ماری به داخل جنگل کشیده می شود و درختان برای هر عابری سر تعظیم فرود می آورند و اینگونه به نیابت از اساسی ها خیر مقدم می گویند . . . . . . و اما آنگاه که هنوز نفس زنان مسیر را پشت سر می نهی از دست چپت بوی بدی را استشمام می کنی که آن بو همان بوی زباله است . . . . در دل جنگل ، دپوی زباله ؟ بله در لابلای طبیعت بکر ، بشر کاری می کند که اصلا ستوده نیست بلکه قابل سرزنش نیز هست ، البته بدست کسانی که خود متولی بهداشت هستند همچون شهرداری پلسفید و پادگان دوآب و ... مردم روستای اساس هم که دادشان به جایی نمی رسد و از مدافعین محیط زیست هم خبری نیست که نیست و خود محیط زیست هم که . . . آن اتفاق ناگوار که در دل طبیعت می افتد تنها خوش بحال شغالها و سگ های ولگرد آن محیط است و حشرات موزی و کرمها و . . . و خوش نه بحال انسانها علی الخصوص اساسی های مظلوم و آنانی که جهت گذران اوقات فراغت به آن طبیعت زیبا پناه می برند . راستی همه این چیزها را همه می دانند پس چرا همه ساکت هستند ؟ مگر نه این که قانون اجازه تخلیه زباله در دل طبیعت را نمی دهد ، آیا مسئولان شهرستان سوادکوه قانون را نمی دانند؟ یا قانون گریزند ؟ این چاهی است که مسئولان بر سر راه مردم اساس کنده اند اما راه چیست ؟ چراه شورای محل اساس ساکت است ؟ چرا دهدار اساس ساکت است ؟ چرا بهداشت روستای اساس ساکت است ؟ چرا اهالی روستای اساس ساکتند ؟ البته شاید کارهای کرده باشند و من اطلاع نداشته باشم ؟ اما آنچه برای ما مانده است بوی بد الآن ، و آثار غیر بهداشتی بعدا ، و اثرات غیر قابل علاج آینده است . دوستان خواننده وبلاگ بیائید با امضای دادنامه ذیل اعتراض خود را به گوش مسئولین ذیربط برسانیم تا جلوی خیانت به طبیعت را گرفته و برای خودمان محیطی غیر آلوده را مهیا کنیم . دادنامه حضورمحترم همه مسئولان شهرستان سوادکوه سلام ما خوانندگان وبلاگ روستای اساس بدینوسیله مخالفت خود را با تخلیه و دفع غیر بهداشتی زباله در دل جنگل حاشیه راه پلسفید به روستای اساس اعلام نموده و ضمن تاسف به حال متولیان امر از جمله اداره بهداشت و محیط زیست شهرستان سوادکوه ، از همه آنهایی که می دانند و می توانند کاری برای جلو گیری از این خیانت انجام دهند خواهشمندیم ضمن تکریم به احوال طبیعت تمام همت و تلاش خود را در خصوص این مهم بکار بسته تا فردایی پاک را تحویل فرداپردازان دهیم . امضاء :
کسانی که تا الآن این داد نامه را امضا کردند عبارتند از : قاسم ایران منش ـ سی تک - رهگذر - اشک - حسین - مهیار سنجابی - مریم حمیدی - سنجو - کمال سنجابی - م س - گل - فاطمه س - حامد امیری - حسین - وهابی - محمد زمان سنجابی - ناشناس - معصومه سنجابی - ناهید از آلمان - لفظ کلام - نسوم - سوادکوهی - اکرم سنجابی - ۱۴۱۴ - سیما اخی - دوستی از بیزکی - پچوک - . . . لطفا با اسم مستعار امضاء نفرمائید .
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 20:19 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
نامی برای موزه بومی محلی اساس ؟ . . . به نظرم بهتر است نامی برای موزه بومی و محلی اساس انتخاب کنیم لذا با خودم گفتم نظر دوستان را داشته باشم . بنابر این همه عزیزان می توانند پیشنهاد دهند . نظر خودم " - مجموعه سی تک - موزه بومی و محلی اساس " است . نظر شما ؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 مرداد1390ساعت 14:11 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
بالاخره دیروز "تیرک" در جای خودش قرار گرفت . البته نه بر سر طبقه اول یا دوم ، یا مِنزِل ، که بر سر بالاترین قسمت مجموعه " سی تک " ، یعنی " نپار " . قرار این نبود ولیکن دلایل مختلفی دست به دست هم داد تا تیرک سری را برگزار کنم که قوی ترین ترین دلیلش نیمه شعبان تولد امام زمان می باشد . قابل ذکر است طرح " منزل و نپار " با مدیریت عموی بزرگوار ابوالخیر سنجابی اجرا شد و لذا دیروز با حضور ایشان و دو عزیز دیگر که ایشان را همراهی می کردند - عارف سنجابی و زمان وهابی ـ بالاترین و آخرین تیرک در جای خودش قرار گرفت و من و والده زحمت کش " ننه سنجابی " بعنوان صاحب کار این سنت دیرین را بجای آوردیم و همانند گذشته سینی ای را با میوه و شیرینی و کادو آماده کرده و به "نپار " رفتیم و با صلواتی بر "محمد و ال محمد " از زحمات استادکار و همراهان تقدیر و تشکر کردیم . لازم به ذکر است جاداشت ابوی محترم حاج حسینعلی ایران منش در این لحظه حضور می داشت که به علت بستری مجدد در بیمارستان امکان پذیر نشد باشد تا در مراسم افتتاحیه در حضور ایشان برگزار گردد . بدرود تا آن روز. |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 تیر1390ساعت 19:38 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
بقول مولوی :
مثنوی را اندکی تاخیر شد به دلایلی که بستگان و هم محلی ها از آن باخبرند و دیگر خوانندگان وبلاگ بی خبر . بیماری ابوی محترم حسابی بنده و خانواده را درگیر کرده بود و شرایط بین من و اینترنت فاصله ای انداخت که در چند سال اخیر کمتر این اتفاق افتاده بود . حالا نیم بند آمدم تا شاید به وظیفه خود عمل نمایم البته فکر و دکرم از وبلاگ جدا نبود خصوصا در مسیر ساختن منزل ابوی موضوعی در باره توسعه اساس به ذهنم رسید که جا دارد مفصل پیرامون آن بحث کنیم و در اینجا به همین اندک بسنده کنم که : اساس در تولید محصولات کشاورزی و دامداری باید متمرکز شود و به گردشگری هم میدان ظهور دهد .. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 19:22 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
مازرون / کیوس گوران
بیستا بیستا گمبه شرح شه ناخشی نا که دس مه رسنه تا به بریم نا که من قابل هر مجلسمه من که اینجه درمه بومبه سنگروش زنه کپل من و مه مشق و مداد خاننه تجلیل هاکنن مه برمه ره؟! خانّه ملهم بهلن مه دل زخم نا برار، نا مه خاخر، نا مه وچه هاده این آدم اهل افترا مگه ناتی که شونی راه علی؟ پس چه کننی دم به دم مه ره تری؟! چنده تهمت، چنده کتره، چنده فاش من اسیر بفرهی بهارمه نا پسرجان، نا دتر، نا مه خاخر تا که تک میم بزوئه هسسه بدود من نخامبه مه ره تقدیر هاکنین راه دوسسه تا مه کندای پلی ته اگه راسّ گنی تلی ره بی تا که در به مه صدا بلبل وار
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 خرداد1390ساعت 23:3 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 خرداد1390ساعت 19:24 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
قابل توجه خوانندگان وبلاگ فراخوان همکار نظر به ایجاد موزه بومی و محلی در اساس ، تصمیم است که اداره آن بصورت گروهی تحت عنوان " هیئت امنا موزه بومی و محلی سی تک اساس " انجام شود که بدینوسیله از علاقمندان به همکاری افتخاری دعوت بعمل می آید . ضمنا دوستان می توانند با مشورت آنهایی که به وبلاگ دسترسی ندارند و گرفتن جواب مثبت ، آن عزیزان را نیز معرفی نمایند . و اما عزیزانی که دست همکاری به حقیر داده اند : ابوالخیر سنجابی ، غلام واحدی ، نعمت الله سنجابی ، سعید سنجابی ، کمال سنجابی ،
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 خرداد1390ساعت 20:9 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
نعمت الله سنجابی اولین اهداء کننده به موزه بومی و محلی اساس او پیامک زد که می خواهد اولین نفر باشد که هدیه اش را به موزه اساس اهدا کند و بنده هم از اینکه اولین همراه خودش گام همکاری پیش نهاد بسیار خوشحال شدم . چند روزی نگذشت که او قصد داشت منزل ژدر اش را تخریب کند لذا از من خواست تا به منزل پدر اش برویم و از ابزار و آلات قدیمی مانده در پشت بام ، آنچه مناسب موزه هست را بردارم و من هم اندکی با روی گشاده این کار را کردم و بدین شکل آقای نعمت الله - عباد - سنجابی اولین اهدا کننده به موزه بومی و محلی اساس شد . لازم به ذکر است این ابزار و آلات تحویلی ایشان بنام پدر بزرگوارشان مرحوم حاج عین الله سنجابی و مرحومه زوبیده آمی زن در موزه قرار خواهد گرفت . در همینجا از کلیه علاقمندان جهت شکل گرفتن موزه بومی و محلی اساس دعوت بعمل می آید تا ما را با مساعدت و همکاری خود یاری کنند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 خرداد1390ساعت 14:38 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
. . . دیشب با یکی از دوستان که از تهران بر میگشتم با ایشان پیرامون یکی از بستگان محلی صحبت کردم که خیلی شوخ طبع و شاد است که قرار است پس از تکمیل منزل ابوی در اساس یک شب را با ایشان باشیم . . . . دوسال پیش شبی را در سید سر "ولو روار " با ایشان بودیم و آن شب با حضور ایشان به یک شب بیاد ماندنی برایم باقی ماند ، یادم می آید آنشب آنقدر خندیدیم که از خنده نفسم بند می آمد و گاهی سرم سیاهی می رفت ، حتی برای لحظاتی که نمی توانستم در برابر مطالب ایشان نخندم و نفسی بکشم مجبور شدم از اتاق خارج شوم . . . . همین یک هفته پیش بود که سر ساختمان ابوی در اساس آمد و خسته نباشید گفت و پیشنهاد داد زودتر تمام کن تا یک شب بیائیم پیشت شب نشینی و دوشتان ساری را هم با خودت بیاور . . . . و امروز صبح خبر دادند او یعنی عوض عمو ، فرزند مرحوم بابعلی دایی و پدر آقا رضا و آقا حمید به رحمت خدا رفت ، برایم خیلی ناباورانه بود . . . . بله او پیش خدا رفت و ما دیگر او را در شب نشینی نخواهیم داشت تا از خنده سرمان سیاهی برود اما به حتم یادش خواهد ماند چون او بنده خوب خدا بود بدون اینکه در زندگی اش کسی را بیازارد . . . . در گذشت ناباورانه عوض - ناصر - سنجابی را به خانواده ایشان، فامیل ها و هم محلی ها تسلیت عرض می کنم . روحش شاد، یادش خاطره انگیز باد . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 خرداد1390ساعت 12:52 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
ای دپیته عطر مه مازندرون سرخ گل دل ره غش ایارنه نوای بلبلون مس دل سبز شال وندنه تسکا شه کمر افرای پیش تتی کاک سلوم شونه خشک چنار چو و چل از صفارود تا هراز و تجن روشن او او چه اویی کننهو شربته شربت عسل ونوشه گیرنه بهار بک و بو دل دنشه سرپیش سرخ انار وندنه سرره سرخ جل تفت کلاک زمسون خر و خش بورده پئی خرد چله غلطه بییه اسا پنمه شل تو تراک ورف روز توم بونه افتاب کشه تش انگشت شونه مار سیو بونه سرخ کتل دس وندمه حنا کمه شه تن اسپه جمه شومبه تا رنگ بکنم عیدی بن مرغنه کل هشته ازال منه جور ورزا همن اورگ بزه رسنه نوبت ورز و واردنی کسو کمل بنشا المه شه دشته کوچ بار سمت اوریم که اگر در بجومندم کفنه اسببه سپل مازرون سفره پر برکتی و پر بک و بو آرزو کممه تره باقی بداره ته عمل شعر از شاعر بزرگوار : «کیوس گوران سوادکوهی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 22:36 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
ممد نبودی ببینی شهرت آزاد گشته . . . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 خرداد1390ساعت 1:2 توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"اساس" زادگاه من است . برای حضور در دنیای مجازی " وبلاگ اساس" را ايجاد نموده ام ، و این حداقل کاری بود که برای "اساس" از دستم بر می آمد . کهنسالان محل چه مرد و چه زن منابع و ذخیره هایی هستند که ضمن آرزوی سلامتی برای آنان ، پیشنهاد می کنم جوانان زمان را غنیمت شمرده و داشته ها ی نهفته در دل شان را به فردا نسپارید که پشیمانی را سودی نیست . و دو بیتی ای برای دل: برو بوريم سي تِك ره سر بزنيم شه دل ِحرف ِ ركاب سر بزنيم كارم ِ نوم ره بيريم نِكارم ! تل سِه خاطر ، شِه سر بزنيم اهل نقدم به هر شکل ممکن . _________قاسمعلی ايران منش آدرس روستا : سوادکوه ، پل سفید ، اساس ايميل :iranmanesh.ghasem@yahoo.com شماره تماس : 0912.159.4674 |
| برچسبها |
|
اساس (2) سی تک (2) |
|
RSS
|