كَهو آسِمونِ كِمبه سِفارِش ........................ هر كِجه يار شُونه نَهيره وارِِش
بايد از پيشينه خود خبر داشت تا چراغ راه آينده را بر افروخت ، با اين باور اطلس تاريخي ايران پيش از اسلام را كه يكي از دوستان به ايميل بنده فرستاده بود را برايتان گذاشتم تا بيشتر بدانيم 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1391ساعت 11:30  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
چقدر تحمل نظر مخالف را داریم .

پيشنهادي كه "نسوم عزيز" داد تا بتوانيم پيرامونش بنويسيم .

در پست اندر حكايت وب اساس كه بحث به راه و بيراه كشيده شده است ز نطر بنده مطالب جذاب ، شيرين و خواندني طرح گرديده كه از ميان آن ، اين پيشنهاد نسوم را برگذيدم تا اندكي تحمل خود  را وزن نمائيم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1391ساعت 17:10  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
هوای ِ دل ، خَله مَشت هَستِه اَمشو

مِن و وِنه قرار ، هَشت هسته اَمشو

باتِه ، فِنر بدست ، سِرپيشجِه بِرو

وِشونه  گيرا سگ ، لَشت هسته اَمشو

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1391ساعت 9:4  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
تهيه و تنظيم  ايران منش :

       ... روزي نامه استاد معظم محمدرضا حكيمي فيلسوف بزرگ زمانه را به فيدل كاسترو مي خواندم كه ايشان را به دين اسلام رهنمون مي ساخت و در قسمتي از اين نامه آورده بود كه ما پيرو و شيعه كسي هستيم بنام علي (ع) ، علي امير مومنين است و  او كسي است كه در وراي شان منزلت انسانها حتي براي حيوانات هم منزلتي قائل است ايشان  مي گويد اگر اسبي داشتي كه پير و فرتوت شد و ديگر بدرد باربري يا سواردهي نمي خورد بر صاحبش است كه او را در سبزه زاري كه دسترسي به آب داشته باشد برده و آنجا رها كند و هرازگاهي براي " قشو " تيمار به او سر بند . و....

     از آن روز خيلي دلم مي خواست به نگاه اسلام به حيوانات را در پستي بنويسم و ليكن فرصت تحقيق و بررسي دست نداد تا امروز كه خود را ماخذه نمودم كه از حداقل داشته ها بهره ببرم تا حداقل تكليف خودم را نسبت به حيوانات ادا كرده باشم .

    در ادیان مختلف الهی همواره حیوان جایگاه خاص و قابل احترامی داشته و مردم مقید به رعایت حقوق حیوانات بوده‎اند. در اينجا مطالبي را كه طي يك سال بصورت پراكنده جمع آوري كرده ام را مي آورم ، البته دلم مي خواست منبع و مستنداتي داشته باشم كه خيلي امكانش نبود وليكن به جهت منطقي بودن و انساني بودن ومغاير نبودن با اسلام مطالبي را مي نويسم .

- رسول اکرم (ص) وقتی دیدند فردی شتری را کناری بسته ولی جهاز پشت شتر را پایین نیاورده فرمودند از قول من به صاحب این شتر بگویید خود را برای محاکمه در روز قیامت آماده کند.

. . . ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1391ساعت 0:11  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
تلگراف :

پست و پستچي و نامه وجود داشت كه تلگراف آمد .

بزرگترها خاطراتي با تلگراف دارند اما  براي جوانترها ناآشنا و غريب است .

راستي تلگرافي حرف بزن ، هم از همينجا گرفته شد ، در تلگراف بابت هر حرف مبلغي دريافت مي شد و لذا كسي كه تلگراف مي زد مختصر و مفيد مي نوشت .

مثلا سربازي از شهر خيلي دور تلگراف مي زد و مي گفت : سلام ، من كاظم پول لازم ، خداحافظ .

حالا شما تلگراف بزنيد ، مثلا در ماه رمضان به خدا . 

منتظرم .

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1391ساعت 22:14  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
     آورده اند سایتی بود بنام اساس که همگان بر خود بالیدی که هیچ وبی به مانند وب ما نیست و بدین خیالات روزگار سپری می نمودند .

    در این وب بسیار خلاقیت موج می زد و از طرح ها پشته ها ساخته بودند ،

    افرادی آمدند و رفتند و حرف و احادیث فراوان راندند و همانند مدیر وب طرح پشت طرح و ...

     آمار وب بالا رفت و بالا رفت و تعجب بعضی ها را برانگیخت که یا مدیر سایت ، بیکار است و روزانه یا شبانه کنتور می اندازد ، و یا بیکاری را شاغل ساخته است که موظف به بالا بردن آمار بازدیدکنندگان شده است و تا کنون نیز این راز بر ملا نشد که نشد ...

     حاذقی هم کامنت پنهانی  و اعیانی نهاد و خطاب به مدیر سایت فرمود که 95% نظرات را هم خودت می نویسی و کسی را حال و حوصله خواندن وبی به این ضعیفی نیست و دیگر مطالب ...

       اما اندکی پیش نامی آشنا که گویی از اهالی و از یاران دیرینه محفل مدیر سایت می باشد ، - " حضرت سعدی " -  که ظاهرا سالها را با هم می زیسته اند ، همانند دوست خود " حضرت قاسمعلی " خلاقیت بخرج داد و پیشنهاد داد تا نام سایت را به " دوبیتی های قاسمعلی " تغییر دهند ، ابتدا تعجب ایجاد نمود که چرا این پیشنهاد را دیگر دوست عریانش " حضرت باباطاهر" نداد که شایسته تر و  زیبنده تر بود چون هردو شهره در دوبیتی هستند و ...

     تا اینکه به ناگاه یک " آدم حسابی " پیدا شد و صحه بر نظر " حضرت سعدی " گذاشت البته نرم تر مهربانانه تر که  ...

     حال من مانده ام با وبی که مثل همیشه تنهای تنها ، باید پاسخ گوی این نظرات باشم که خودم هم با نظر حضرات سعدی و آدم حسابی موافقم که :  چرا اینقدر ضعیف کار می کنی ؟ چرا بروز نیستی؟ چرا فقط شعر می گذاری ؟ چرا طرح هایتان انجام نمی شود ؟ چرا فقط یک نویسنده ؟ چرا هیات تحریریه نداری؟ چرا پاسخ به کامن ها اینقدر ضعیف است ؟ چرا فامیل بازی می کنید؟ چرا ؟چرا ؟ چرا ؟ چرا؟ و چراهای فراوانی که ....

      راستش اینها همه حرف و حدیث همیشگی خودم بود که چرا دوستان دست به قلم نمی برند ، مگر توان یکی ضعیف چون من چقدر است که باید تنها بنویسم و تنها . . . تا دوستی دیرینه با  پتکی بر سرم بکوبد که حقم هم هست اما ...

      راستی حضرت سعدی ، کاش یکی از حکایت های خود را هم می فرستادی که این قاسمعلی ِتنها ، رفیقی هم می داشت ، و کاش همه ی عزیزانی که یار و غار مدیر سایت هستند فقط خواننده نبودند و کاری می کردند تا مدیر سایت دلتنگ نشود و شعر زیر را بسراید که :

وِنه شِه دفتر شِعر ره دَونِدم

بی کارم بیمه ، بی عار بَوم بَخِنِدِم

سِرخ دیم ، هَمینتی ، سِرخ نَونِه

وِنِه شِه شعرسه ، دیممه بَکنِدم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1391ساعت 8:7  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
بنوم اون خدا ، كه مهربونه

بي بِنِدا و ، بي مَرز و ، بي سامُونِه

تَك و تيناره وا ، هِمباز نِدارنِه

تِموم روز و شُو ، ونِه نِشُونِه

------------------------------------

بِنوُم گِل ، كه بي وِه وا نَونِه

سيو زِلفي ، مجِم هِمراه نَونِه

بِنوم اون بهار ِسَبز جِل ديم

وه نِخواهه ، مارجان نینا نَونِه

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1391ساعت 1:1  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 

خوامبه شه ورزا ره ازال دوندم

خوامبه شه كاله ره ازال بزنم

کاله ره ورز هاكنم تا نماشون

كاير بيرم وره  پرقال بزنم 




+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1391ساعت 7:28  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
  امسال هم باز صدای ربنای شجریان را از رسانه های ملی نخواهیم داشت و لذا بنده آنرا در وبلاگ می گذارم تا شاید . . .


رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ

إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِّنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ

إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1391ساعت 21:12  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

                امی دترجان (دختر عمو جان) يكي از تصنيف هاي زيباي مردمان مازندران است كه ريشه در داستاني عاشقانه دارد و به خاطر آهنگ زيباي تصنيف مورد توجه قرار گرفته است.

                 جواني در روستايي كه چوپان روز مزد گوسفندان اهالي محل بود  دلداده دختر عموي خود بود و دختر عمو هم عاشق او ، وليكن پدر دختر راضي به ازدواج آندو نبود و فقر پسر يعني برادرزاده خود را غلت اين مخالفت اعلام مي كرد  و لذا بين اين دو يار - عاشق و معشوق - فاصله حكم فرما بود .

               آندو روزها را با فراق جانسوز طي مي كردند و پسر كه به شغل چوپاني مشغول بود و در نزديكي هاي روستا گوسفندانش را به چرا مي برد با دميدن به ني خود با معشوقه اش به دلدادگي مي پرداخت و با اين رمز و راز بين آنها ادامه داشت ، تا از قضا روزي اتفاقي افتاد . . .

             دزدان به رمه زده بودند و قصد داشتند همه ي گله گوسفندان را ببرند كه پسر جوان از آنان خواست تا با ني خود گله را دور هم جمع كند ، دزدان پذيرفتند  جوان بر بلندي مي رود و  در ني خود شعر زير را دميد كه :

عامي دتر جان عامي دتر جان!        هاي هاي

گله ره بردن - رَمه ره بردن

كاوي،بُور سريري، بَخته ره بردن

رمه ره بردن، همه ره بردن

عامي دتر جان!

گله ره بردن ، همه ره بردن

***

عامي دتر جان عامي دتر جان!        هاي هاي

چادر به سركن

مله خور كن

سر و همسرون

عامي پسرون

همه خور كن

همه خور كن 

***

                دختر عمو متوجه مي شود و تمام اهل محل را باخبر مي كند و با آمدن آنها دزدان فراري مي شوند ، پدر دختر یعنی عموی پسر كه از اين رمز و راز  و دلدادگي، و ابتكار دو جوان یعنی برادر زاده دخترش  در جهت نجات گله مردم متوجه مي شود ،  با ازدواج آنها موافقت مي كند و جشن عروسی مفصلی براه می افتد . . .

امی دتر  

با صداي زنده ياداحمد بختياري(آهنگ قديمي)

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1391ساعت 22:4  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
           طرحی را همیشه در ذهنم مرور می کردم که نمونه آن را تا بحال شاهد نبودم ، و حال و هوای منظومه گالش حقیر را بیشتر ترغیب کرد تا آن را به دوستان پیشنهاد دهم شاید روزی روزگاری آنرا در اساس برگزار نمودیم.

جشن گرامیداشت زحمات گالش های سوادکوه

نحوه اجرای این جشن :

الف : هماهنگی با ادارات و نهاد های مربوطه    ب : شناسایی و دعوت از گالش های سوادکوه و شرکت آنان با لباس های گالشی در برنامه    ج : تقدیر از زحمات گالش ها  د : اجرای بخشی از فعالیت های گالش ها توسط خودشان بصورت نمادین  ( گو بدوشتن ، تلم بزوئن ، و ... )

حواشی جشن :

- اجرای مسابقه کَلی   - اجرای خواندن گلی به گلی 'گالش ها   - پختن کلوا نون    - نواختن لله    - اجرای موسیقی محلی مازندرانی     - مسابقه تلم زدن ( هر کس بیشترین روغن را از میزان معینی ماست بدست آورد .    - و ...

و پیشنهادات شما عزیزان :    ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1391ساعت 12:27  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

نازك دِل اَرمون بَوشِم مِن

كِچيكِ دِل قِربون بَوشِم مِن

بِئم شِمِه روارِ شُوپه كيمِه

تا صِواحي تِه مِهمون بِوشِم مِن


+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1391ساعت 16:52  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

منظومه گالشی

قاسمعلی ایران منش / زمستان ۱۳۹۰


بِرو  گالِشی ره شِه یاد بیاریم    

ونه خاطره ِ ره  فِریاد بیاریم

 bero galeshi re she yad byarim - vene khatere re feryad byarim

 تِه یاد اِنه ، طالب گالِشی رِه

زِِهره خاطر و  اُون  دل غَشی رهِ

 te yad ene talebe galeshi re - zehre ye khater O on del ghashi re

گالِشی هاکرده پامال ویشِه

شِه لینگِ تُور بَزوئِه دَسِه تاشِه

 galeshi hakerde pa male vishe - she linge tor bazoe daste tashe

اسا کو گالش و پا مال ویشه ؟

شِه لینگ تور بَزنه دَس تاشِه ؟

 esa ko galesh O pa male vishe - she linge tor bazene daste tashe

اِسا کو گالِشُ  کو منزل ِ سَر ؟

اِسا کو مِختاباد؟ کو  ونه دلبر ؟

 esa ko galesh O ko menzele sar - esa ko mokhtabat ko vene delbar

دیگه هیچکس سامُونه سَر نَزنِده

هيچكس پِرغال سَر ره   پَر نَزنده

dg hich kas samonne sar nazende - hich kas perghale sar re par nazende

دیگه هیچکس نِسومِه ياد نيارنِه

خريمسه گالِش فرياد نيارنِه

 dige hich kas nesomme yad nyarne - kheromesse galesh feryad nyarne

دیگه  گوخِسه هِم گوک پا نِدارنِه

گوکپِه هِم دیگه معنا نِدارنه

 dige gokhesse ham gok pa nedarne - gokepe ham dige mana nedarne

چَرده کاجه هیچکس سَرین نَکنِده

گوگ په ره گالِش ، نَفرین نَکنِده

 charde kajje hich kas sarin nakerde - gohe pe re galesh nafrin nakende

کَملِ تَش دِنه  کُوفا نَکِنده

كَمل كرچه داره  اِندا  نکنِده

 kamelle tash denne kofa nakenne - kamel kerhe dare enda nakenne

نِماشون شِه گو رِه مار مار نَكِنِده

نِمك نَدنِه و ، تيمار نَكِنِدِه

 nema shon she go re mar mar nakende - nemek nade O timar nakende

دیگه گالش تِلِمه  پَر نَدنِه

تِلم پاس هِم دیگه دُو دَر نَدنِه

 dige galesh telemme par nadene - telem pas hem dige do dar nadene

نِپارِ کیسه دیگه ، دُو نِدارنِه

اَنبِس دُو نِدارنِه ، بُو نِدارنِه

 nepare kise dige do nedarne - anbesse do nedarne bo nedarne

سگلوچ خوارِ دله ره دو نكنه

سگسه ، لوت نكنه ، او نكنه

 sag loch khare dele re do nakende - sagesse lot nakende O nakende

سیوک شه لُوهه ره از یاد بورده

ماچه  بهیه ، وفا ره ، باد  بورده

 siuk she lohe re az yad baverde - mache bayye vefa re bad baverde

وِنِه کِتِه دیگه گیرا نَونِه

جانِوِرهِ قَدِ اِندا نَونِه

 vene kete dige gira navonne - janevere ghadde enda navone

دیگه بالا هِمِندِ ، لَم سَر هایتِه

تَلی پایین هِمِندِ ، شِه وَر هایتِه

 dige bala hemende lam sar haite - tali payin hemende she var haite

بالا چِشمه رِه خی ، اِستِل بَزوهِه

وِراز ، پایین چشمِه رِه ، خِل بَزوهِه

 bala cheshme re khi estel bazoe - veraz payin heshme re khel bazoe

بالا کُهنِه تِلار ره تَش سر هایتِه

پایین خُوردِ تِلار ره لَش وَر هایتِه

 bala kohne telarre tash sar haite - payin khorde telarre lash var haite

بالا کَلِک دیگه بِندا نِدارنِه

پایین کَلِک دیگه معنا نِدارنِه

 bala kalek dige benda nedarne - payin kalek duge mana nedarne

گِلپرِ گوک دیگه ، زَنا نَونِه

گِلسر جوندِکا  ، وِرزا نَونِه

 gelpare gok dige zana navone - gelsare jondeka verza navone

گِلنارِ خالِکِ نَذری نَدِنِنه

گِلنازِ تِشکِ عروسی نَدِنِنه

 gelnare khaleke nazri nadenne - gelnaze teshke arosi  nadonne 

گلدار گوک دیگه تپی نوونه

گلمارِ گوکِ اسم تتی نوونه

 in geldare goke dige tapi navone - gelmare goke esm teti navone

گِلخوار،گوخِسه جِه ، چِمر نکِنده

گِلسار شِهِ دِمِسسهِ ، مِر نکِنده

 gelkhar gokhese je chemer nakende - gelsar she demesese mer nakerde

گِلپا مَغزِه نَخِرد بی هُوش  بَهیه

وِنه گیُون دیگه سَخت دُوش بَهیِه

 gelpa maghze nakherd bi hosh bayie - vene gyum dige sakht dosh bayeie

دُوشا ، شِه گوکِسه ، شُو چَر نَشونِه

فِرام ، جُونِدِکاسِه ، اُون وَر نَشونِه

 dosha she gokese sho char nashone - feram jondekase onvar nashone

تََلِم دیگه مُولِکی ، گو نََخِرنِه

علف بیوِر وُنِه مَنگُو  نَخِرنِه

 talem dige moleki go nakherne - alef bi ver vone mango nakherne

مارشَن شِه گالشسِه ناز نَكِندِه

وِره گالِش ديگِه هِمباز نَكِندِه

 marshan she galeshse naz nakende - vere galesh dige hembaz nakende

جُوندكا سَره رِه از ياد بَورده

گوخِسه ي خاطررِه  باد بَورده

 jondeka sare re az yad baverde - gokhese ye khater re bad baverde

کو گالش بَهیره نَمدار چَرده

چَرده ره شِلِ انَجیلی دَونده

 ko galesh bahire namdare charde - charde re shele anjili davende

 كِرسِ ِ چَردِه كاجِه دَر بيارِه

چَردِه ره چَردِه زَنِه سَر بيارِه

 kerse charde kajje dar bire - charde re harde zane sar biarea

کو گالش واشِسِه دار ره لو بُوره

خسته بَوِه ، وِنِه ساینا ، خُو بورِه

 ko galesh vashesse dar le lo bore - khaste bavve vene saina kho bore

هیمِه رِه مِنزِل پِشت ، کَل هاکِنِه

کَتِل تَشِسِهِ ، دُوشِ ،  وَل هاکِنِه

 hime re menele pesht kal hakene - katel tashese doshe val hakene

کَتِل تَشِِ ، چِرَک چِریک ، بیارِه

اِزارِ هیمِه رِه ، سِسریک ، بیارِه

 katel tashe harak chirik biare - ezzare hime re sesrik biare

اَنگِشته تَش وِسِه خِل بَزنِه

چَچيكلِه كِلينِ دِل بَزنِه

 angeshte tashe vesse vesse khel bazene - hachikkalle kaline del bazene

کو منزل ِکلُ و اون پرکِ  سر ؟

هیلا و هیلنشین و کرشک در؟

 ko menzele kal O on pareke sar - hila O hil neshin O kereshke dar

بن كل بِلِه، موزي يا وولي

کو تیرک و سر اینگن و لد کلی ؟

 ben kal bele mozi ya veveli - ko tirek O saringen O lad keli

کِله کو ؟  پِه کِله کو ؟ تش کِله کو ؟

شِمِالِ سَر، اَتی هیمِه بِلِه ، کو ؟

 kele ko pe kele ko tash kele ko- shemale sar ati hime bele ko 

کو گالش بخونده گلی به گلی

لَمِه سَر ، بَخِسِه ، پَلی بِه پَلی

 ko galesh bakhonde gali be gali - lame sar bakhese pali be pali

شِه گو رِه امسِوی، این دیم بَورِه

فِردای صواحی ، اُون دیم بَورِه

 she go re amsevi in dim bavere - ferdaye sevahi on dim bavere

اُون ديمه  چِشمه سَر ره سَر بَزِنِه

اين ديمه چِشمه سَر ره پَر بَزنِه

 on dime cheshme sarre sar bazene - in dime cheshme sarre par vazene

اُون ديمِه واش پرازجه  واشه بَيره

اين ديمه واش پرازسه  واش بَيره

 on dime vash perazje vash bayire - in dime vash perazse vash baiyre

اون ديمه سامونه پرقال بزنه

اين ديمه سامونه سه خال بزنه

 on dime samonne pelghar bazene - in dime samonese khal bazene

ورف روز چكوسه داره لو بوره

ونه تِكمه ره سينه سُو بُوره

 varf roz chakosse darre lo bore - vene tekeme re sine so bore

وَلگِسه اين دار و اون دار بَگرده

واشسِه صحراره خار خار بَگرده

 valgesse in dO on dar bagerde - vashesse sahra re khar khar bagerde

گالش کُو، ناله هادِه مِه ، هاکِر کُو ؟

کَلی هادِه بارِه گُوی چِمر کو ؟

 galesh kon nale hade me haker ko - kalli hade bare goye chemer ko

اسِا کو  کِریکِه ؟ کو نُوی گالش؟

گتهِ نُوي لَد ، كوهه اَفُتوی گالش ؟

 esa ko kerike ko noye galesh - gate no ye lad koye aftoye galesh

جُولِه کو ؟ کَلِز کو ؟ کِتِرا کو ؟

شیردُون و لاقِلی و مِسکِلا کو ؟

 jole ko kalez ko kettera ko - shirdon O laghely O meskela ko

شِره  و  پَش جِرِبِ کو؟ شبکِلا کو؟

کِلِک و لَم چوغا ، کُهنه قِوا  کو؟

 shere O pash joreb ko shab kela ko - kelek o lam hogha kohne gheva ko

كال چَرم كُوهه وَرف روز اُو دَكِفه ؟

وِنِه لِينگ زيز بَكِشِه ،  شُو دَكِفه

 kal charm koe varfe roz O dakefe - vene ling ziz bakeshe sho dakefe

رَنده و تاشِه و،  اون وَل تاشِه ، کو ؟

دیزِنِدون و زَرین و گَت ِماشِه کو ؟

 rande O tashe O on val tashe ko - dizendon O zarin O gad mashe ko

چِلی کو ؟ تُور کو ؟ تُور کِله کو؟

سُوسنگ و تِج داز و داز کِته کو ؟

 cheli ko tor ko tor kele ko - sosang O teje daz O daz kete ko

 كوهه رز و تال و زنگ و زنگله

سینه زیل و، دلب و، گت تال و تال کله

  kohe rez O tal O zang O zangele - sine zil O delab O gat tal O tal kele

نَمدار شُورکَر و  لاک و لوه کو؟

کچه و  لَوکِته ، شیر پج لوه کو ؟

 namdare shor kar O lak O lave ko - kache O lavkete shir paje lave ko

ماسَسر و شیرسَر و تازه راغون کو ؟

کشتاک و  للی و اون کلوا نون کو ؟

 masser O shir sar O taze raghon ko - keshtak O leli O on keva non kol

گل ماستی و ، سویِ  شیر پلا کو ؟

لاک ِدله ، دم پختی  ماس پلا کو ؟

  gel masi O sevie shir pela ko - leke dle dam pokhty mas pela koe

كو زرینه ، كله ي  دل بزنه

کلوا ره لا هاکنه ، خل بزنه

  ko zarinne keleye del bazene - kelva re la hakene khel bazene

دوشتره ی دله ره چاشت بیهله

اتي شسه انبست ماست بیهله

 doshtere ye dele re chasht beele - ati shese anbeste mast beelee

قند دَستمال دِله ی قَند گاز کو ؟

وِنِه  يارِ دست بُفت جانماز كو

 ghand dastmale deleye ghande gaz ko - vene yare dast bofte jane mast ko

خَلِه وَقتِ  مه دلِ  خُو بَوِردِه

مه داشتی نِداشتی رِه او بَوِردِه

 khale vaghte me delle kho baverde - me dashty nedashty re O baverde

خَلِه وَقتِه سَرا رِه وِرگ بَزوئِه

مِه چش اَتا پِروک خُو چِک نَزوئِه

 khale vaghte sara re veg bazoe - me chesh atta perok khohek nazoe

خَله وقته غم و غِرصِه مِه یاره

بِرار سبز علیِ دل بَیه پاره

 khale vaghte gham o gharse me yare - berar sabz ali re del baye pare

خَله وَقتَه  لَلِه رِه دَم  دَنیِه

لَلِه چی هِمراه  هَمدم دَنیِه

khale vaghte lale re dam danie - lale chie hemrah ham dam danie

خَلِه وقتِ گالِش کَلی نَدِنِه

مِنزلِ دِب بزوئه ، دی نَدنه 

khale vaghte galesh kalli nadene - menzele deb bazoe di nadene

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1391ساعت 19:57  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

       " کرک بپرس " یک نوع خورشت مازندرانی می باشد که در ایام خاصی طرفدار فراوانی پیدا می کند .

       یکی از ایام خاص ، بی پولی یک خانواده می باشد که بانوی خانه را به سمت خورشت " کرک بپرس " هدایت می کند .

      دیگر ایام ، و قعی است که " کرک " نایاب می شود و به طبع باز هم بانوی خانواده دست به ابتکار می زند و خورشت " کرک بپرس " تهیه می کند .

       در خورشت " کرک بپرس " از چه موادی استفاده می شود مهم نیست بلکه مهم این است که از کرک استفاده نشود ، ضمنا رضایت مصرف کنندگان نیز مهم نیست .

    البته همیشه کسانی هستند که " کرک بپرس " یار همیشگی و عادت دیرینه شان است و چه بسا " کرک نپرس " باعث سوء هاضمه شان شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1391ساعت 11:7  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

سَر و هَمسَره مِهمون هاکِنِم مِن

گِلیجِه فَرش اِیون هاکِنم مِن

شِه دل ِ سر ِ   گِر ره ، پِه بَهیرم

دِشِمن فِکر داغون هاکِنم مِن

sar O hamsarre mehmon hakenem man

Geliche farshe eivon hakenem man 

she dele sare gerre pe baierem 

deshmene fekr re daghon hakenem man

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1391ساعت 23:21  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

سِوادکوسِه دِل ِ خون هاکِنم مِن

وِنه تِلار ره میون هاکِنم مِن

تِموم چَپونُون نَر سیلِکِه

سِوادکوهی سِه قِربون هاکِنِم مِن



+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1391ساعت 19:25  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

نِماشُون بِموهه ، مِه گو  ، نِموهِه

مِه ليلاي  ، سيو مَنگو ،  نِموهِه

همه گُونه ،  ته گو ره ، ورگ بخرده

مه چشجه ، اتا تپه او  ، نموهه !

Nema shon bemohe meh go nemohe

Mhe leilaye siu mango nemohe

Hame gonne  te go re verg bakherde

Me cheshe jeh atta tepe O nemie

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1391ساعت 21:35  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
يادش بخير كه روزگاري "سُوسكِه"  همه ي زينت و آرایش موی سر دختران و زنان بود .

"سُوسكِه" براي امروزيها كلمه اي غريب است اما براي خيلي ها خاطره انگيز است چون از جمله هداياي دوران نامزدي و .... بود ...

"سُوسكِه"  - سنجاق سر -  اسمي كه امروز ديگر به زبان نمي آيد و یا خیلی خیلی کمتر ،  شايد بخاطر بي كلاسي اش باشد که امروزه  گيره مو جانشين اش شده  است .

انصافا كدام زيبا تره ، "سُوسكِه" يا گيره مو ؟



+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1391ساعت 22:21  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 اَشون شُوپه مِه بينجه خي دَكِته

كورگندِم باغه ،  اَرمجي دَكتِه

سيو بخته ،  تِلار او نَشورنِه

كِلوم بُومه ، تَش هايته دي دَكِته

Ashon shopeh me binje khi dakete

Kor gandem baghe ameji dakete

Siu bakhte telare O nashorne

Kelom bomme tash hayte di dakete

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1391ساعت 21:55  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

شُو دَكِته هوا ره ، مُوندنِه  دِل

اَتا سيو  تيكا رِه ، مُوندنِه دِل

همه گُونِه تِه دِل ، مِثل زِغالِه

تِه سيو مِكِنا رِه ،  مُونده دِل

16/4/1391 ساري

Sho dakete heva re mondene del

Ate siu tika re mondene del

Hame gonne te del mesle zeghale

Te siu mekena re mondene del

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1391ساعت 19:33  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

مه یار عِطر ، هِوا رِه ، مَشت هاکِرده

پيغُوم هِدا ،  هِوای ، رَشت هاکِرده

اَمه رازه ، مُدیر ، سَر ساب يَهيه

مِه بی غلط املا رِه ، هَشت هاکرده

16/4/1391 ساري

Me yare etr hevare masht hakerde

Peyghome head hevaye rasht hakerde

Ame razze modir sar sab bahie

Me bi ghalat emla re hasht hakerde

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1391ساعت 14:10  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

بنام حضرت دوست ،

      روزگاران سپري شد تا به امروز كه در لبه هاي مشترك دو شيوه زندگي ، یعنی انتهای شیوه كهن و ابتدای شیوه مدرن قرار گرفته ايم ،   كهني كه به فراموشي سپرده مي شود و  مدرني كه می رود تا  تمام وجود انسانها را بخود جذب مي كند.

       سرعت تغير هم در اين روزگار بقدري بالاست كه فرصت فكر كردن از زندگي ساده و معمولي به زندگي اي ماشيني و پر تجمل را هم نشايد .

      بنده كه در اين گذر و گذار  به تماشاه نشسته ام ركود و تسليم در مقابل گذار را غير قابل قبول و ضمن پذيرش واقعيت ها ، طرح قابي را در ذهنم پرورش دادم و آنرا به شكل همين موزه اي كه شاهديد بناكردم تا شايد در اين قاب ساده آيندگان را به صفحه و صحنه هايي از گذشته ي اجدادشان به تماشاه بنشانم .

      در ايجاد اين بناي ماندگار دستان مهرباني دستم را گرفتند كه جا دارد يادشان را زنده دارم .

      حاميان اصلي ام  پدر گرامي و مادر مهربانم بوده اند ، پدرم حسينعلي ايران منش ( سنجابي ) كه در آغاز اين گام به بيماري فقدان فعاليت هردو كليه دچار شد ه است و  مادر  " ننه سنجابي " همچون گذشته كه اين بار هم حامل بود ، البته نه جسم فرزند كه بار افكار فرزندش را ، خداوند هردويشان رابسلامت داردشان .

       و همه ي خانواده ي  درجه يك - برادران ، خواهران ، همسر و فرزندانم، كه حامي مادي و معنوي اين طرح بودند تا به امروز كه قوام كار از همت آنهاست .

        و عموهايم و همسران و فرزندانشان كه بايد قدر بشناسم ، علي الخصوص ابوالخير عموي غزيز كه دغدغه هايم را طراحي و اجرا نموده است .

       و نيز آناني كه با تحسين خود بر باورم ، انگيزه را در من افزودند ، دوستان نيكوخردي كه حيات معنوي ام از همراهي آنهاست .

        و  همه ي فاميل هاي خوب  و هم محلي هاي زحمتكش عزيزم ،  اساسي هاي مهربان كه قوت قلبم بودند و هستند تا اين بنا را به آيندگان تقديم نمائيم .

براي چيدن وسايل و تجهيزات نگرشي براي ساختن و نوسازي نبود بلكه باور بر اين بود كه موزه از وسايلي چيده شود كه  تجهيزات اصلي زندگي مردماني در روزگارگذشته بود كه در اين ديار مي زيسته اند ، لذا وسايلي از دور و نزديك را جستجو كردم كه روزگاري  دست به دست گشته بود  و با ما و آيندگان حرف دارد ، كهنه گي اي كه رازها را در خود پرورانده است تا آيندگان رمز آن را بگشايند .

شو بورده روز مِره رِسوا هاكِرده

مه پيله ره  همسه  وا هاكِرده

اَتا باتِه ، بَدي هيچي نِداشتي

مِره آواره صَحرا هاكِرده



قاسمعلي ايران منش /31/3/1391

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1391ساعت 12:52  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

شُو بُورده روز مِره رِِسوا هاكِرده

مِه پيله رِه  همِسِه  وا هاكِرده

اَتا باتِه ، بَدي هيچي نِداشتي

مِره آواره ي صَحرا هاكِرده

Sho borde roz mere resva hakerde

Me pile re hamesse va hakerde

Ata bate badi hichi nedashty

Mere avare ye sahra hakerde

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1391ساعت 12:17  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 

نمونه فرم شناسنامه اقلام موجود در موزه اساس :

ه              ه

 * موزه بومي و محلي اساس *

كد كالا :

نام محلي  :

نام فارسي  :

جنس كالا :

مورد استفاده :

 سال ساخت :

قدمت :

نام استفاده كننده  :

محل استفاده شده  :

اهدا كننده :

تاريخ اهداء :

                                                                          

 

لطفا دوستان پيرامون فرم نظر دهند تا پس از تا ئيد نهايي جهت شناسنامه كالا بر روي كالا هاي موجود در موزه اساس نصب شود .

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1391ساعت 1:9  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
دل انقلابي . . .

پس دوباره انقلاب بايد كرد

بي مهابا خراب بايد كرد

دشمن بي حيا در كار است

نقشه اش بر آب بايد كرد

لحظه اي را درنگ جايز نيست

بي تحمل شتاب بايد كرد

چنگ در ميدان آنان بايد برد

مهرباني با رباب بايد كرد

غيرتي گر نباشد بر تن

انتحار در شباب بايد كرد

نفس اماره را بايد كشت

آرزوها را خواب بايد كرد

اين نباشد هرف ياران را

فكر نان و آب بايد كرد

عاشقان را اطاعت بايد برد

عاقلان را جواب بايد كرد

 با مي تلخ وضو بايد ساخت

شب نشيني با شراب بايد كرد

قبله كافران را درهم ريخت

سوي اسلام ناب بايد كرد

با نوازش مرمت نمي گردد دل

دل بشكسته را كباب بايد كرد

اسفند ۱۳۶۸ سوادكوه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1391ساعت 0:55  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

خان ريكا خوانه ، كا ره بوره

خوانه ، مِه جان دِلخواه ره ، بوره

منو ، مه غيرت و ، مه قِد و قوت

قيامت كِمبي ،  ليلا ره بوره

Khane rika khane kare bavere

Khane me jane delkha re bavere

Meno me gheiret o me ghed o ghovvat

Ghoamat kembi Leila re bavere

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1391ساعت 0:43  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
روزگاري

من خودم مي ديدم

كه شقايق مي خنديد

" لاله "

حتي در روستاي ما روئيد ،

" تهنيت "

چون به دوستش پيوست .

" تسليت "

از بر ما او رفت .

" حيف "

باز من مانده ام .

پاييز ۱۳۷۱ ساري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1391ساعت 0:11  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 

دلبري

از دست رفت

و دلم

در غم نشست

كودكي

 باز يتيم شد

كمر عشق نشست .

تابستا ۱۳۷۱ ساري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1391ساعت 0:8  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 

زخم دل را بی دلی مرهم نباشد

بی دلی از زخم دل هم کم نباشد

آنکه می نالد ، نمي داند كه اينجا

گر نباشد زخم دل آدم نباشد .

۲۵ / ۵ / ۷۱ ساري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1391ساعت 0:5  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 

بیا با سنگ فریاد

شیشه سکوت را

در هم شکنیم

و با زبانش

پرده ظلمت را از هم بدریم .

زمستان ۱۳۷۰ ساری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1391ساعت 0:2  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 

هر نفس را با امیدی نابجا !!

بی هراس ما با گناه طی می کنیم

نیست این شرطی که با او بسته ایم

عاقبت ترک از گناه کی می کنیم ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1391ساعت 23:58  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
شکایت

من غم و درد خودم را به صبا می گویم

خنده هایت را برای لاله ها می گویم

جامه چاک شده را بهر شهادت می برم

این که با غیر نشستی بخدا می گویم

فروردین ۱۳۷۰ سوادکوه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1391ساعت 23:56  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 

هر زمان که در خیابانهای دل

بی  دلیل احساس غربت می کنم

چون یکی بیگانه نا آشنا

با دلم من خود محبت می کنم

**************************

دلم را دلبرم هی می نوازد

گهی در کنج دل نی می نوازد

نماز صبح من بازهم قضا شد

بگوش این دلم کی می نوازد ؟

**************************

چرا طوفان به دريا لانه دارد

به دشت كنج دل غم خانه دارد

چرا طوفان غم صاحبدلان را

بموجي رو سوي ميخانه دارد

**********************

در دلم هرگاه که با عشق تو سودا می کنم

یا که زلفان سیاهت را چلیپا می کنم

عقل بی درد را در این آشفته بازار خیال

چون یکی دیوانه در ویرانه پیدا می کنم

--------------------اسفند ۶۹ سوادکوه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1391ساعت 23:51  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 

دلم یاد شقایق های خوب کرد

هوای دشت خونین جنوب کرد

از آن وقتی که یارم سوی یار رفت

تبسم های لب دیگر غروب کرد

*******************

آنان که در تقدیم جان شاد بودند

شیرین طلبانی هچو فرهاد بودند

در مسلخ عشق سر از پا نشناختند

مجنون صفتانی لیلی در یاد بودند

***********************

بيا باهم به دشتي گل بكاريم

بياد لاله ها سنبل بكاريم

شقايقهاي سرخ دشت عشق را

براي ناله ي بلبل بكاريم

***********************

 كاش مي شد جاي سوسن لاله كاشت

روي رخسار شقايق  ژاله كاشت

كاش مي شد درك كرد هنگامه را

جاي آن مستانه خنده ناله كاشت

*****************

آمدم تا در حضور يار قرباني شوم

جان تقديم دارمش ، وز ديده پنهاني شوم

ديشب از شوق وصال بر هم نيامد مژگان

تا كه شايد اينچنين يك بار مهماني شوم

۹/۹/۱۳۷۰ ساري

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1391ساعت 23:46  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
شبي در محفل گرم

بيان از عشق و ايثار بود

بيان از رزم بي ترس ِ

دلاورهاي ايران بود

يكي ياد شقايقهاي خوب كرد

دگر از آفتابي كه غروب كرد

همه پودهاي شب از سوز بود و ...

تار هاي شب از آه بي پايان ...

كه سازي ناله سرداد:

خداوندا،

در اين همهمه ي دلها

براي حفظ اسلام و نظام ما

براي آبروي مهربان یار و امام ما

خداوندا پسند نايد

 بچيند بر اين انقلاب را

بي حيا دستان نرم زراندوز . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1391ساعت 23:32  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
بهار غم...

بهار آمد و نازنينم نيامد

نشاطي ديگر بر زمينم نيامد

كمين كرده بودم ز روز فراق

كماني ديگر بر كمينم نيامد

نگه دوخته بودم به بي انتها

غروب آمد و مه جبينم نيامد

وجودم پر از خار و خس گشته است

دگر باغباني وجينم نيامد

دلم ملتهب كه چون كرده ام

گناهم چه بود معينم نيامد

خزان آمد و دي از در گذشت

بهار آمد و نازنينم نيامد

------------ بهمن ۱۳۷۰

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1391ساعت 23:16  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 

باز دارند كركسها جان مي گيرند

جغدها در خانه سامان مي گيرند

باز بر هم مي زنند پيمان عشق

پاره پاره مي كنند ديوان عشق

باز لاله طرح نقاشي شده

‍‍‍ژاله ها از گونه جاري شده

دل شب و روز ياد يار مي آورد

بغض بر نايم فشار مي آورد

ديشب اميد دلي آشفته شد

سينه اي امروز به خون آغشته شد

كوچه ها هر لحظه تنگ تر مي شوند

دلها سرسخت و سنگ تر مي شوند

سرد شد بازار ناب عاشقان

عرصه شد بازار خواب عاقلان

دشت سبز دوستي را غم گرفت

دل براي عاشقي ماتم گرفت

در دلم هر لحظه غم سر مي زند

دل براي عشق پرپر مي زند

قلب تنهاي شقايقها شكست

غم دوباره بر دل گلها نشست

آه اين دنيا چرا بي درد شد

مرد نامرد و نامرد مرد شد

بي دلان با عشق بازي مي كنند

راضي اند كه عشقبازي مي كنند

با نواي سوز زاغ مي خواند غزل

گوئيها غمخوار عشق بود از ازل

كاش مي شد با قناريها نشست

دوستي با جغد را پيمان گسست

----------------بهمن ۱۳۷۰

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1391ساعت 23:7  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
ديشب دلم كاري نداشت

در بي كسي ياري نداشت

ديشب دلم مبهوت بود

از درد گفتاري نداشت

**************

ديشب دلم ماوا گرفت

در كنج خلوت جا گرفت

ديشب دلم ديوانه وار

با خود شب يلدا گرفت

*****************

ديشب دلم پر خون بود

گه ليلي گه مجنون بود

ديشب دلم تابي نداشت

بر ديده اش جيحون بود

****************

ديشب دلم هي مي شكست

هي غم كنارش مي نشست

ديشب دلم شعري نگفت

ديوان ادعا را بست

*******************

ساري زمستان ۱۳۷۰

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1391ساعت 22:54  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

مِه دلخواستی دیگه لیلا  نَونِه

 مِه یاس اسم هِم ، چپچپا نَونِه

هَم اینتی جمعه و شنبه سِرونِه  

 تا  ِاصلاح نَوويي ،  پی دا نَونِه

14/4/1391 ساري

Me del khasty dige Leila navone

Me yase esm hem chepchepa navone

Ham inti jome o shanbe seroneh

Ta eslah navoee pida navone

             

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1391ساعت 22:11  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
دل طوفاني ...

در ديار غم گذر دارد دلم                              باز طوفان زير سر دارد دلم

چند روزي مات و حيران گشته است               از قيام عشق خبر دارد دلم

سايبان بالاي ابرو مي زند                            نازنيني در سفر دارد دلم

در ميان عاشقان خون جگر                          دوستاني دربدر دارد دلم

از براي ظلمت شبهاي تار                            قصد تسخير قمر دارد دلم

با صداقت دل به بازار مي برد                       از دروئيها حذر دارد دلم

در كتاب لحظه هاي روزگار                          خاطرات جام زهر دارد دلم

همچو طفلان يتيم خسته دل                      ديدگان خود بدر دارد دلم

ساحل نمناك سرد گونه را                          در فراق لاله تر دارد دلم

نا اميدي را دلم درهم شكست                     عشق فرداي دگر دارد دلم

بي مهابا دل به دريا مي زند                        انقلابي در نظر دارد دلم

در كنار هفت شهر عاشقان                         هفت شهر با هنر دارد دلم

گنج قارون را نمي گيرد نشان                       قله هايي از گوهر دارد دلم

كاش مي گفتي به صياد دلم                       هفت خوان پر خطر دارد دلم

                                                   اسفند ۱۳۷۰

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1391ساعت 16:21  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
  اگه شه دسته هادیم هئی دست

امه دست تا بخدا هم رسنه

اگه شه دل هادیم هئی ور

امه دل تا به  لیلا هم رسنه

Age she daste hadim heiee ye dast

Ame dast ta be kheda ham resene

Age she delle hadin heiee var

Ame del ta be Leila ham resene

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1391ساعت 16:18  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
           در بين نام هاي مناطق جنگلي اساس نام خاصي وجود دارد كه هميشه فلسفه اش برايم سوال بود . تلاش كردم اطلاعاتي جمع كنم اما بصورت مستند چيزي  نيافتم لذا از دوستان طلب همكاري و كمك دارم .

امام سنگ و امام حسن عسكري ع .

           چرا در اساس منطقه اي  بنام " امام سنگ " و نيز چرا منطقه اي بنام " امام عسكري ع "داريم ، دوستان در اين خصوص  تحقيق و بررسي اي انجام دهند  تا بتوانيم نسبت به اين نام گذاري كه به طبع ريشه در باورهاي مذهبي دارد مطلبي را براي خوانندگان عزيز درج نمائيم.

؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1391ساعت 11:23  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

لیست گالش های ۱۰۰ سال اخیر روستاي اساس :

گالش هايي كه به رحمت خداوند متعال پيوستند عبارتند از : مرحوم نعمت الله سنجابی / مرحوم  حاج حسن واحدي / مرحوم  همت علی نوروزی / مرحوم تیمور ( میرزا تیمور ) سنجابی / مرحوم عین الله سنجابی / مرحوم اسماعیل سنجابی ( مند اسمل )  / مرحوم علی ( علی امی ) سنجابی /مرحوم حبیب سنجابی / مرحوم گلبرار وهابی / مرحوم عیسی امینی / مرحوم محمد وهابی / مرحوم حسین ( مشت حسین ) وهابی / مرحوم محمد علی سنجابی / مرحوم علی اصغر وهابی / مرحوم مصطفي سنجابي( پدر مرا امي )  / مرحوم مراد امي سنجابي  / مرحوم نادر امي سنجابي / مرحوم گدا علي سنجابي /

گالش هايي كه در قيد حيات اند : شیدالله سنجابی / قربانعلی سنجابی / جانعلی حيدري /

 لیست منزل های روستای اساس :

افتکش /   وازندکتی  / درجوک / كاشمكتي/ دينولا/نسوم/ممرزكابن / ارتك / رجه/ زرد وسيه /ولگ دار ممرز / نفته/  امام سنگ/ كولك جاري /كنس كتي/  پرقال مالي/ ولو / دروكلا /  شورسر/  پيلك ميون / ميجنوا / الش دره/  درجوك ( دره جهود ) / اسادرزي /  خوزين /  لاراك /ساممرزي / جون همند / ميدونك /  ایجاد /

 لیست گالش و منزل ها :

مرحوم كربلايي حسن ( كبل حسن ) واحدي : درجوک ، ممرزكابن ، ارتك  ، نفته ،  لاراك ، خوزين 

مرحوم همت علي نوروزي : درجوک ، كاشمكتي ، درجوك ( دره جهود ) ، لاراك ، كنس كتي ،  پرقال مالي ، . 

مرحوم محمد وهابي : كولك جاري ،  ميدونك ، امام سنگ ، اسا درزي ، 

مرحوم حسين واهابي : كولك جاري  ،  ميدونك ، امام سنگ ،    اسادرزي .

مرحوم اسماعيل ( مند اسمل ) سنجابي :  افتکش  ، نسوم ، زرد وسيه

مرحوم علي سنجابي : دروكلا

مرحوم عين الله سنجابي : میجنوا  ، دروكلا ، رجه ، 

مرحوم میرزا تيمور سنجابي : میجنوا  ،  دروكلا ، ولگ دار ممرز 

 مرحوم عيسي اميني : دينولا ، الش دره ، 

مرحوم حبيب سنجابي : زرد وسيه ، شورسر ،  پيك ميون 

مرحوم جانعلي حيدري : ولو 

قربانعلي ( قربونعلي ) سنجابي : وازندکتی ، دينولا ، الش دره

؟  :  ساممرزي

؟ : جون همند  

احتمال خطا در نوشته ام بالاست لذا دوستان اصلاحيه را اعلام ، تا تصحيح نمايم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1391ساعت 19:44  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

. . . آن زمان که گالشی بود و منزلی بود چیزهایی بود که ابزار و آلات کار گالش ها بود که از جمله آن می توان به طناب ها ( رسن ها ) اشاره کرد که کم کم می رود تا به فراموشی سپرده شود .

جادارد که بیان کنم که این رسن ها عمدتا از موی بز بافته می شد البته کشت با دم ورزا بافته می شد .

نام رسن  ،  اندازه و كاربرد  آن :

كشت  : حدودا 5/1 متر -  براي بستن گوساله  ( تپي كردن ) به پاي گاو هنگام دوشيدن با دست  

 ورزاسري :  حدودا  / 3متر - طنابي كه بر گردن ورزا يا گاو مي انداختند تا بدينوسيله حيوان را به دنبال خود بكشانند.

کمند : حدودا /10  متر - طنابي براي گير انداختن گاوهايي كه به صاحبان تن نمي دادند .

دوش رسن  : حدودا / 6 متر  - طنابي براي به دوش گرفتن هيزم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1391ساعت 21:54  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

صِواحی رِه نِماشون هاکِنم مِن
شِه احوال رِه پریشون هاکِنِم مِن

در این دِنیا دارِمبه جانِ خالی
جانِ خالی تِه قِربون هاکِنِم مِن

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1391ساعت 0:9  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

اَشون تا صِواحی خو چِک نَزومِه

شِه دَمپختی پِلا ره تِک نَزومِه

دِل و دلگبی رِه شاهد گیرمِبه

غَم و غِرصه ره شیش تِک نَزومِه

Ashon ta sevahi kho chek nazome

She dampokhty pela re tek naome

Del o deltangi re shahed girembe

Gham o gherse re shishe tek nazome

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1391ساعت 16:21  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

تِره قسم به نَروی سوادکوه

به خِروی صِواحی اِفتاب سو

به اَرفع ُ ، به نِزواُ ، به پَرو

تِموم دِشمون ره بَهیره تو

Tere ghasam be naro ye sevadkoh

Be khero ye sevahi eftabe soo

Be arfe o be nezva o be paro

Temome deshmenon re bahire too

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1391ساعت 16:16  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

تِره قَسم به اون قَد دِماوند

تِره قَسم به اون تِلار سربند

به چپون ِکیجایِ دستِ دستبند

مه یارِ زلفِ جا مِه دسته دوند

Tre ghasam be on ghadde demavand

Tere be on telare sar band

Be chapone kijaye daste dast band

Me yare zelfe ja me daste davend



+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 خرداد1391ساعت 13:29  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
                                                                                                     اساس


  اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحمَّدٍ و آل مُحمَّد "

                                                                                                                                    

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1391ساعت 23:14  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
         از همه ی عزیزانی که در جمع آوری وسایل و  اقلام موزه همکاری صمیمانه داشته اند نهایت تشکر را دارم ، ولی جا دارد به اطلاع برسانم هنوز تا تکمیل شدن آن ،  وسایل فراوانی نیاز است که جا دارد علاقمندان در جمع آوری آن کمک فرمایند .

        لیست اقلامی که باید به موزه اضافه شود را در ذیل آوردم - " البته با نام مازندرانی " - که شاید بعضی از اقلام را جا انداخته باشم که دستان یاد آوری می فرمایند  .


برای قسمت  سره لارده ای موزه :

            لمه - گلیچ - چل سنگ - سنگیسه - دیزندون - ماشه - شیردون -  قند دستمال - قندگاز - پارچه چل تیکه - لاقلی -کچه - صندوقچه - کلی و کلی مار - زلفین - کاتی -  کهنه رادیو - چل تاس - گرامافون - برنجی بوق - لله -  اشکار شاخ قدیمی - شوکاه شاخ قدیمی -شب کلا - اودنگ سنگ - گت لوه مسی - لوه کته مسی - افتوبه مسی - لگن مسی - فنر - لمپا - چراغ موشی - چراغ زمبوری -  گوال دج - چپوق - بافور کله - حموم تاس - حموم سری - گلیچ - چادر شو - پش جورب - قدیمی استکان نلبعکی - قدیمی قوری - قدیمی کتری - بخاری هیمه -  سماور تشی -  رزین یا کشتفنگ - کلاسنگ - لا کیله - آتش کش - بنرِک -  و ...


اقلام عمومی :

          کندل ماز - پلنگ تله - گل تله - لیفا - رسن پشت لا - اسب اوسار - خرجین - دره - حوکا -دستچو - عصا - پالون -کشی یاسه - ازال - سوسنگ - اسب توره -  ورزا سری - خرمیرکا- رزین یا کشتفنگ - کلاسنگ - و ...


برای قسمت  گو منزل موزه  :

            لمه - گلیچ -  اسب توره -دیزندون - ماشه - شیردون - نو- تاشه - ول تاشه - رنده - قند دستمال - قندگاز -  لاقلی -پلنگ تله - گل تله - جوله - کلز - کترا - لاک - کچه - زنگله - زرین -  زنگله - پالون -کشی یاسه - کهنه رادیو - لله - دستچو - عصا - کِلک - پشلوال - شب کلا - لوه کته مسی - افتوبه مسی  - فنر - لمپا - چراغ موشی - خرجین - کال چرم - شره - گوال دج - تورکله - چپوق - گلیچ - پش جورب - قدیمی استکان نلبعکی - قدیمی قوری - قدیمی کتری -    - و ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1391ساعت 22:52  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
بخشی از شعر چکل استاد کاظمی :

برار کُوشی بَد و شَر دُونده  فالِ

پیرون با تِنِه این خار مِثالِ

اَتا بِنه که مال، شاخ زنَده مالِ

بِنه کَسر و گالش بَد وینده سالِ


                                                                                 لطفا تفسیر کنید ؟


+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1391ساعت 18:16  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
اول کرک دیه یا مرغنه ؟

این موضوع پست نیست . موضوع  همان " کرک دخسندین " است .

نمی دانم علت چی بود که در کودکی مادرم یا همسایه ها که می خواستند مرغی را که بقول معروف "کرچ " شده بود را برای تولید جوجه بر روی تخم مرغ ها بخوابانند مرا می بردند و تخم مرغ را یکی یکی در دستم می نهادند تا من در بستری که آماده کرده بودند بگذارم .

و جالب اینکه هرگاه این اتفاق می افتاد دقیقا به تعداد " مرغنه " تخم مرغ جوجه " جیک " پیدا میکرده و از تخم مرغ بیرون می آمدند .

هر گاه موضوع را می پرسیدم می گفتند دستت سبک است . و همین باعث بود که بعد از این که جوجه ها بزرگ می شدند هدیه ای هم به بنده می رسید .

در کنارش بارها دیدم که مثلا شخصی از همسایه ها که از افراد سبک دست استفاده نمی کردند تعدادی از تخم مرغ ها فاسد و تبدیل به جوجه نمی شدند .

داستان چیست ؟ آیا دست امثالی چون بنده سبک است ؟ اگر در خانه ای یا روستایی ای شخص نباشد چه ؟

قضیه دست سبک چیت ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1391ساعت 14:10  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

کد کالا عنوان کالا ( محلی ) عنوان کالا ( فارسی ) اهداء کننده تاریخ اهداء سال ساخت قدمت 1 درب اتاق چهاردری درب دو لنگه حاج حسین علی ایران منش 1383 1313 70 سال 2 گره چوبی گهواره حاجیه خانم ننه سنجابی       3 دوری غذا خوری مسی سینی غذا خوری حاجیه خانم ننه سنجابی       4 آکش مسی آبکش حاجیه خانم ننه سنجابی       5 مسکلا مسی ظرف آب حاجیه خانم ننه سنجابی       6 لگن مسی لگن حاجیه خانم ننه سنجابی       7 پیاله مسی 5 عدد کاسه حاجیه خانم ننه سنجابی       8 کفگیر مسی کفگیر حاجیه خانم ننه سنجابی       9 درب اتاق چهاردری درب دو لنگه نعمت الله سنجابی       10 درب اتاق چهاردری درب دو لنگه نعمت الله سنجابی       11 کچال (زوبیده آمی زن ) دستگاه گلیم بافی نعمت الله سنجابی       12 داغی داغی نعمت الله سنجابی       13 نشونه زن داغی نشانه زن داغی نعمت الله سنجابی       14 پنجره چوبی  سیما خیدریانفر       15 اسیو سنگ سنگ آسیاب غلام واحدی 4/3/1391     16 فیه پارو چوبی نعمت الله سنجای       17 تخنه ستون ازار   ابوالخیر سنجابی 5/6/1391 1281 110 سال 18 گوال کیسه حکیمه سنجابی     70 سال 19 دست هره دست اره درخت بر حکیمه سنجابی     70 سال 20 درب اتاق چهاردری درب دو لنگه گل عمو سنجابی     70 سال 21 فطعه سنگ قله دماوند حاج فضل الله کاظمی شهریور 1390 22 جت   مسعود احسانی (کلاریجان )       23 شونه سر فلزی   حمید دیانی ( ساری )       24 دوشتره  اسمل گت ببا کوله پشتی سیما حیدریانفر       25 پنجره روجین   نعمت الله سنجابی       26 چَل چرخ نخ ریسی سیف علی . . .       27 اولین میکروفن تکیه اساس   نعمت الله سنجابی       28 پنجره چوبی   نعمت الله سنجابی     70 سال 29 لمه سیو نمد  مشکی - خریداری شده     25 سال 30 لمه قهوه ای نمد قهوه ای -خریداری شده     25 سال 31  دونه پاج  سینی چوبی  نعمت الله سنجابی       32  تجهیزات گره تجهیزات گهواره  احمد معافی (ساری)       33  لمه چوغا  بالا پوش چوپانان و گالش ها  باب الله رستمی(آریم )      ۶۰ سال 34  کِشت  طناب  رجب قدیری ، پدر شهید ، بایکلا       35  تال کله  زنگوله کوچک  غلام واحدی       36  اسب کله  استخوان جمجمه اسب  غلام واحدی       37  بز تاش  قیچی اطلاح پشم بز و گوسفند  غلام واحدی       38  تال کله  زنگوله بزرگ  غلام واحدی       39 جوله چوبي  ظرف شیر دوشی غلام واحدی       40 پلا كر كفگير غلام واحدی       41 نون كر   غلام واحدی       42 جوله چوبی  ظرف شیر دوشی علی اولادی ( کلاریجان )       43   لمه  نمد   فهیمه خادمی ( پلسفید )        ۴۴  تلم  ظرف دوغ گیری از ماست  قربانعلي سنجابي       ۴۵   لمه  نمد  سيد معين شجاعي ) لنگر )        ۴۶  کلز  ظرف پیمانه و جابجایی شیر  قربانعلی سنجابی  6/12/91    70 سال  ۴۷  لاک  ظرف غذا خوری  قربانعلی سنجابی   6/12/91    70 سال  ۴۸  کتری  ملاقه  قربانعلی سنجابی   6/12/91    70 سال  ۴۹  تفنگ سر پر    غلام واحدی      60 سال 50 چل چرخ نخ ریسی ابوطالب سنجابی       51             52             53             54             55             56             57             58             59             /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1391ساعت 21:57  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
به نظر شما قطار به کدام سمت حرکت مي کند؟
اساس
اگر فکر مي کنيد قطار به سمت راست حرکت مي کند –
نيمکره چپ مغز شما فعال و توسعه يافته است. اين بخش از ذهن توانايي هاي زباني شما را بعهده دارد. اين نيمه از مغز گفتار و توانايي خواندن و نوشتن شما را کنترل مي کند. همچنين حقايق، نام ها، تاريخ
و نوشته ها را به ياد شما مي آورد. سمت چپ مغز مسئول منطق و تجزيه و تحليل
است. به اين معني که تمام واقعيات را بررسي مي کند. اعداد و سمبل هاي رياضي توسط اين بخش شناخته مي شوند. اطلاعات از طريق نيمکره چپ مغز بترتيب پردازش مي شوند.
و اگر فکر مي کنيد قطار به سمت چپ حرکت مي کند-
نيمکره راست مغز شما فعال است. نيم کره راست متخصص پردازش اطلاعات تصويري و نمادهاست اما نه اطلاعات کلمه اي. اين نيمه از مغز به ما فرصت خواب ديدن و خيالبافي را مي دهد. با کمک نيمکره راست، ما مي توانيم داستان هاي مختلف را با هم ترکيب کنيم. همچنين اين نيمکره مسئول توانايي هاي موسيقي و هنر هاي تجسمي است. نيمکره راست به طور همزمان مي تواند بسياري از اطلاعات مختلف را پردازش کند. اين بخش مي
تواند مشکلات را بعنوان يک کل حل کند و نه با استفاده از تجزيه و تحليل.
نمودار گويا براي مغز:

--
+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1391ساعت 23:43  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
این ابیات را امروز محمد عمو سنجابی که برای عیادت ابوی در اساس به منزل ما آمده بود برایمان خواند که جالب دیدم آنرا برای دوستان بنویسم :

 این یک معما هست که جا دارد دوستان پیرامون آن توضیح دهند .

نهنگ در آب دیدم چه صوت شیر خشمگین دارد

سرش را متصل گه بر هوا گه بر زمین دارد

تاج مرسع بر سر ، به لب خرطوم فیل،

در دهان صد تیر کین دارد

چه پور زال، گرز نهصد من بر سینه،

هزاران شهپر روح الامین دارد

همه شاه و گدا محتاج درگاهش،

هزاران خادم او به گرد خود خوشه چین دارد

ملک صورت ، ماه و سال، دائم و قائم

به هر رکعت وضو سازد که تکلیفش بر این دارد

این معما آیدت در نزد عارفان

که هر شعرش دو صد احسنت هزاران آفرین دارد

البته محمد عموی عزیز بیان داشته اند احتمالا ایراداتی وارد است که اگر عزیزان اصلاحش کنند ممنون می شوم .

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1391ساعت 23:55  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

                                                                                                                                      

اينجا قفس با آسمان فرقي ندارد

امروز و فردا بي گمان فرقي ندارد

وقتي غروري نيست تا آتش بگيرد

خاموش يا آتشفشان فرقي ندارد

اينجا و آنجا هر کجا باشي همين است

هرجا که باشي آسمان فرقي ندارد

وقتي که اين کشتي ندارد ناخدايي

بي بادبان با بادبان فرقي ندارد

تا نزد مردم ياسمن بي شاخه زيباست

هيزم شکن با باغبان فرقي ندارد

وقتي براي مرده بودن زنده هستيم

گهواره با تابوتمان فرقي ندارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1391ساعت 0:41  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
فغان مگه کی ره داشته ؟

       . . . اَتا روزه فِغان بورده صحرا چَرده بَیره ، ناگِمونی اَتا نازِک چِله سَر لینگ بِهشته که وِنه لینگ هِقیشتِه و فِغان نَقش بر زمین بَیه .

      از شِدت درد وِنِه نَفس وِنه سینه ی دِله حَبس بَیبیه ، مِرده های واری شِه چِشه دَوِستبیه و بِگومُنونِش بَمِرده .

      اَتی تُوم بُگذشته بَدیه هیچ خبری نیه ، شِه پیش باته پَس من بَمِردمِه ، هَمونتی که بِنه سر کَدبیه بَیدیه ، نا سری ، نا صدایی ، . . .

     باتِه اَتا نفر وِنه بُوره مَله ره خبر هاکنه ، اینتی بیه که راست بَیه راه دَکته بُورده مله ِ دیاری ،  ونگ هاکرده باته: فغان، فغان ، دار دکته ، بمرده ، فلون جا دار ِ بن کته .

      اینه باهوته و بَردَگِشته بُورده دار بِن مِرده های واری دراز بکشیه .

     مَردم با نِگرونی و با عجله راه دَکتِنِه بُوردنه ، وقتی اون نِشونی جِه برسینه بدینه اَره دِرسِته فِغان بیچاره دار دَکِته بَمرده .

    با رَسِن و چو برانکارد واری دِرست هاکِردنه و فِغانِ بیچاره  ره بِهشتنِه وِنه دِله  و چهارتایی وِره دوش هایتِنِه مَلِه وَری راه دَکِتنِه .

    اَتی که بُوردنه اَتا باهوته راستی اِما که بِمومی هیچکس  اِینجِه دَنبیه پَس اونتا که وَنگ و وا هاکِرده کِجه بُورده ؟

    بقیه باتِنه دِرسته گُونه  پَس اون صاحِب صدا کُوهِه ؟

    یکدفعه فِغان سر ره راست هاکرده باتِه مَگِه فِغان کی ره داشته ؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 1:35  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

       تهیه و تنظیم از اساسی کیجا / عضو انجمن مجازی بانوان اساس

مینا  که مردم  به او مینا گرگ چشم یا مینا ورگ چشم میگفتند چشمانی به سرخی یاقوت داشت بلند بالا و  بسیار زیبا بود و صدای دلنشینی  داشت که معمولا کنار چشمه می نشست و آواز میخواند. و دخترهایی که برای گرفتن آب از چشمه می آمدند دور او جمع می شدند و به صدای دلنشین او گوش می دادند.

     مینا دختری تنها و یتیم بود و تنها در کلبه ای زندگی می کرد.و بسیاری از جوانها عاشق او بودند ولی خیلی ها جرات نمی کردند به چشم او نگاه  کنند و بچه های کوچک حتی از او می ترسیدند و زیر گریه می زدند و فرار می کردند  مینا برای آوردن هیزم به داخل جنگل میرفت و همیشه هنگام رفتن به جنگل آواز میخواند  مینا در تنهایی جنگل شاید از روی ترس آواز می خواند روزی پلنگی این صدا شنید و عاشق صدای زیبای او شد و هر روز از پشت بوته ها او  را می دید و به آواز او گوش می داد پلنگ که به صدای او عادت کرده بود و عاشق او  شده بود نتوانست شبها از دلتنگی طاقت بیاورد بوی او را ردیابی کرد تا اینکه شبانگاه به  کلبه مینا در روستا رسید و از روی درخت توتی که هنوز هست از درخت بالا رفت و پشت بام خانه اش رفت و از آنجا صدای معشوقه اش را می شنید تا اینکه یکی از شبها مینا از پشت بام  صدایی شنید و از نردبانی  بالا رفت پس از آنکه چشمش به پلنگ افتاد. پلنگ خرناسی کرد و مینا از ترس بیهوش شد پلنگ آنقدر بالای سرش نشست تا به هوش بیاید و این بار که بهوش آمد نفسش در سینه بند آمد  و به چشم پلنگ خیره شد پلنگ گاهی خرناسی می کرد و سر خود را پایین می انداخت یا باز می گرداند مینا با ترس و لرز فراوان و لکنت زبان  پرسید تو اینجا چه میکنی؟ از من چی می خواهی؟ پلنگ هم با صدای خودش جواب شو می داد کم کم مینا بر ترس خود چیره شد و مطمئن شد که دیگر پلنگ به سوی او حمله نخواهد کرد تا این زمان چشمان سرخ مینا موجب شده بود مینا همیشه تنها و فراری باشد ولی پلنگ که مینا را دید مبهوت و حیران چشمان او شد و آرام شد چون چشم هر دو یک رنگ بود کم کم که آرامش او را دید جلو رفت و نوازشش کرد  با هم نشستند .

     دوستی بین آنها در حال پدید آمدن بود که شاید خود نمی دانستند در صد سال آینده به یکی از زیباترین و واقعی ترین رمانهای عاشقانه جهان تبدیل خواهد شد پلنگ مدتها عاشق مینا بود ولی مینا نمی دانست ولی میوه درخت عشق پلنگ بالاخره به بار آمد و مینا نیز عاشق او شد آن دو آن شب تا نزدیک صبح کنار هم بودند و هر یک با زبان خود با دیگری صحبت می کردند نزدیک صبح پلنگ به جنگل باز گشت مینا هم فردا دوباره به بهانه جمع آوری چوب به جنگل می رفت تا پلنگ را ببیند و این کار را مدتها انجام داد مینا چوبهایی که جمع می کرد بر پشت پلنگ می نهاد  تا بخشی از راه از سنگینی بار مینا کم شود در جنگل پلنگ در گردآوری چوب به مینا  کمک می کرد غروب مینا به خانه بر می گشت پلنگ نیزهر شب به دهکده  می آمد و به خانه مینا می رفت و  هر دو در کنار هم بودند و  مینا او را نوازش می کرد و برایش آواز می خواند آنها روز به روز بهم وابسته تر می شدند  و بهم عادت کردند تا اینکه زمستان امد و برف سنگینی بارید همه جا سفید شده بود.

     مردم دهکده هر روز صبح ردپای پلنگ را روی برفها می دیدند. ردپا دنبال کردند و دریافتند که ردپا به سوی خانه میناست ولی هنوز کسی خود پلنگ را ندیده بود و مینا هم چیزی  به روی خود نیاورد تا اینکه ننه خیرالنسا یکی از دوستهای نزدیک مینا که همسایه او بود شبی از شبها خوابش نمی برد از خونه بیرون آمد تا قدم بزند هنگامی که بیرون آمد  صدای مینا را شنید گویا روی کسی فریاد می زد و دعوا می کرد با خود گفت او که کسی را ندارد و اهل دعوا هم نیستبه سوی خونه اش رفت و به درون حیاطش نگاه کرد.

      مینا را دید که نشسته و به دیوار تکیه داد و با تکه چوبی که در دست داشت در حالیکه  بازی می کرد و گاهی سرش را بالا می آورد و در جلوی او پلنگ غول پیکری نشسته  در حالیکه دستها جلویش خم نشده بود و مانند کودکی از دعوای مادرش شرمسار باشد

سر و گوشش را پایین انداخته و پس از هر دعوا و سرزنش مینا یه زوزه و آه      شرمساری می کشد معلوم نبود چه کرده بود که مینا از دست او عصبانی بود شاید دیر  آمده بود و مینا را در انتظار گذاشته بود مینا ناراحت شده بود مینا در جهان کسی جز  این پلنگ را نداشت هر دو عاشق و شیفته هم شده بودند خیرالنسا داستان را نزد خود نگه داشت و برای کسی باز گو نکرد تا اینکه پس از مدتی خود مینا داستان را برایش  تعریف کرد.

       پلنگ شیفته جادوی چشمان سرخ ستاره گون مینا و آواز زیبایش شده بود  به طوری که هر شب به دیدارش می آمد و سر خود را از پنجره به درون کلبه مینا می انداخت کم کم داستان عشق مینا و پلنگ در روستا پخش شد و مردم از رفت و آمد پلنگی به ده آگاه شدند روزها مینا به جنگل می رفت و شبها پلنگ خونه او می اومد مردم که فهمیدند هر شب کمین می کردند پلنگ را ببیند برخی ها هم با تفنگ منتظرش بودند ولی  وقتی به عشق مینا و او پی بردند از کشتنش منصرف شدند خیلی ها هم می ترسیدند شبها بیرون بروند بعضی ها هم می دیدند که پلنگ بعضی وقتها که می اومد با خود شکاری مانند تیرنگ کبک و یا شوکا به خانه مینا می آورد برخی پسرهای جوون ده که مینا را دوست  داشتند در جای رقیب پلنگ خود را می دیدند و حسادت می کردند یکی از آنها هر شب  پشت در خانه مینا می رفت تا سایه و شبح مینا را روی پرده اتاق پنجره اش ببینید و  اینکه هر شب تا دیر وقت چراغ خانه اش روشن بود برایش عجیب بود فکر می کرد  که مینا عاشق اوست و به خاطر او بی خواب است تا اینکه فهمید او منتظر پلنگی هست  و بعد از آن حسرت می خورد که کاش پلنگی بود پلنگ دیگر یکی از اهالی روستا شده بود  بعضی از بستگان مینا هم از روی شرم تلاش می کردند داستان را پنهان نگاه دارند .

      مدتی گذشت تا اینکه در روستای کناری عروسی دختری به نام آهو  خانم بود همه اهالی دهکده به عروسی دعوت شده بودند دخترها و زنهای ده از روی  دلسوزی واسه مینا که تنها زندگی می کرد یا از روی ترس که مبادا با پلنگ تنهاش بگذارند  او را به زور و کشان کشان بدون آنکه لباس نویی بر تنش کند به عروسی بردند دل مینا در دهکده جا مانده بود می دانست حتما پلنگ امشب می آید در شب عروسی بیشتر مردان تفنگ به دست بودند و خطر بزرگی پلنگ را تهدید می کرد چون او حتما رد  و بوی او را می گرفت و به روستا می آمد شب هنگام پلنگ به روستا آمد ولی مینا را نیافت بوی مینا را دنبال کرد و به سوی روستای همسایه به راه افتاد به نزدیک ده که  رسید سگهای ییلاقی که خیلی بی باک و سهمگین هستند از آمدن او آگاه شدند و به  سویش دویدند و به او حمله کردند پلنگ پس از جنگ و درگیری بسیار خونین و زخمی شد  با اینحال خود را به روستا رساند و به خانه ای رسید که مینا در آنجا بود پلنگ سر خود  را از پنجره اتاق عروس به درون برد و نعره ای کشید و مینا را صدا زد زنان جیغ زدند  و فریاد زدند بعضی هم از حال رفتند و مردان هم که دستپاچه شده بودند تفنگ بدست  بسویش حمله کردند و چند تیر بسویش انداختند و پلنگ به تاریکی شب بازگشت و فرار کرد  ولی هنگام فرار تیری به او برخورد کرد زمستان بود و برف و کولاک خیلی سنگین می بارید.

      مجلس عروسی تا ساعتی بهم خورد و همه می ترسیدند پلنگ باز گرددیکی  از بستگان و خویشاوندان مینا که از بزرگان  بود تلاش کرد مهمانی را آرام کند  مهمانها و زنهای ترسیده را دلداری داد و برای آنکه مردم رستای عروس از عشق مینا و  پلنگ آگاه نشوند و شرمسار نشوند به مهمانها گفت پلنگی بود که از گرسنگی  به روستا آمد او همان شب عروسی پلنگ را در نزدیکی خود دید ولی دلش نیامد  پلنگ را با تفنگ بکشد مردم محل چون پلنگ عاشق صدای مینا شد و مینا هم پاک و  بی گناه بود و همه می دانستند به خاطر عشق مینا به روستا می آید با او کاری نداشتند دلشان نمی آمد پلنگ را بکشند و مینا را عزادار کنند جوان دیگری از دهکده که رقیب عشقی پلنگ بود تیر کاری را به پلنگ زده بود پس از آنکه پلنگ  فرارکرد پس از  آرام شدن، دوباره همه مشغول شادی قلیان و چای و چپق شدند و درباره اینکه چرا پلنگ  به روستا آمد با هم حرف می زدند فکر نمی کردند که پلنگ کشته شده باشد یا تیری خورده  باشد فردای عروسی جوانی کاسه ای از خون پلنگ را درون چاله ای از برف نزدیک  دهکده دید رنگ خونش مثل گل شقایق بود خون عاشق هرجا که بریزد گل در می آید از قدیم می گفتند رنگ خون عاشق با خون دیگران فرق دارد نمی دانستند چگونه به گوش مینا رساندند وقتی که فهمید پلنگ شاید مرده باشد  آنچنان سر و صدا و شیون و زاری در  دهکده به راه انداخت که همه مردم ده حیرت زده و مبهوت شدند مینا مدام نام پلنگ را صدا می زد و بر سر و روی  خود می زد کسی هم جرات نمی کرد نزدیک او برود صدای آه و ناله های تا آخر  عمر کسانی که این صحنه را دیده بودند در گوششان مانده بود و با یاد آن اشک می ریختند  همه مردم ده از اندوه او ناراحت شدند و گریه می کردند.

     می گویند جوانی که پلنگ را  با تیر زد رقیب عشقی پلنگ بوده و با شنیدن شیون هراسناک مینا به هراس افتاد و  به جنگل گریخت و دیگر برنگشت و هیچ کس او را ندید می گویند سالها بعد یکی او را در غاری  دیده بودند موهایش بسیار بلند شده بود به طوریکه روی دوشش ریخته شده بود و با دیدن جوان  فرار کرد مردم روستا تا ۳ روز اطراف ده را گشتند تا شاید لاشه پلنگ را بیابند یا او را نیمه جان پیدا کنند و نجاتش دهند تا دل مینا  را آرام کنند حتی تا نوک کوه بالا رفتند رد پایش در جایی روی برفها گم می شد  بالاخره لاشه پلنگ پیدا نشد برخی شایع کرده بودند که شاید خود جوان رقیب پلنگ  لاشه پلنگ را با خود به جنگل برده باشد مینا جامه عزای سیاه بر تن کرد و در  خانه نشست و مجمع بزرگی از حلوا و خرما در پیش نهاد مردم دسته دسته از روستاها  و خانه های اطراف برای سرسلامتی و دلداری و تسلیت به خانه او می آمدند و همراه   با او گریه می کردند هر مهمانی که تازه می آمد او شروع به مویه و موری می کرد مردم ده و دوستان و بستگان مینا دیگهای بزرگ برنج بار نهادند تا ۳ روز و ۳ شب  مردم ده نهار و شام به میهمان و مردم روستا دادند مینا تا پایان زمستان خود را در خانه زندانی کرد و کسی را نمی پذیرفت بستگانش گاهی برای او غذا می آوردند تا اینکه زمستان سپری شد.

       در یکی نخستین روزهای بهار با آمدن جشن نوروز باستانی ایرانیان یک روز صبح زود مه بسیار غلیظی آمد گفته می شد هیچیک از مردم ده در همه عمر خود چنین مه ایی ندیده بودند وقتی مه آمد مینا در خانه خود را گشود و بیرون آمد گویا صدایی از جنگل او را فرا خوانده بود آرام ارام بودن آنکه سخنی به لب گشاید و به کسی  چیزی بگوید و پاسخ پرسش کسی را بدهد به سوی جنگل رفت و در مه گم شد مردم روستا شگفت زده شدند با خود گفتند شاید او می خواهد به زندگی عادی خود برگردد و شاید رفته جنگل برای خود هیمه(هیزم) بیاورد اما روز شد او نیامد مردم و بستگان نگران شدند و آتش و فانوس گرفتند و در جستجوی او به جنگل جاهای که او پیش  از این به آنجا ها می رفت رهسپار شدند و دنبال او گشتند ولی هرگز او را نیافتند تا چندین روز گشتند او را نیافتند و دیگر هیچ وقت پیدا نشد از این زمان به بعد افسانه های  مردم شروع شد همه مردم  آن زمان تا پایان مرگ می گفتند از خانه  متروک مینا صدای ساز و آواز می آید وقتی از جلوی خانه او می گذشتند پای شان  سست می شد کم کم بر این باور و خیال شدند که شاید پلنگ، یک جن یا پری بوده که  به شکل پلنگ هر شب به خانه او می آمده است دوست نزدیکش خیرالنسا تا مدتها به  جنگل می رفت تا او را بیابد حتی شایع شده بود تنها اوست که جایش را می داند ولی         او انکار می کرد و همیشه تا پایان عمر با نام و یاد مینا گریه می کرد .

   همچنین شایع شده بود که پلنگ زنده مانده بود و برگشت و او را با خود به جنگل برد تا همیشه با  هم زندگی کنند۴۰ سال بعد جوانی گفت که در جنگل پیرزنی دیده که موهای بسیار  بلندی با چشمانی سرخ داشت وقتی مینا جلوی او قرار گرفت از ترس سرجای  خشکش زد و نمی توانست واژه ای بگوید مینا با دیدن او بیدرنگ فرار کرد جوان  پس از آنکه به روستا برگشت لکنت زبان گرفت و چند روز مریض شد تب شدید گرفت  و با همان بیماری مرد با این حال مینا برای همیشه رفت و تنها داستانی شگفت انگیز از او برجای ماند مینا به مردمی که با دیدن هر درنده ای می خواهند بیدرنگ آنها را بکشند، نشان داد که عشق رام کننده وحشی گری هر موجود زنده ای است.


 قطعه موسیقی ميناو پلنگ

( روی دختر پلنگ کلیک کنید )

دختر پلنگ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 9:14  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

انجمن مجازی بانوان اساس 

 تهیه و تنظیم از : م - س / بمناسبت روز زن


من هم زن می خواهم

«ترجمه‌ی آزادی از “I want a Wife” اثر جودی برادی»
۱۳۹۰ بهمن ۲۸
آتوسا صدر


من جزو آن دسته از آدم‌هایی هستم که به آن‌ها «عیال» می‌گویند.
البته «مادر» هم هستم.
چند وقت پیش در یک مهمانی آقايي از دوستان راديدم ، که تازگی از همسرش طلاق گرفته است . می‌گفت باز می‌خواهد تجدید فراش کند.

با خود اندیشیدم «چه فکر خوبی، راستی کیست که زن نخواهد؟»

راستش را بخواهید «من هم زن می‌خواهم.» چرا؟

جوابش ساده است:
می‌خواهم دوباره درس خواندن را شروع کنم و منبع درآمدی برای خودم و (در صورت لزوم) خانواده‌ام ایجاد کنم.
زنی می‌خواهم که زحمت‌کش باشد و مرا به دانش‌گاه بفرستد.
و در حالی که من در آرامش درس می‌خوانم، از فرزندانمان مراقبت کند.
به درس و مشق و بهداشت آن‌ها برسد. آن‌ها را همیشه تمیز و سالم نگه دارد.
به زندگی شخصی و اجتماعی آن‌ها برسد.
آن‌ها را به اماکن اجتماعی (پارک، موزه، باغ وحش) ببرد.
اگر بیمار شدند، از آن‌ها مراقبت کند.
نگذارد بیماری آن‌ها مانع تمرکز من شود.
شاغل باشد و درآمد قابل توجهی را به خانه بیاورد.
درآمدش را صرف من و فرزندانمان کند.
برای فرزندانمان از کارش بزند.
البته شاید این کار از درآمدش بکاهد.
اما مشکلی نیست من تاب میاورم.

زنی می‌خواهم که نیازهای فردی مرا ارج نهد.
خانه را مرتب و پاکیزه نگه دارد. به بی‌نظمی‌هایم سامان دهد.
لباس‌هایم را بشوید. اتو کند. تا کند. برایم لباس نو بخرد.
وسایل شخصیم را مرتب کند تا راحت پیدایشان کنم.
آشپز چیره‌ای باشد. خرید کند و غذاهای لذیذ بپزد.
وقتی به مسافرت می‌روم هم‌راهم باشد.
محیط را برای تفریح و استراحتم آماده کند.
از کار و زندگیش شکایت نکند.
شنونده‌ی خوبی باشد. به حرفهایم گوش دهد.
در مشکلات درسی به من کمک کند. تکالیف درسیم را انجام دهد.
وقتی درسم تمام شد و شغل مناسب پیدا کردم، شغلش را رها کند.
در خانه بماند و از بچه‌ها مراقبت کند.

زنی می‌خواهم که به زندگی اجتماعی من برسد.
وقتی به مهمانی دعوت می‌شویم بچه‌ها را نیاورد.
هروقت مهمان دعوت می‌کنم با روی گشاده‌پذیرای آن‌ها باشد.
با سکوت محبّت‌آمیزش بحث‌ها و گفت‌گوهای ما را تایید کند.
بچه‌ها را زودتر بخواباند که مزاحم من و مهمانانم نشوند.
از مهمانانم پذیرایی کند. ظرف‌های خالی را از مقابل ما بردارد.
زنی می‌خواهم که به من وفادار بماند. بداند که زندگی پرمشغله‌ی من جایی برای حسادت ندارد.

درک کند که ممکن است بیش از یک هم‌خوابه اختیار کنم. چون همیشه به اجتماع نیاز دارم.
آزادم بگذارد که اگر دیگری را مناسب‌تر از او دیدم، او را جای‌گزین کنم.
بعد از طلاق مسوولیت بچه‌ها را بپذیرد.
چون می‌خواهم زندگی جدیدی را شروع کنم وقتی برای بچه داری ندارم.
خودتان قضاوت کنید. شما جای من بودید زن نمی‌خواستید؟


+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 23:40  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

"قربانعلی مار" هم دار فانی ره وداع هاکرده .


                                                                       

چون همیشه ایشان را "قربانعلی مار" می دانستم گفتم پس اینگونه شروع کنم ، از ترمه خاله آنچه در ذهنم نقش بسته است لبخند نجیبانه اش است.

ترمه خاله از جمله زنان ساکت و آرام و مهربان و . . . محل بود .

ترمه خاله پاک دل بود و پاک نهاد ، بی آزار بود نا آرام ، اما همسری وفادار و مادری زحمتکش  .

او زحمت کش و رنج دیده بود همانند دیگر زنان مظوم محل مان .

او جوان نبود اما پیر هم نبود ، بنابر این زود بود که فراق را به خانواده تحمیل کند.

این اوآخر را بخاطر بیماری بسیار سختی کشید و فرزندان بیش از حد بضاعت شان در قبال مهربانی هایش انجام وظیفه کرده اند که خداوند به آنها اجر دهد ، اما سرنوشت اینگونه بود و همه راضی هستیم به رضای حضرت دوست .

خداوند ایشان را غریق رحمت و بازماندگان را صبر و تحمل جمیل عطا فرماید .


از طرف سی تک ، برای مادرهای مهربونی که بخواب رفتند (روی لالایی کلیک کنید) :

لا لا یی

خواننده:اکبر رستگار-شعر:شعبان نادری(آلبوم مهربوني)

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 22:3  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
فراخوان یک روز خاص در اساس

این روز می تواند یک روز مذهبی یا ملی یا از آئین های بومی و محلی مازندران باشد ، که موارد پیشنهادی بنده به شرح ذیل است :

- میلاد حضرت رسول اکرم ص

- میلاد حضرت علی ع

- میلاد حضرت مهدی عج

- 22 بهمن روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران

- 26 عیدماه

- 14 آبان روز مازندران و تیر ماه سیزده

- جشن تتی

- جشن خرمن ( جشن شکر گذاری خرمن )

- جشنواره غذاهای محلی ( آش ، پِلو ، ... )

- جشنواره زمستانی ( آدم برفی )

- از همه عزیزان تقاضا دارم پیشنهاد خود را با دلایل مورد نظر اعلام نمایند ، تا انشاالله بتوانیم با همکاری جوانان برای اجرای آن برنامه ریزی کنیم .


+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 19:8  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

افتتاح موزه بومی و محلی خصوصی اساس

         همانطور که گفته بودم قرار بر این بود تا موزه بومی و محلی خصوصی اساس که در طبقه فوقانی منزل ابوی گرام ایجادگردیده  را در اوائل سال 1391 افتتاح نمایم که البته به دلایلی به تاخیر افتاد که انشاالله در تابستان امسال این برنامه صورت می پذیرد .

        از دوستان و خوانندگان وبلاگ انتظار دارم زمان و برنامه های پیشنهادی خود را اعلام فرمایند و همچنین میهمانانی که باید دعوت  شوند ؟

       شعر خوانی و اجرای موسیقی از برنامه های این مراسم است و ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 10:44  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

وبلاگ روستای اساس


www.esasirika.blogfa.com / اساسی ریکا



        دیدم تلفن همراهم خبر پیامکی را داد پیام را که باز کردم خبر تولدی مرا خوشحال ساخت ، بله وبلاگی دیگر برای اساس در دنیای بی در و پیکر اما پر طرفدار مجازی متولد شد البته با اسم وبلاگ خودم " اساس " .

      جناب مهران وهابی این شهامت و جسارت را به خرج داد و گام همت پیش نهاد و انشاالله که موفق و پیروز خواهد بود .

       چند نکته ای را از تجربیات حاصله خدمتش ارائه دادم و چند باری هم تلفنی تماس گرفتم در راستای برطرف نمودن مشکلات و .. .

       از همه ی دوستان می خواهم در راستای تقویت این جوان با شهامت و عزیز از هیچ مساعدتی مضایقه ننمایند تا انشاالله ایشان بتوانند در مسیری که انتخاب کرده اند موفق باشند .

      " اساسی ریکا " اسمی که ایشان برگزید و به حتم ریک ریکاهای اساس برای پیشبرد این وبلاگ کمکش می کنند و هم کیج کیجاهای محل و هم من و همه ی اساسی ها  .

 امانت داری و اخلاق مداری / استفاده از این مطلب با ذکر منبع  "وبلاگ اساس"  مجاز است.
+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1391ساعت 0:23  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 


این یا اون ؟ دو نظر متفاوت از پست شونیشت بهاری .


این ، سوزگلام :

      با عرض سلام و تبریک به مناسبت فرارسیدن بهار خدمت خوانندگان صمیمی این وبلاگ , امیدوارم که تعطیلات به خصوص سیزده بدر به شما خوش گذشته باشد .

      با این مقدمه می خواستم از اهالی باصفای روستایم برای پخت آش و پذیرائی از مهمانان تشکر کرده باشم .

      ضمنا امیدوارم که اهل فرهنگ و مسئولان روستا با هدایت و راهنمائی به موقع جوانان از بوجود آمدن فضای جلف ( گت سی )در روز سیزده بدر جلوگیری کنند .

        مردم خسته از سرو صدای زندگی ماشینی به امید ساعتی چند استفاده از طبیعت بدامان آن پناه می اورند تا از صدای پرندگان و رقص باد لابلای شاخساران لذت ببرند نه آنکه آنجاهم از صدای جاز و ارگ در امان نباشند و ( مجبور ) به شنیدن آن شوند .

       این گونه تفریحات را می توان در یک محیط بسته در هر جا و مکانی برای اهلش انجام داد تا باعث آذار مردم پناه برده به دامن طبیعت نشوند .


اون ، غریبه :

      در مورد 13بدر اساس به نظر من زمان این مراسم پر سر و صدا زیاد بود.

      ولی خوب بچه ها و آدم بزرگایی که اون روز رقصیدن و شاد شدن از ما هستند و این مراسم رو دوست داشتن پس باید ما صبرمون رو زیاد تر کنیم و اونها هم به حقوق ما احترام بگذارن و زمانش رو کوتاهتر میکردن یا باندهای کمتری میذاشتن که گوش ما هم کمتر آسیب ببینه.

    به هر حال خوش گذشت .


نظر شما چیه ؟ 

این ؟ یا ، اون ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 22:26  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

اگه شه دست هادیم هئی دست ،

امه دست تا به خدا هم رسنه .

             برنامه شونیشت به میز بانی کارگروه عید نوروز در روستای ماچکپشت برگزار شد .

           امروز در این مراسم همه بودند هنرمندان و شاعرانی چون:کیوس گوران،رجب رمضانی،محمدعلی کاظمی سنگدهی،اکبر رستگار،محمود بتیار،پرویز عبداللهی،گلدسته زارع،ابوالحسن خوشرو،علی حسن نژاد،فریده یوسفی،توران آرام،دکتر ایوب برزگرنژاد،دکتر علی رمضانی،محمد غلامی،،مسلم فهیمی،شعبان نادری،جمشید نیکوزاد،احمد باوند، احمد طاهرپور و...همراه خانواده های خود حضور داشتند.

          وهمه عوامل اجرایی انجمن شونیشت علی رمضانی ، علی حسن نژاد ، فریده یوسفی ، محمد غلامی ، رضا ایمانی و قاسمعلی ایران منش.

        و همه ی خوبانی که به انحای مختلف همراه و یار و یاور ما هستند .

 
بقیه از زبان تصویر :


پرویز عبداللهی(قرنه)  و همسرش گلدسته زارع(دسرکوتن)

 ایوب برزگرنژاد،پزشک برجسته بهشهری و شاعر محلی سرا

استاد کیوس گوران(راست)و استاد احمدطاهرپور(چپ)


یکی از اعضای گروه آیینی زندگی سوادکوه در حال دوران(درون)

توزیع تخم مرغ محلی رنگ کرده برای مراسم مرغنه جنگی

توزیع تخم مرغ رنگ کرده،برای مرغنه جنگی

آغاز مرغنه جنگی

حاضران در حال مرغنه جنگی

 حاضران با آش دوغ و نان محلی پذیرایی شدند

استاد کیوس گوران در حال شعرخوانی


اکبر رستگار،هنرمند سوادکوهی در حال اجرای برنامه

از راست:نیکوزاد،بتیار و ابوالحسن خوشرو در حال اجرای برنامه

ردیف جلو از راست:توران آرام،شعبان نادری،ابوالحسن خوشرو

محمدعلی کاظمی سنگدهی(شروین)


+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت 22:54  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
چیستان از وبلاگ بنافت / دوستعلی علیخانی


1- این تا چه چیه ،اسب کره کاک بی دم ،  نا جو خرنه نا گندم ، بار ورنه پیش مردم

2- این تا چه چیه ،بالا شونه بار دارنه ،  پایین انه کار دارنه

3- این تا چه چیه ،سن من سنون من نرم و نازک وچون من

4- این تا چه چیه ، ازه وقت بلا ای آرنه ،  ازه وقت پلا ای آرنه

5- این تا چه چیه ، شو کنیز و روز خانم

6- این تا چه چیه ، سه تا برار همدیگر ره سال دوازده ماه اشنه

7- این تا چه چیه ، پنج تا برار همدیگر ره دم دنه

8- این تا چه چیه ، ونه جمه  بی درزه

9- این تا چه چیه ، سه تا دیکون دوش به دوش اولی پوست فروش ، دومی آرد فروش ، سومی دیک فروش

10- این تا چه چیه ، بالا شونه هالنگ با لنگ ، پایین انه ببر و پلنگ

جواب چیستان

ردیف

مازندرانی

فارسی

1

دونه پاج

سینی چوبی

2

کچه

قاشق چوبی

3

تشی

جوجه تیغی

4

زوون

زبان

5

لادواج

رختخواب

6

دیزندون

سه پایه

7

جورب سخ

سیخ های جوراب بافی

8

مرغنه

تخم مرغ

9

پستونه

سنجد

10

اودنگ

دنگ – آلت شالی کوبی

با نظرات سازنده ی خود ما را همراهی کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 20:4  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
واقعاً نمره اش چنده ؟

  معلم به این دانش اموز نمره ی صفر داد ، نظر نظر شما چیه ؟

درکدام جنگ ناپلئون مرد ؟

در اخرین جنگش 
اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد ؟
در پایین صفحه 
علت اصلی طلاق چیست ؟
ازدواج
علت اصلی عدم موفقیتها چیست ؟
امتحانات 
چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد ؟
نهار و شام 
چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است ؟
نیمه دیگر ان سیب 
اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد ؟
خیس خواهد شد 
یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد ؟
مشکلی نیست شبها می خوابد 
چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید ؟
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد 
اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت ؟
دستهای خیلی بزرگ 
اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟
هیچچی چون دیوار قبلا ساخته شده 
چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتونی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟
زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد


نمره معلم :    - 0 -                  شما :   ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 7:12  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 


آهنگ:آلاله هاي پرپر، آهنگساز:محلي، خواننده:رستمي

دانلود ترانه و موسیقی مازندرانی

آهنگ:عشق نوم، آهنگساز:دانا کبيري، خواننده:عبدي

دانلود ترانه و موسیقی مازندرانی

آهنگ:گل پونه، آهنگساز:قرباني، خواننده:نجاتي

دانلود ترانه و موسیقی مازندرانی

+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1391ساعت 7:10  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
اساس


موسیقی مازندران و ریشه های آن


گفت و گوي اسدالله عمادي(شاعر و داستان نويس ساروي)
با احمد محسن پور(آهنگ ساز و موسيقيدان قائم شهري)
از سایت مازند نومه /



گزیده :

س : ارزیابی شما از فرمِ موسیقی مازندران چگونه است ؟


ج :  فرم در موسیقی مازندران بسیار ساده و متناسب با همین موسیقی بوجود آمده است . این فرمها را نباید با فرمهای موسیقی مغرب زمین مقایسه نمود . در اینجا به بررسی یکایک آنها می پردازیم .
فرم نخست در موسیقی مازندران ، فرم معروف به پنج ضربی است . این فرم دارای پنج نوع ریتم و پنج نوع تِم و دوازده شاخه می باشد . این پنج نوع که هر کدام از آن دارای ملودی و تِمِ خاصِ خود هستند با سرنا و دِسرکوتن نواخته می شوند .

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1391ساعت 6:33  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
S A L I J O O N

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 20:2  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

بِنوم شِه خِدای مِهربون

شکوفه‌های بهاری در اساس

    . . .  گَت چِله کِه بورده ، خُرد چله رِه انده چِش چِش بَزومِه تا که زودتر تِموم بَوشِه و اَرکِه ماه ره بَوینم .

     هنوز وَنوشه ی سِلوم تِموم نَیه کِه هَلی دار شِه تِتی رَختِ دَپوشیه و بِلبِلونه شِه میمونِی بیاردِه .

دین سِوی بِلبِون اَنده بَسورستِنه که وِشونه مِغوم تِموم هِمِنده دپیچندیه وَلکه اِماره باهورِن خَوِر دارِنی کِه اَمه جِه مَحشر بَیه ، بهار بِمو . . .

      . . . اِسا مِن اَنده چِش چِش زَمبِه تا بَوینم این پنج روز پیتِک چِتی شُونه ، تا شِه کَسب و کارِ وِنِه جُور تصمیم بَیرم . . .

       راستی هِمنده ویندی چِتی تَرنِه بَیه ، خواستمه مِوارک وا هادِم ، شِه دِل دِله باتِمه چچیسه مِن !، اِسا کِه طبیعتِ خِدا شِماره شِه کَشِه بَیته .

 از رخفون شونیشت

یکم/ ارکه ماه/ 1523

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 2:35  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

نوروز در بیان دکتر علی شریعتیاساس


       در علم و ادب تکرار ملال‌آور است و بیهوده؛ “عقل” تکرار را نمی‌پسندد؛ اما “احساس” تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است، طبیعت را از تکرار ساخته‌اند؛ جامعه با تکرار نیرومند می‌شود، احساس با تکرار جان می‌گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن، طبیعت، احساس و جامعه هر سه دست‌اندرکارند. 

       نوروز که قرن‌های دراز است بر همة جشن‌های جهان فخر می‌فروشد، از آن رو “هست” که یک قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب، و جوشِ شکفتن‌ها و شور زادن‌ها و سرشار از هیجانِ هر “آغاز”.

       نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان، همه نوروز را عزیز شمرده‌اند و با زبان خویش، از آن سخن گفته‌اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته‌اند: “نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز، خلقت جهان پایان گرفت و از این رو است که نخستین روز فروردین را هورمزد نام داده‌اند و ششمین روز را مقدس شمرده‌اند”.

       چه افسانة زیبایی؛ زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر کس احساس نمی‌کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است، مسلماً آن روز، این نوروز بوده است.

مسلما بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است.

      هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلما اولین روز بهار، سبزه‌ها روییدن آغاز کرده‌اند و رودها رفتن و شکوفه‌ها سرزدن و جوانه‌ها شکفتن، یعنی نوروز.

       بی‌شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز نوروز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 1:9  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
این روزهای اون روزها .

اساس

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 8:6  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

         آغاز تاريخ طبري همزمان با سال ۳۱هجري است. پس از درگذشت يزدگرد سوم، اسپهبد گيل ژاماسبي پادشاه طبرستان براي آيين نياکان خود پرچم استقلال برافراشت. از آن زمان تاريخ نوين مازندران پس از ظهور و گسترش اسلام در اين سرزمين آغاز گشت.

        هر سال طبري به چهار بخش؛ بهار، تابستان، پائيز، زمستان تقسيم مي‌شود، هر سال داراي دوازده ماه است و هر ماه سي روز مي باشد که به اضافه پنج روز پتک مي‌شود.

      در سال چهارم يک روز به پتک افزوده مي‌شود و نام آن شيشک است، آغاز هر سال طبري از نخستين روز از فردينه ماه.


   گاهشمار طبری

در گاه شماري مازندارني که به نام «فرس قديم» شناخته مي‌شود، سال ۳۶۵ روز دارد و دوازده ماه که هر ماه ۳۰ روز است و ۵ روز به نام «پيتک» يا «پتک» اين سال، ۶ ساعت و کسري کمتر از ۱ سال خورشيدي دارد و از اين رو ماههاي آن گردان است و جاي هر ماهش با گذشت ۱۲۸ سال يک ماه پيشتر مي افتد. مازندراني‌ها سال اين گاهشماري را از «ارکه ما» (آذرماه) آغاز و به «اونما» (آبان ماه) ختم مي‌کنند. پنج روز «پيتک» را هم به پايان «اونما» مي افزايند و هر يک از ماهها را به ترتيب زير چنين مي خوانند؛

ارکما (آذرماه)، دما يا ديما (دي ماه)، وهمن ما (بهمن ماه)، نوروزما يا نرزما يا عيدما (اسفندماه)، سيوما يا فردين ما (فروردين ماه)، کرچ ما (ارديبهشت ماه)، هرما (خرداد ماه)، تيرما (تير ماه)، مردال ما يا ملارما (مرداد ماه)، شرويرما يا شروين ما (شهريور ماه)، ميرما (مهرماه)، اونما (آبانماه).

نظير اين گاه شماري را «امير تيمور قاجار» در زمان محمدشاه قاجار، در کتاب «نصاب طبري» زير عنوان «اسامي ماههاي فرس» چنين ياد کرده است؛

سيوماه و کرچ و هره ماه تير دگر هست مردال و شروين مير چه اونه ماه وارکه ماه است و دي ز پي وهمن و هست نوروز اخير پتک را بدان خسمه زائده به آئين هرگز صغير و کبير مازندراني ها نخستين روز هر ماه را«مارماه» مي نامند و در سپيده دم آن در هر خانه مرد يا زن يا کودکي خوش قد پا به آستانه خانه مي گذارد تا به آن خانواده، آن ماه تا آخرين روزهايش خوش بگذرد.

در روز «مارما» هر ماه داد و ستد نمي کنند و چيزي به کسي نمي دهند يا نمي بخشند و چنين کارهايي را بدشگون مي پندارند.

چگونگي هواي هر روز از پنج روز پيتک را نشانه‌اي از هواي ماهي از پنج ماه پس از آن مي دانند. اگر هواي نخستين روز پيتک آفتابي باشد هواي روزهاي «ارکما» را هم آفتابي مي پندارند. يا اگر هواي دومين روز آن باراني باشد، هواي «دما» را باراني مي دانند، بهمين گونه چگونگي «وهمن ما» و «فردين ما» و «نوروزما» مي انگارند. همچنين هواي هر يک از روزهاي طاق «کرچما» را تا چهاردهم، يعني روزهاي اول و سوم و پنجم.

سيزدهم، که جمله هفت روز مي‌شود، نشانه هايي از هواي روزهاي «کرچما» و شش ماه ديگر سال مي دانند. مثلا اگر آسمان روز اول «کرچما» گرفته و باراني شود، هواي سراسر ماه «کرچما» را گرفته و باراني مي پندارند. يا اگر هواي روز سوم آن باز و آفتابي شود، هواي تمام روزهاي ماه «هر ما» را باز و آفتابي خواهند دانست. بهمين طريق هواي روزهاي پنجم و هفتم و سيزدهم را نشانه‌هايي از براي هواي ماه‌هاي «تيرما»، «مردال ما» و ..«اونما» مي انگارند اين هفت روز از «کرچما» را «کرچ در» مي نامند و در اين روزها گلکاري نمي کنند، تن نمي شويند، موي سر و چهره نمي تراشند و پشم گوسفند و موي بز نمي چينند و چون معتقدند که اگر گلکاري بکنند مار درخانه شان آشکار خواهد شد و آشيانه و تخم گذاري خواهد کرد، اگر موي سر بتراشند يا تن بشويند، موي سر و تن و چهره شان سفيد مي‌شود و مي ريزد. اگر پشم گوسفند يا موي بز را بچينند، بيماري و بلا در دام مي افتد.

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1390ساعت 17:29  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

مادرمه

      اولین روز هر ماه تبری، مارمه mare meh محسوب می شود.

     به اعتقاد و باور مردم مازندران ، هرصاحب خانه، در این روز از یک نفر که خوش قدم است می خواهد تا اولین کسی باشد که وارد خانه او می شود و تا آمدن او، دوست ندارد کسی وارد خانه اش شود و به اصطلاح مارمه او را بشکند.

      در گذشته، پدربزرگ ها و مادربزرگ ها به اندازه ای به این سنت پایبند بودند که برای آگاهی مهمانان از مارمه، چوبی را به صورت اریب بر  چارچوب درخانه می گذاشتند تا به مهمانان اطلاع دهند که منتظر فردی خوش قدم هستند. بعد از شکستن مارمه، توسط مارمه لینگ mare meh ling یا خش په (خوش پا یا خوش قدم) خیال صاحب خانه آسوده می شد و دوستان و اقوام می توانستند وارد خانه شوند.

      مارمه لینگ کسی است که خوش قدم و مایه خیر و برکت بوده و شایسته شکستن مارمه است.

      رسم است که برای اولین روز عید، هرخانواده ای مارمه لینگ خاص خود را ازبین افراد خانه، همسایه، اقوام نزدیک، کودکان ، سادات و یا کسانی که خوش نام و خوش رفتار هستند، انتخاب می کنند.

       برای تایید مارمه لینگ، به قرآن مجید استخاره می کنند و اگر خوب آمد به آن فرد اطلاع می دهند به منزلشان بیاید. آن فرد اگر از اهل همان خانه بود، دقایقی قبل از تحویل سال، با گل، سبزه و قرآن مجید و در حالیکه او و سایر افراد خانواده لباس نو پوشیده اند از خانه خارج می شود و بعد از تحویل سال نو، با پای راست، قدم به داخل خانه می گذارد. با سلام و صلوات و تبریک گفتن سال نو، وارد تک تک اتاق های خانه می شود. سپس گل و قرآن سبزه را روی سفره می گذارد و عیدی خود را از بزرگ خانواده می گیرد و همگی با خوردن شیرینی ، دعا می کنند که سال خوب و پربرکتی را درپیش داشته باشند.

       در منزل پدری من - منزل حاج حسینعلی ایران منش - من - قاسمعلی ایران منش - مارمه لینگ هستم حال چقدر خوش قدم و مایه خیر و برکت بوده ام را نمی دانم ولی این اعتماد به حقیر مایه خوشبختی است.

البته این به این منزله نیست که برادران بنده علی ایران منش و عشقعلی ایران منش و خواهران فاطمه ایران منش ، لیلا ایران منش ، زهرا ایران منش و تمنا ایران منش نتوانند مارمه لینگ شوند .


+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1390ساعت 9:49  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

گت چلّه زمستان: بمدت چهل روز می باشد که از اول دی ماه هجری شمسی

 شروع و تا دهم بهمن ماه هجری شمسی ادامه دارد.

 

خُرد چلّه زمستان: که به سه قسمت تقسیم می شود ; 1) شِتِر چلّه   2) پیرزنا چلّه

   3) عجوز بجوز.

 شتر چلّه: بمدت بیست روز می باشد که از یازدهم بهمن ماه هجری شمسی

شروع و تا سی ام  بهمن ماه هجری شمسی ادامه دارد و مردم معتقدند که

طی این بیست روز و هوای بسیار سرد زمستانی شترها برای بقاء نسل خود

 اقدام به تولید مثل میکنند.

 پیر زنا چلّه: بمدت بیست روز می باشد که از اول اسفند ماه هجری شمسی

 شروع و تا بیستم اسفندماه هجری شمسی ادامه دارد .

 

عجوز بجوز: ( عجوزه: زن کهنسال ، زن پیر) ، بمدت ده روز می باشد که از

بیست و یکم اسفند ماه هجری شمسی شروع و تا آخر اسفند ماه هجری

شمسی ادامه دارد و مردم معتقدند که در این مدت هوا خیلی نامناسب همراه

 با برف و باران و طوفان شدید همراه است.

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 2:1  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
     سی تک :  چون "سوزگلام" از خوانندگان دائمی وبلاگ اساس بیه جهت مصاحبه انتخاب هاکردمه ، اما اتا اتفاق دکته که شمسه تعریف کمبه . .

            واقعیتش تا الان  هیچوقت فکر نکردمه " سوزگلام " یک خانوم محترمه ای مثل "سر کار خانوم آزیتا سنجابی" بوشه ، اولش یکه بخردمه شه پیش باتمه نکنه اتا دره مه جه شوخی کنده ولی مطلب ره بخوندسمه بدیمه نا ، قلم "سوزگلام" هسته .

البته اگه دونستبوم  "سوزگلام"  "سر کار خانوم آزیتا سنجابی"  هسته شه سوالات ره اته کمه متناسب با روحیان ایشون طرح کردمه ، چه هاکنیم که این مختصات دنیای مجازی هسته و منبعد همه حواس خله خله باید جمع بوشه .

         تقصیر این اشتباه ی من، مدیر سایت گردن دره که مره ناهوته  ، و لازم هسته در این خصوص اختصاصی با وشون صحبت هاکنم که اینتی مه رنگ زرد نووشه  .

       جناب سرکار "سوز گلام" ( آزیتا سنجابی)  از این که مختصر و مفید جواب هدانی خله خله تشکر کمبه . سربلند و پایدار بوشید .

سی تک : "اساس تلار " جا اتا جمله بساز ؟

سوز گلام :  انشاالله همه آدمای قلب، به زلالیه اساس تلار او بوئه .


سی تک :  ته نوم غیر مجازی ؟
سوز گلام :  آزیتا سنجابی اساسی .
سی تک : اسا باهو چه سوز گلام ؟
سوز گلام :  بخاطر حس قشنگی که از بدین بوته سبز و تازه در حال رشد در من ایجاد وونه .
سی تک : ته زادگاه ؟
سوز گلام :  اساس .
سی تک :  ته آخرین مدرک تحصیلی ؟ ته شغل ؟
سوز گلام :  دیپلم – خانه دار .
سی تک : اساس ره چنده دوست دارنی ؟
سوز گلام :  خله زیاد .
سی تک : ته نظر پیرامون وبلاگ اساس چچیه و هر چند وقت وبلاگ اساس ره سر زندی ؟
سوز گلام :  بقول اشک یک وبلاگ پاک و زلال روستایی – اگه فرصت هاکنم روزی یکبار .
سی تک : ایران منش ره چتی ارزیابی کندی ؟
سوز گلام :  مهربان، پرتلاش، دوستدار هنر اصیل .
سی تک : وبلاگسه نظر دنی اما چه مطلب ننویسنی ؟
سوز گلام :  اتا کمه مه مطالعه کمه ، و مه مشغله زیاد .
سی تک :  ایران منش همین وبلاگ ره ادامه هاده یا وره تبدیل به سایت هاکنه ؟
سوز گلام :  فرقی نکنده در هر صورت کار قشنگی هسته .
سی تک :  وبلاگ اساس ویشتر کدوم موضوع سمت گرایش دارنه ؟
سوز گلام :  موضوعات اجتماعی و هنری .
سی تک :  چه کسانی تونه در بهتر بهین وبلاگ اساس کمک هاکنن ؟
سوز گلام :  همه کسایی که مطالب این وبلاگ ره خوندنه .
سی تک :  کمین بخش یا موضوع وبلاگ اساس ره ویشتر پسندنی ؟
سوز گلام :  هیچ موقع تخصصی در این مورد فکر نکردمه .
سی تک :  اگر وبلاگ های دیگه ای هم برای اساس ایجاد بووشه بهتر نیه ؟
سوز گلام :  حتماً .
سی تک :  روستای اساس در چه بخشی قابلیت توسعه دارنه ؟
سوز گلام :  گردشگری .
سی تک :  چه قدیما با اون همه مشقت گو و ازال جه تموم "لپر" و "کارم" و "خورد سی" و "گت سی" و دیگر  جاها ره کاشتنه اما اسا که ترکتور و دیگر ماشین آلات بیمو دیگه هیچ جار ره نکارنه ؟

سوز گلام : اول اینکه خانومها خسته بینه از بس تیناری کار هاکردنه و دوم اینکه سیاستهای اشتباه مسئولان باعث این بیه که مخارج کار، گرون تر از محصولاتش در اِنه .

سی تک :  بدیمه خل ها زمین های شالیزاری ره ول هاکردنه ، راستی کی ها زمین های شالیزاری ره هنوز کشت کنه ؟

سوز گلام :  دقیق ندومبه، خُوزین شالیکارا و سِگری بعضی ها .

سی تک :
 
ته نظر پیرامون وبلاگ اساس ؟

سوز گلام :
 بقول اشک یک وبلاگ پاک و زلال روستایی .

سی تک :  "رکاب سر" چه حسی ره تداعی کنده ؟
سوز گلام :  آرامش یک روستا .
سی تک : مله دله کی ها کوره چی بینه ؟
سوز گلام :  تا جائیکه دومبه رضا دایی و عیسی دایی (خدا بیامرز) .
سی تک :  گالش های محل ره نوم بور ؟
سوز گلام :  قدیمیا: تیمور گت ببا، اسماعیل عمو، علی عمو، مش ممد دایی ...
الان: قربونعلی دایی و شیداله دایی .
سی تک :  اتا خاطره از اساس تعریف هاکن ؟
سوز گلام :  انجیر دار سَره بازیهای کودکانه و تو بخردن .
سی تک : بلدی اسب ره هیمه بار هاکنی ؟
سوز گلام :  نا .
سی تک : "اساس تلار " جا اتا جمله بساز ؟
سوز گلام :  انشاالله همه آدمای قلب، به زلالیه اساس تلار او بوئه .
سی تک :  چه بعضی موقع وبلاگ دله مثل پست مصاحبه با سر کار خانوم " م . س " اینتی بگو مگو ونه ؟
سوز گلام :  این پست دله ارسال عکس توهین آمیز و زیر بار نشیئنه عامل اینکار باعث ناراحتیه همه بیُه .
سی تک : یزید زنی صبح عاشورا ره اتی تعریف ها کن ، هدف از این کار چچیه ؟
سوز گلام :  مردِم ساده دل بخاطر ابراز حس همدردی با امام حسین(ع) اینکار ره کنه، غافل از اینکه الان دنیای دله  یزیدهای بیشتری درنه  .
سی تک : اسم ده نفر زن - چه در حیات درنه یا مرحوم بهینه - ره بور که شه نوه ی وچه ره بدینه ؟
سوز گلام :  ذبیده نینا، سید بلور عامی زن، ستاره بئی، گلابی بئی، ماری خاله، طاهره عمه، ثروت عمه، ام خاتون عمه، صبح گِل خاله، بلور خاله .
سی تک :  به نظر ته لال شیش ویشتر درد یارده یا معلم شیش ؟
سوز گلام :  با اینکه نخردمه ولی معلومه معلم شیش .
سی تک :  پیر ترین فرد مله کیه ، اتا دعا هم ونسه هاکن ؟
سوز گلام :  فکر کمبه کلثوم بئی – انشاالله تن سالم داره و خدا وره صبر هاده برای تحمل مصیبتهایی که بدیه .
سی تک :  "نفته کول" چه نمادی برای ته دارنه ؟
سوز گلام :  دماوند اساس .
سی تک :  وبلاگ اساس ره از 20 چند دنی ؟
سوز گلام :  18  .
سی تک :  سی تا سوال بیه و آخرین سوال ته نظر پیرامون مصاحبه مجازی من در وبلاگ اساس چچیه و اگر بخواهم ادامه هادم سه نفر بعدی چه کسانی ره معرفی کندی ؟

سوز گلام :  به نظر من کار جالبیه، از شما بخاطر ترتیب هدائن این مصاحبه تشکر کمبه – مختاباد، اشک، علی .

سی تک : تشکر از بابت وقتی که به من هدانی و در این مصاحبه شرکت هاکردنی ، خداوند شمه حافظ بوشه .

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 15:28  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

اساس شعر ارسالی از وارش :

شاعر نامعلوم /

هَلي دار ره تَن اِسبِه پُوش بَهييه
زَمين و صحرا سبزه روش بَهييه
وَنوشِه اينجِه ، اونجه بيه بيشار
قشنگي بيشه گوش تا گوش بَهييه

************************

چِمر بَيته هِمن با شِه بهاري
دَپوشيهه شِه تن سبز قوايي
سِلوم بَته تِتي ره دشت و صحرا
عجب بيه قشنگ تا چش دياري
+ نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1390ساعت 22:57  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 


وبلاگ روستای اساس سوادکوه

در سایت مازند نومه

آرشیو


صفحه اصلی  پادکست   نظر سنجی  دفتر میهمان   لینک‌ها  روزانه  اخبار  مقاله  گفتگو   گزارش

http://www.mazandnume.com/


+ نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1390ساعت 13:49  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
فراخوان

انجمن مجازی بانوان وبلاگ اساس

      در پی مصاحبه سی تک با سرکار خانم " م . س " ( معصومه سنجابی ) تشکیل انجمن مجازی بانوان وبلاگ اساس را به اطلاع میرساند.

      در این راستا علاقمندان به عضویت در این انجمن می توانند در همین پست اعلام آمادگی کرده تا پس از به حد نصاب رسیدن نحوه فعالیت به شور گذاشته شود .

      وبلاگ اساس آمادگی خود را برای هر گونه همکاری از جمله با ایجاد باکسی جهت فعالیت های مجازی این انجمن اعلام می نماید .


افرادی که جهت فعالیت انجمن مجازی بانوان اساس اعلام آمادگی کردند عبارتند از :

-  م.س(معصومه سنجابی)

-  سوادکوهی کیجا

-  سوزگلام

- اساسی کیجا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 9:42  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
استاد حسین طیبی - نوازنده للِه وا،مرکز مازندران - اساس




استاد حسینعلی طیبی

نوازنده بی نظیر نی مازندرانی ( لَلِه وا )

و خواننده


        استاد حسینعلی طیبی نوازنده توانای لله وا در 12 آبان سال 1315 خورشیدی از پدری به نام محمد و مادری به نام نرجس در روستای سود کلا دهستان بنافت بخش دودانگه شهرستان ساری به دنیا آمد.

    ایشان تحصیلات خود را ابتدا از مکتب خانه در سود کلا آغاز کرده و سپس در روستای سید ابوصالح قائم شهر ادامه داد .

     کلاس اول و دوم ابتدایی را یکجا در روستای سنگده امتحان داد و پس از قبولی در کلاس سوم دبستان نشست. سپس کلاس چهارم ، پنجم و ششم ابتدایی را در دبستان حافظ ساری با رتبه ی ممتاز گذراند .

        در 15 سالگی به دلیل فوت پدر ناچار از مدرسه خارج شده و به کار پرورش دام سنتی پرداخت .   در 21 سالگی ازدواج کرد. با توجه به این که پدرش مخالف یادگیری او بود ولی با تشویق و علاقه مندی مادرش آموزش لله وا را از 7 سالگی آغاز کرد. در سال 1347 به شکل کار مزدی به استخدام اداره ی فرهنگ و هنر پست نوازندگی را به دست آورد.

     ایشان در سال 1364 نشان درجه 2 هنری و در خردادماه سال 1380 نشان درجه یک هنری را دریافت کردند. 4 نوار خود را در پیش از انقلاب به شماره های 124 ، 125 ، 141 ، انتشار داد پس از انقلاب نخستین نوار ایشان به نام لله وا در سال 1365 از سوی فرهنگ خانه مازندران انتشار یافت و از سال 1369 همکاری خود را با گروه شواش آغاز کرد.

        وی  در سومین جشنواره موسیقی فجر به عنوان نوازنده برتر شناخته شد . استاد حسین طیبی در مرداد ماه سال 1370 با ساز لله وا در جشنواره آوینیون فرانسه و در شهریور ماه همان سال در جشن هنر ایران در شهر دو سلدرف آلمان شرکت نمود. 

      ایشان علاوه بر لله وا به سازهای نی ، سرنا ، قرنه ، نقاره ، آواز محلی مازندرانی و آواز سنتی ایران تسلط دارند .

     وی برای نخستین بار به صورت ابداعی در آواز امیری از منطقه صوتی سوم لله وا استفاده کرد.

     استاد طیبی از سال 1364 به عنوان مدرس لله وا در خانه مازندران مشغول آموزش بوده و شاگردان بسیاری را پرورده است.

     تا کنون 11 سرود محلی از ساخته های ایشان از رادیو مازندران پخش شده است و مردم این سامان با ساز زیبا و صدای شان آشنا هستند.

   ارسلان طیبی فرزند ایشان نیز پا در جای پای ایشان نهاد و همچون پدر،  استاد و نوازنده مسلم در این ساز در استان و کشور شده است .


برچسب‌ها: اساس, سی تک
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 19:32  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

  ... حق این بیه که از خانوم ها هم مصاحبه بیرم لذا خانم " م . س " از جمله خانوم هایی بیه که همیشه وبلاگ دله حضور داشته و گه گاهی هم نظر داهه بنابراین بقول امروزیها رایزنی هاکردمه و این مصاحبه ره که خوندنی با وشون انجام بیته ، امیدوارمه خوشتون بیه .

 

سی تک :  ته نوم ؟ 

م . س:  معصومه سنجابی اساسی

سی تک :  ته زادگاه ؟

م . س:   پل سفید

سی تک :  ته آخرین مدرک تحصیلی ؟
م . س:  فوق لیسانس هیدروژئولوژی

سی تک :  شاغلی یا خنه دار  ؟
م . س:   شاغل

سی تک :  هر چند وقت وبلاگ اساس ره سر زندی ؟
م . س:   روزی حداقل دوبار

سی تک :  ته نظر پیرامون وبلاگ اساس چچیه ؟
م . س:  مطالب وبلاگ اساس با توجه به محدودیتهای موجود، از نظر موضوع متنوع هسته، بعضی از پیشنهادهایی که مطرح وونه متاسفانه در قالب پُست باقی موندِنه و پی گیری نَوونِه.

سی تک :  ایران منش ره چتی ارزیابی کندی ؟
م . س:  خلّاق، آرمان گرا، سعی کِنده دِنبالِ دردِسر دَنبوشِه ولی مگه اِلِنّه.

سی تک :  چه اساس وبلاگسه مطلب ننویسنی ؟

م . س:   دست به قلم خوبی نِدارِمبه.

سی تک :  اصلا به نظر ته  ایران منش همین وبلاگ ره ادامه هاده یا وره تبدیل به سایت هاکنه ؟

م . س:  هر کاری که کمک به پیشرفت اساس و شناساندن اساس هاکِنه، همون بِهتِرینه، حالا چه در قالب وبلاگ یا سایت.

سی تک :  بنظر ته وبلاگ اساس ویشتر کدوم موضوع سمت گرایش دارنه ؟

م . س:   به جواب شیش رجوع هاکنین (تقلب از مصاحبه قبلی)

سی تک :  چه کسانی تونه در بهتر بهین وبلاگ اساس کمک هاکنن ؟
م . س:  تعداد بازدید کننده از وبلاگ زیاد هسته، همه این افراد تونّه کمک هاکنن، حالا چه دوست یا دشمن.

سی تک :  کمین بخش یا موضوع وبلاگ اساس ره ویشتر پسندنی ؟

م . س:  تفسیرهای آزاد برای تصاویر.

سی تک :  اگر وبلاگ های دیگه ای هم برای اساس ایجاد بووشه بهتر نیه ؟

م . س:  کیفیت مهمه نه کمّیت.

سی تک :  فکر کندی چه موضوعی وبلاگ اساس دله کم هسته ونه اضافه بووشه ؟
م . س:  مکان های زیبای اساس همراه با عکس معرفی بَووشِن.

سی تک :  وبلاگ دله زبون محلی بنویشت بووشه بهتره یا فارسی یا همین جوری که دره بنویشت وونه ؟

م . س:  مهم قدرت درک آدمها هسته، حالا به هر زبانی که بیان بووشِه.

سی تک :  اساس ره چنده دوست دارنی ؟
م . س:  خَله زیاد

سی تک :  "خوزین" و " ولو روار" چه حسی ره تداعی کنده ؟

م . س:  سنگ صبور اساسی ها

سی تک :  سی تک ره ویندی عاروس ماه ره چتی ؟
م . س:  فقط یکی دوبار

سی تک :  ترشی آش بپتی؟

م . س:  نا (بَلِد نیمه)

سی تک :  تندیر دله نون بپتی ؟

م . س:  نا

سی تک :  هیمه دوش هایتی ؟
م . س:  نا، ولی بالِ سر بَیتِمه.

سی تک :  کمین غذا ویشتر دوست دارنی ؟

م . س:  ته چین

سی تک :  شلبله بخردی ؟
م . س:  اَره با کِنِس تِرشی بَخِردمه.

سی تک :  چند بار اساس علم تن جِل دوستی  ؟
م . س:  جِل نوِسّمه ولی دِسِه بار پول دَوِسّمه.

سی تک :  ته نظر در خصوص زنان اساسی چیه ؟
م . س:  سخت کوش و پرتلاش پیشاپیش مردان اساس.

سی تک :  به نظر ته لال شیش ویشتر درد یارده یا معلم شیش ؟
م . س:  لال شیش زیاد درد نِداشته، معلم شیش نَدونبه چون مِن بچه درسخون بیمِه.

سی تک :  با کلمه " ببا " و "نینا"  اتا  جمله  بساز  ؟

م . س:  اِما در شومبی بالا "عین ا... ببا" و "ذبیده نینا" سِرِه...

  سی تک :   "نفته کول" چه نمادی برای ته دارنه ؟

م . س:  قبله اساس

سی تک :  وبلاگ اساس ره از 20 چند دنی ؟
م . س:  17

سی تک :  سی تا سوال بیه و آخرین سوال ته نظر پیرامون مصاحبه مجازی من در وبلاگ اساس چچیه ؟

م . س:  اولین مصاحبه رِه که با سی تک انجام هِدایی به نظرم خَله جالب بِمو، از اینکه به م.س توجه و برای مصاحبه دعوت هاکِردی هم تشکر کِمبه. "اساسی کیجا، کمال، علی"

تشکر فراون و خسته نباشید  از اینکه شه وقت ره مره هدائی و مه مصاحبه دله شرکت هاکردی .

 


برچسب‌ها: اساس, سی تک
+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1390ساعت 15:16  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

مسابقات ورزشی


" فوتبال ، والیبال "


جام عید سعید باستانی نوروز سال 1391


منتظر اطلاعیه بعدی باشید .

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1390ساعت 17:26  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

y8.jpg



+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1390ساعت 13:44  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 - چکل - کاظمی -esas



چکل

استاد محمد علی کاظمی


چکل  سروده ایست در راستای ترویج فرهنگ و آداب و رسوم بومی و محلی مازندران .

چکل راز نگفته گالش ها و چوپانان جنگل های سوادکوه ی مازندران است که سنگینی آن تا همیشه بر دلها خواهد ماند .

چکل را باید  هم سنگ با حیدر بابای شهریار در خلوت و جلوت خود به تعمق نشست و از آن بهره برد .

چکل  فراوان معانی و تحلیل اجتماعی را در خود نهفته است که باید در نقد آن اساتید به هم بنشینند.

چکل را با همین احساس می بایست گفت که حضرت استاد کاظمی گفت .

چکل  آیه خداوندیست که حضرت استاد کاظمی بسیار زیبا آن را گزید و با او به راز و نیاز پرداخت .

چکل را باید خواند ، باید شنید آنهم با صدای حضرت استاد مهندس محمد علی کاظمی و لَلِه وای حضرت استاد حسینعلی طیبی.

شعر چکل :

دومبه چِکل تِه حال کار خوار هَسته /  شاه سنگ بِن هَندا کولِک جار هَسته

نَروخِر وا دارنه و دیار هَسته / گِلر پِه یخچالِ هِدار هَسته

. . . .                                    / تِه جان یال همه جا دیار هَسته

سنگسر و شهمیرزاد باره کو  /  سیاه کو و نیزوا کو و هیکو

کَمر پِشت و دِهمیون و اِنارم  /  گوگلی و تلاجیم و اسبه رو

اَرمون تِه ریگ چشمه بچا او  /  تِه پائین همندی گالش گو

کَتل تَش چِرک چیرک سَر شو  /  چَند خارِک خَسته تن ره کرده خو

هر وَره کِه هارِشِن تِه جان جانه  /  تِه جان جان چِکل چَنده جِوانه

اینوَر ویشه ، اُنور همند مرتع  /  فَریم تِه دامن روزی رسانِ

شِروین خوانه تِه وسته قصه باره  /  طَوری جِه حرف سَر دَوسته باره

نِواجِش بی یله گوش مَجی لا  /  حُسنی نارهِ هر آنچه هَسته باره

تِه خوب دوندی اِما چِتی گَت بَیمی  /  تی سا پِه لینگ وِشنا بِتیم دَئیمی

یا کَل چُو یار ، یا گوکِوه خال چیمی  /  از خُورد کی کار دِله گت بَیمی

خالکِ گوکِ لِنسه وِنه مار  /  خالک وَچه ، چو جِه بیِه تیمار

نِنِا سازکتین و بِوا هیمه چو  /  اَنده زونه اَمِه زَهله بُوره مار

بی زهله وچه ره کی نزنده کار  /  اِرباب و کدخدا، جاندار، پاکار

هَر کس راست بَی بیبو صِوی . .  . /  اِماره تا نِماشون وَرده بیغار

پی یِردل خِشه پسر بیه مَرد  /  حرف اِشنا وَچه خوار و اَهل درد

کَل خِشاله کِه گی کَل دَرِ شُوپه  /  دیگه نَدونده نوکر نَونِه مرد

اِرباب و کَدخدا هِم بَینه نُوکر  /  وِشُون هم داشتِنه شِه جِه آقاتِر

دمبا دم . . .    . . .  شینِه بالا  /  اَمه سَرمشقِ مشق همه جِه بَدتر

اِما جِه عاشقی دِل باد بِداهِن  /  چِشمه سَر یار دُوش آفَتو هِدائن

صِواحی کار نِماشو غِصهِ بار  /  هَمش در فِکر شیمی کی وَمبی پُول دار

غَزل ره بشورم هاکنم تیمار  /  شِه زن بیارِم بَوم عیال وار

عَروسی کِردمی با قَرض و قُوله  /  کاوی و بِز کُوله تا طِلا کُوله

همه رِه کُوشتی آبرو نَشوئِه  /  دِ روزی نیه اَمه دوش دیه جُولِه

بعد از بیست سال که دَهیمی قِراری/  سی فرسخ راه پیاده شیمی ساری

اَمه مِزد  اَندهِ نَیِه تا بَوه  /  رَشتی عَلیجه و قند و گَرماری

قِراری و، قِراری و، قِراری  /  اَمه لامیزه بِن نونِ بیغاری

دِ سال سربازی هم وِنه خِرشه  /  قِراری نونه اَمِجه کناری

بنافت جه تا فریم توری دَوستن  /  نماشون سَر دِواره دَگر دِسِتِن

کلک و پرچم ِسَر بَپِرسِتن  /  نُومزه بازی هاکردِن دَگردِسِتِن

اَتاگَتُ همه خُوردون بی شِلوار  /  اَتا سِر و هَمه کِندِس ولَیک خوار

اَتا خِشه و باقی صد غِصه بار  /  سِوار  اَتا باقی بینه چار بدار

مرس . . .  بند و اون وَنگ زَنون  /  مِرس و هَلی چال و دَم زَنُون

میرزا علی گوخسه و کِلوا نُون  /  تِلم بن صف کَشینِه کیجائون

قَد بِلند دیم اِسبه چِش سیو  /  دِل تَپ تَپ اَتا کَچه آش و اُو

مِرس کِلا وِشونه دوش پِر دو  /  بَتج بَتج تا سنگِده یکه دو

نا وِشونه کار مَعلومه نا اِقبال /  سَر و دوش جِه کشنه هیمه و خال

یا گندم جار یا گرس جار یا تیل چال  /  یا دشت سر یا هیمه بن تیل چال

اون سِفت تن ده ساله بیه غِلوال  /  پیله بی نون بُوشه ایمون نِخوانِه

سِفره تیسا بُوشه مِهمون نِخوانه  /  تیم جار بَخِتن و شاه خُو بدیئن

کِلُوم حِیون خوانه انسان نِخواِنِه  /  اما جا خواستمی که جائی بوشه

فراخ نَوه اَتا کِرک کِلی بُوشِه  /  خَنده خِشالی قَصر سازنه

بِرمِه جاونه پیت کلی بُوشه  /  قَهرمون داشتمی اما کشتی گیر

اگر مشتی بیبو آخر خورده تیر  /  هَمه در بدر و سِلاب و اَسیر

نادون گَت بیمی نادون بیمی پیر  /  چپون لَه لِه زُوئه تا دِل نَتِرکِه

گالش کَلی دائه تا روز بگرده  /  لیلی جان و کَتولی و امیری

دست به دست دانه تا بِرمِه دَگردِه  /  بی خود نیِه همه جا چِشمِه دارنِه

زیارت سر جِه او سَر دَر ایارنِه  /  دئیه روز هرچه بِرمِه بِسُوتِه

بَمِرده روز گِل بِن چِش جِه وارنِه  /  هزاران سال . . .  بازهم سو. . .

چِه شُوهائی مِثل مَر سیو بیه  /  اَتا سِتاره هم آرزو بیه

نامرد وار کوشته هر جا سُو بیه  /  کینگِ سوگرِ  سو هِم پیدا نَیه

تَسبیح تیم هم اَتا شب نِما نَیه  /  هِوا دَم داشته اصلا وا نَیِه

طِلا هِی ونگ زوئه روز پیدا نَیه  /  مَشروطه بِموئه بَیه اِنقلاب

دِشمن فِراری و اِمارت خِراب  /  وِشنا نون وار و گت بیه سِلاب

اِفتاب در بِموئه بند بِمو شِلاب  /  دِ روز راحت نکرد دعوا سَر آیته

سَر تقسیم جا نِزاع دَر آیته  /  عوض کار برار تِفِنگ وَر آیته

آباد نَیه کیمِه ره خُون سَرهایته  /  دِشمن درجِه بورده رُوجین جِه بِمو

پالونِ دِم بِدا و زین جِه بِمو   /   شِره رِه دِم بِدا پُوتین جِه بِمو

اَتا جیف کَم بیه خورجین جِه بِمو  /  برار کُوشی بَد شَره دُوندی فال

پیرون با تِنِه این خار مِثال  /  اَتا بِنه که مال، شاخ زنَده مالِ

بِنه کَسر و گالش بَد وینده مالِ  /  چِکل دِنیا نَه سَر دانه نَه سامُون

انسان دِنیا اِمبی میرِ مبی حِیوُن  /  اَمه کار بدتر از پَریم قِرون

اِما گِج هَستِمی وِ بَیه بَد نُوم  /  مِرس سی شِلِک الآن گَت بَیه

بِلنِد بَینه کِلفت، اَبر جِه رَد بَیه  /  آن گت گت آدِمِا دیگر گَرد بَیه

خِشی و ناخِشی همه درد بَینِه  /  اَتا روز گُوتِنه مِه جان زِنا

چوسی شیه به اسب و خَر وِرزا  /  الآن دست اِشن اتا قُل هو والله

تا بوردی چش بزنی عمر تِموم  /  سَر و پوست گِل بِن ماچکِل شُومِه

مَردی زن وَرِنه زنا  شی کِنِده  /  هَندا سال نَیه نُوم تِه گُومِه

چِکل تِه حال خوار و مِه حال نِخاره  /  تِه ور آفتاب ایِنجِه وارش باره

اُتول سِواری و شَق شَق دَمِتِن  /  دَست اِش دُشمن و اِزال بیکاره

دِشمن اَتا دِ تا نیِه این دوره  /  از بَس گَت پیدا نیه این دوره

بُم اَتُم دارنه اِرب اِشِنِه  /  میست و دِرُش صِوا نَیه این دوره

چِکل هر وقت پلنگ اِنه تِه کَلدوش  /  قِرنِه کِنده صحرا ره تَرس گرنه دوش

مال و مالدار جِه وَرنِه حِواس و هُوش  /  مِه شعر بی صِدا بَخون وِ نِه گوش

گَتی نا به قَد و نا قِد و قِرنِه  /  گَت اون هَسِته که خُورد دَست رِه گِرنِه

اگر ترس بِداهِن گتی ایارنِه  /  مُوزی دار گَت هَسِته موزی گلی یارنِه

ته گِسفِنک کیجا قَلعه و سَر چِک  /  گِسِفِند چِرا بَوردن آن چِک تِک

اون دَست وِرینده اُو چِک چِک  /  اون پُوست کِلا بُورد شاپو بِموُئِه

اُون لَمچوخا بُورده پالتو بِموئِه  /  چِرم شِره بُورده شِبر و بِموئِه

جان چُپُق بُورده اِشنو بِموئِه  /  گالش چَپون قِد کمتر بَیه

لله آهنی کتر بَیه  /  نُوکلِز و لاک هم چُوجِه بَیه

پِلاستیک همه جِه سر تِر بیه  /  مکتب شُوها گت بیه و با سواد

مِنم، فراوان و دَلیل داد و بیداد  /  وقتی وَچِه پیِر جِه گیرنِه ایراد

آخوند احمد ره دیگه کی کِنده یاد  /  آخوند احمد رِه خامبه یاد ها کِنم

فاتحه جِه وِرِه دِلشاد ها کِنم  /  چِکل وِستِه مِن چَندهِ بَسروئِم

سَر و دِل رِه چَندهِ ناخُن بَکُوئِم  /  دل دیم رِه چَنِده دندون بَجُوئِم

تِک ره میم هاکِنم و لال بَوئِم  /  چِکل اون سالها بُورده و دیگه نِنِه

او که پیشی شُونه پِشت نَشُنِه  /  اگر چِه پیروُن دِل خَلِه وِنه

همه حُسنی بَیِه دِل رِه خِش اِنِه  /  خَتنه کردن گوسفند کُشون و شِواش

کت بین با کِلوا نُون و دِو آش  /  زِمستُون گرس شِله و تِرشی آش

دهم روز پِلا بِن گِسفِند لاش  /  مُحرم بِمو بُو رَخت کِردِنه عَلم

بِرنجی بُوق جِه مِردِم رِه کِرِدِنِه جَم  /  کِت کِته بینِه صَفِدر عموی جمع

سیو کِتری جِه چائی کِردنِه دَم  /  هَرکه مِزدیر بیبو دُوش گیته علم

آقا سِلام شیمی تا تَپوک دَم  /  شاه سلام و آقا سلام گُوتِمِی

سِلام دامی عَلم سَر بیِه خَم  /  سید اسماعیل حسین حسین خُوندسته

زیارت سر دَستِه اَتی مُوندسِتهِ  /  فاتحه رِه سَید میرعِماد خُوندسِته

عربی رِه وِ چَنده خوار دونِستِه  /  پیر مردها تَکیه دِله سِه به چار

یا صحبت کدخِدا یا میرشِکار  /   اَتی چپق اَتی کشینِه سیگار

میرزا عیسی گپ زوئِه چَندهِ خوارخوار  /  کِت کِته سینه زوُنِه سَقا نِپار

اُون کِه سینه صدا هِدا بو خوار خوار  /  جلو دَیه باقی رِه زُوئِه کِنار

خنده رِه قِرد دامی دل نِوه کَتار  /  قَتلِ شو صبح صادق وا نَوهِ

اَندهِ گوتِمی تا صبح وا بَوهِ  /  صِواحی نُون و شیر دانِه اِمارِه

بَئِیتِه گلی رِه  دوا بَوه  /  عروسی و عزایی فَرق نَکردِهِ

دِ سه روز تن اگر راحت ها کِرده  /  حِنا بَندون بیه عاشورایِ شُو

باتی هر روز امه تن کار ها کرده  /  امروز جمعه فِردا شَنبه نِداشتِه

وَرف وارش یخ و دَمِه نِداشتِه  /   مالداری با زراعت جان هِشته

اتا شُو اَمه سَر سَرین نِهِشتِه  /  عروسی روز سِرنا دایرهِ دَمبِک

لوتی گیته دارون چرخ زوئه پشتک  /  نواب خاله . . .  مَجمِه وِنه تِک

شاه وزیر کا جِم وَچون خِردِنِه کِتِک  /  میوه روش بِموبُو اما گیتِمی پَر

هِی دعوی کِردمی مارهِ سَر و وَر  /  قِیمت دُونه و میوه بِرابر

مارون دونه دانِه میوه دوش سَر  /  میوه ره گاز زُومی با فِنی زِک

اَتی پیله اَتی دست و اَتا تِک  /  بی مار گس  . . .  چِش پِر اَسری

وچون شِه نیم خِرد رِه دانِه وِنه تِک  /  چِکل ته دل سَر چند تا ستاره

اسپهبد مَرزبان تِه یادگاره  /  وِنه حرف سخن دِنیا رِه مَشتِه

بَنوشتِن و بِهِشتِن چنده خواره  /  آدم یک روز اِنه یک روز هم شُونِه

میان این دِ روز چند تا مِقومِه  /  مِقوم وِرگ و . . . گِوسفِند گو

مِقوم آدم هم در گپ گوته  /  اگر گِم بوئهین گِم خِدائی

میون نُوم مگم نینه جِدائی  /  روات پل خراب از کار دنیا

همیشه زِندوئه شیخ بهائی  /  جانِ چِکِل تِه زا زِکا جِگردار

شیر نرو پلنگ سون و تفنگ دار  /  ازین بَد هم ماروُن جِه تِه مَرد بیار

مَرد خوامی مَرد جِه دنیا پایدار  /  دُمبه چکل طالب تِره یاد اِنه

تِه جان گوش هَندا وِنِه داد اِنه  /  وِنه زاری بلبل رِه فِریاد اِنه

بَعد طالب کی چِکِل جِه شاد اِنه  /  اون سَر جِری طالب طالب خوندنه

وشِه دِل طالب یاد موندِنه  /  شِه سرنِوشت رِه وِنه جُور بَدیئن

خوار خوار هارشی طالب رِه هم مُوندنِه  /  چِکِل وقتی ته تن کَل بِز لُو شُونِه

تِه پَهن سینه جِه اِشکارگُو شُونِه  /  بهار اِنه و تِه تَن عطر و بو شُونِه

عسل ماز شَهدسِته از کندو شُونِه  /  سِلِک تِه دامن دِله خُو شُونِه

چَپون لَلِه زنده و غم فِرو شُونِه  /  گالش گو دُوشنه شیر اَفتُو شُونِه

گوِ شیر دِله کُولِک بُو شُونِه  /  گوکِ پِه چو خِزنه بِرمِه خُو شُونِه

مِختباد پیر وُنه چِشِ سُو شُونِه  /  چَتِر بَزِه عاروس رَخت اُو شُونِه

دوماد تور کِله دُوش چِکِ لُو شُونِه /  تِلم خُونِش اِنه ماست جِه دُو شُونِه 

مُنتظِر وَچِه خَستِه خُو شُونِه  /  ابر دل گیرنِه وِنِجِه او شُونِه

کوه رِه وَرف پُوشِنِه صحرا خُوشُونِه  / ...

مِره یاد بیار وُ مِه شِعر رِه یاد دار  /  که از من نُوم تِه بَیه وا جار

الآن هسته بهار پنجاه و چار  /  تِه در قاف و مِن اینِجِه میُون غار 

که دشت شیر نَر بَیئه بیکار  /  اِشکم مِزدی وَچون وِستِه کِمِبه کار

رَفِقُون همه شُون هَستِنِه سِوار  /  جِواب سِلام رِه نَدنِه خوار خوار.

تایپ شعر :  بنت الهدای ایران منش  / اسفند 1390

دوست خوبم در صورت انجام کپی حداقل منبع را ذکر کن

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1390ساعت 8:13  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
یادش بخیر

y24.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت 18:53  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
نامه امام علی(ع) به مالک اشتر:

- به نام خداوند بخشاینده مهربان ‌این فرمانی است از بنده خدا، علی امیر المؤمنین، به مالک بن حارث اشترنخعی . . .

- مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‌شماری، زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش. . .

- سنت نیکویی را که بزرگان این امت‌به آن عمل کرده‌اند و رعیت‌بر آن سنت‌به‌نظام آمده و حالش نیکو شده است، مشکن و سنتی میاور که به سنتهای نیکوی‌گذشته زیان رساند . . .

- ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن ، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی . . .

-در کار کارگزارانت ‌بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار، نه به سبب دوستی باآنها.و بی‌مشورت دیگران به کارشان مگمار، زیرا به رای خود کار کردن و از دیگران‌مشورت نخواستن، گونه‌ای از ستم و خیانت است. . .


- از خودپسندی و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت‌شده و نیز از دلبستگی به‌ستایش و چرب‌زبانیهای دیگران، پرهیز کن، زیرا یکی از بهترین فرصتهای شیطان‌است‌برای تاختن  . . .

. . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 12:26  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
مصرف زدگی

قابل توجه ایرانیان عزیز

حتما در ادامه مطلب بخوانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 8:54  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

مصاحبه سی تک با چپون

سی تک:  ته نوم ؟
چپون: غلامعلی

سی تک:  ته زادگاه ؟
چپون: مه زادگاه ساری هسه.( اصالتا سوادکوهیمه)

سی تک:  ته آخرین مدرک تحصیلی ؟
چپون: فوق دارمبه

سی تک:  ته شغل ؟
چپون: در یکی از مجتمع های پتروشیمی در منطقه عسلویه مشغولمه
( "سایت مَن" site man، مه عنوان شغلی هسه)

سی تک:  هر چند وقت وبلاگ اساس ره سر زندی ؟
چپون: اینترنت و فضای سایبر وقت زیادی از مِن گیرنه. یک برنامه ریزیه فشردهء روزانه دارمبه. کار، درس، تحقیق و پژوهشی که مرتبط با مه رشته دانشگاهیه،و دیگر مطالعات(). ساعتها مطالعه تخصصی و رصد اخبار و اوضاع و احوال سیاسی مه ذهن ره خسته کنده. لذا گاهی جهت انبساط خاطر (و به اصطلاح زنگ تفریح) به وبلاگ ته سر زنبه.

سی تک:  ته نظر پیرامون وبلاگ اساس چچیه ؟
چپون: وبلاگ اساس به نظر مِن در کلاس وبلاگهای سطحی نویس و عامه پسند قرار گیرنه.

سی تک:  ایران منش ره چتی ارزیابی کندی ؟
چپون: ایران منش روزی اتا شاخه سر نیشته! (البته در برنامه ریزی قوی و در مدیریت ضعیف)

سی تک: چه اساس وبلاگسه مطلب ننویسنی؟
چپون: اول اینکه وقت این کارا ره ندارمبه . 
دوم اینکه مِن مطلِب ننویسم به نفع وبلاگ اساس هسه
(ولی یک روزی احتمالا پنبه های وبلاگ اساس ره بزنم!)


سی تک:   ظاهرا اتا وبلاگ داشتی به نام دراسله ، چه ادامه نداهی ؟
چپون: دراسله دیگه از دست بورده . دراسله کم کمِک بدست "روبات های خوش نشین ِ شهری" اشغال بونه !
شرح این هجران و این سوز جگر/ این زمان بگذار تا وقت دگر.


سی تک:  کارایی سایت ویشتره یا وبلاگ ؟
چپون: به جواب 11 رجوع هاکنین

سی تک:   اصلا به نظر ته ایران منش همین وبلاگ ره ادامه هاده یا وره تبدیل به سایت هاکنه ؟
چپون: به جواب 8 رجوع هاکنین

سی تک:   بنظر ته وبلاگ اساس ویشتر کدوم موضوع سمت گرایش دارنه ؟
چپون: به مدیر مسئولش

سی تک:   چه کسانی تونه در بهتر بهین وبلاگ اساس کمک هاکنن ؟
چپون: ته دشمنون!

سی تک:   چه آمار بازدید بالا دره اما آمار نظر نویس ها کم هسته ؟
چپون: کی حالشه دارنه!

سی تک:   کمین بخش یا موضوع وبلاگ اساس ره ویشتر پسندنی ؟
چپون: ظاهرش ره

سی تک:  اگر وبلاگ های دیگه ای هم برای اساس ایجاد بووشه بهتر نیه ؟
چپون: کار خیر هرچی بیشتر بووشه کمه، کار شر یکیش هم زیاده!

سی تک:   آمار بازدید کنندگان وبلاگ اساس از میانگین روزی 130 تا بالا بزوهه وره چتی ارزیابی کندی ؟
چپون: وبگردی و ولگردی ...

سی تک:   سی تک ره ویندی ؟  

چپون: نا

سی تک:   عاروس ماه ره چتی ؟ 

چپون:نا

سی تک:  راستی فکر کندی چه موضوعی وبلاگ اساس دله کم هسته ونه اضافه بووشه ؟
چپون: قرآن

سی تک:   چه تیساپه ، چه چپون ، چه اسم غیر مازندرانی انتخاب نکندی؟
چپون: تیساپه وضعیتِ مِن بیه،چَپّونی حالاتِ مِن هَسه.مازندرونی زبان دوم مِن.اسم اصلی به زبان اولم!

سی تک:  من فکر کمبه بعضی مواقع قهر کندی ، درسته ، چچیسه ؟
چپون: اینجه خله کم نظر دمبه. وقتی هم نظر دِمبه دِ هدِف دارمبه که یکیش مستتره.
وقتی هم دیگران وارد بونه و خوانه "جدل" هاکِنن ،مِن ساکت بومبه.
همو انده ای که نویسمبه حق مطلِب ره رسندِنه.


سی تک:   در بعضی از نظراتی که هدائی خواستی فضا ره سیاسی هاکنی ، چچیسه ؟
چپون: چون مطلب سیاسی بیه و جواب سیاسی خواسّه.

سی تک:   به نظر ته لال شیش ویشتر درد یارده یا معلم شیش ؟
چپون: چوئه مال درشونه، حرفِ مال در نشونه!

سی تک:  وبلاگ دله زبون محلی بنویشت بووشه بهتره یا فارسی یا همین جوری که دره بنویشت وونه ؟
چپون: اگه وبلاگ، اساس شه، ونه اِساسیه زبون گب بزنه. ولی اگه خوانه کار بی اَساس ره بکشه به اِساس. روس زبون هم گب بزنه مهم نیه.

سی تک:   اصلا بنظر ته این مصاحبه ره همین جوری با زبون محلی ادامه هادم یا بخاطر نسل جدید فارسی گپ بزنم ؟
چپون: شه زبون گب بزن!

سی تک:   کمین ورزش ره ویشتر دوست دارنی ؟
چپون: جنگل نوردی

سی تک:   قرمزی یا آبی ؟
چپون: اهل بازی نیمه!

سی تک:   کمین غذا ویشتر دوست دارنی ؟
چپون: نون و ماست ره به هر غِذائی ترجیح دِمبه.
"ماست"؛ سهم ازلی ماست!


سی تک:  سی تا سوال بیه و آخرین سوال ته نظر پیرامون مصاحبه مجازی من در وبلاگ اساس چچیه ؟
چپون: خوبه. اما آماده باش که دیر یا زود اساسی ها با سوالات جدی تری ته یقه ره گیرنه!

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1390ساعت 8:41  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

                                                                                                                                  شونیشت 

        دریروز در مراسم ختم هفتم جوانی در نکا شرکت کردیم که دقیقا دو ماه پیش شب یلدا میهمان جلسه شونیشت ما بود .

  دکتر آرش اصغری قلعه سری ، به عکس دسته جمعی پست شونیشت که نگاه کنید نفر اول سمت چپ .

        آن شب با پدرش جناب اصغری شاعر در جلسه شرکت کرده بود و بسیار متواضع و با متانت جلوه کرده بود و حتی در هنگام معرفی سعی کرد نامش را نگوید و خود را همراه پدر معرفی کند .

        دیروز که در مراسم حقیر ، پدرش را زیارت کرده بودم فرمود آرش جان مکانی را با من مشورت کرد تا یکی از جلسات شونیشت را در آنجا برگذار کند ولیکن امروز همه را به غم نشاند .

         . . . اما در این مراسم حضور و موری استاد ابوالحسن خشرو  که  آب بر آتش درون خانواده مرحوم بود و  شعله بر درون من و دیگر دوستداران خوانش های بومی و محلی . . .

آنجا که خواند : لله دارمه ونه وا گوم بهیه    آخ ونه طالب طالبا گوم بهبیه . . . 

        وقتی با دوستان جناب آقایان عیسی میرشفیعی ، نجفعلی برزگر و علی رجبی به منزل سرکار خانم توران آرام شاعر محلی گوی سوادکوهی برای صرف چای رفتیم گفتم و بر گفته ام هستم که اگر بشود آنروز که بعد از صدوبیست سال جناب استاد ابوالحسن خشرو باشد بنده آماده ام جایگزین ایشان در فراق از مازندرانیها شوم ، حقیقتا از اعماق وجودم این را گفتم و به والله حاضرم .

                                                                                                                                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت 11:54  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

منظومه اساس / گالشی

قاسمعلی ایران منش / زمستان ۱۳۹۰


بِرو  گالشی ره شه یاد بیاریم

ونه خاطره ره  فریاد بیاریم

ته یاد  انه ، طالبِ گالشی ره

زهره خاطر و ، اون  دل غشی ره

. . . . .

گالش ، گوخسه جا  کَلی نَدنِه

مِنزلِ دِب بزوئه ، دی نَدنِه 

. . . . .

* ادامه در آینده نزدیک *

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت 9:19  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

مصاحبه /    سی تک و سی سوال با نسوم :

اول اعلام هاکنم من محلی صحبت کمبه و شما هم باید محلی جواب هادین ، و دوم اینکه مختصر و مفید جواب هادین .

سی تک :  چه نسوم ؟

نسوم :  گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد ؟ 

سی تک : ته اسم اصلی چچیه ؟

نسوم :  حسین کاظمی اساسی

سی تک : ته سال تولد کی هسته ؟

نسوم :  4/6/1355

سی تک : چند کلاس درس بخوندسی ؟

نسوم :  فوق دیپلم برق قدرت و کارشناسی الکترونیک

سی تک : الآن چیکاره هستی ؟

نسوم :  تو قسمت تاسیسات سرم سازی شهید قاضی تبریز مشغولم کارخانه ما محصولات تزریقی انسانی تولید میکند درضمن هر روز 45 دقیقه وقت اینترنت دارم

سی تک : اساس ره چنده دوست دارنی ؟

نسوم :  چو ایساس نباشد تن من مباد.

سی تک :  ته رخفون صمصیمی کی ها هستنه ؟

نسوم : رضا غلامی دوستی که خیلی وقته ندیدمش

سی تک :  بین گالشی و چپونی کمین ره ویشتر دوست دارنی ؟

نسوم : هردو

سی تک :  ته نظر پیرامون جونان اساس چچیه ؟

سرحال و شوخ طبع

سی تک :  وبلاگ اساس ره چتی ارزیابی کندی ؟

نسوم :  از اینکه روی موضوع خاصی توقف ندارد ومتنوع است راضیم

سی تک : چه اساس دله اتا وبلاگ فعالیت کنده ؟

نسوم :  اتا دارنه اما...

سی تک : قاسم ایران منش ره چتی ارزیابی کندی ؟

نسوم :  دستگیر و قابل اعتماد و پر انرژی 

سی تک :  کمین ورزش ره ویشتر دوست دارنی ؟

نسوم :  رزمی + وزنه + شنا

سی تک : دتا سید سر "ولو روار" و "خوزین " کمین ره ویشتر شونی ؟

نسوم :  آخ جان برار ولو روآر .موقع رفتن و ماندن و برگشتن همه خاطره است.

سی تک : اساس چه قابلیت های گردشگری دارنه ؟

نسوم :  برای کسی که از اساس دوره از ابتدای جاده اساس خاطره هست تا ...

سی تک : چشمه سر ره چنده دوست دارنی ؟

نسوم :  چشمه قلب تپنده اساس بدون چشمه اساس و اساسی دچار مشکل می شوند

سی تک : چه ایران منش وبلاگ دله مه اسم ( سی تک ) و عاروس ماه ره ویشتر از هر اسم دیگه ای استفاده کنده ؟

نسوم :  اینها ممکن دلایل شخصی داشته باشه مثل من که با اسم نسوم نظر میدهم.

سی تک : اتا خاطره خوب و اتا خاطره بد ؟ البته کوتاه ؟

نسوم : کلاس چهارم ابتدایی که بودم عید رفتیم اساس بهم خیلی خوش گذشت خاطره بد وقتی طرح هادی می خواست اجرا شود همکاری خوبی شکل نگرفت.

سی تک : واش دوش هایتی ؟

نسوم :  نه

سی تک : چرده چتی ؟

نسوم :  بله

سی تک :  نفته کول بوردی ؟

نسوم :  نه

سی تک :  اساس غار چتی ؟

نسوم : نه

سی تک :  لال شیش ویشتر درد یارده یا معلم شیش ؟

نسوم : لال شیش نخردمه اما معلم شیش اما ره باد بیارده

سی تک : آخرین بار که شیر آش بخردی ؟

نسوم :  شیر آش اسم اشنامبه یاد مریضی کفمبه

سی تک :  چند بار ورف دشو بخردی ؟

نسوم :  اتا بار ورف بخردمه مه اشکم درد هایته دیگه با اسانس آزمایش نکردمه 

سی تک : فکر کندی چه من اولین مصاحبه ره با ته انجام هدامه ؟

نسوم :  این سوال و سوال 17 مه وسه هم سواله.

سی تک : چه اساس وبلاگ سه مطلب ننویسنی ؟

نسوم :  اگه بخواهید و بخواهند می نویسم البته بیشتر دوست دارم نظر دهم

سی تک :  اگر اتا روز اساس دله ده نفر جا باید تقدیر بوشه ته کی ها ره انتخاب کندی ؟

نسوم :  هر دستی که عمل کند لایق تقدیره.

سی تک :حرف دل ته با اساسی ها ؟

نسوم :  اتحاد اتحاد اتحاد

سی تک :  سی سوال بیه و من هم به میمنت اینکه سی بخشی ار مه اسم هسته ته جا که مه جلسه پرسش و پاسخ دله شرکت هاکردی تشکر کمبه و همین سوال سی ره ته جا پرسمبه که آعرین سواله ، ته نظر پیرامون ادامه این پرسش و پاسخ در وبلاگ اساس چتی هسته ؟

نسوم : خوبه اینطوری با دوستان دیگر بیشتر آشنا میشویم ، از شما دوست عزیز (سی تک) و آقا قاسم تشکر میکنم که به بنده توجه خاص فرمودید. 

تا درودی دیگر بدرود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 21:7  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

مسابقه آدم برفی در اساس کله پا شد .


مطلب ارسالی از اَشِک عزیز  در قسمت نظرات :

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

زمستان برو 
برو وشرم کن 
تو ان چیزی نبودی که فکر میکردیم در تصوراتمان ان بود که تو بیایی سیرابمان میکنی از باران از سپیدی برف
اما سوغات تو سرمای گزنده بود و شلاق سوز
نگاه کن مردمان را از دست تو سرهایشان در گریبان است و چشم دیدنت را ندارند
از تو میگریزند ای زمستان
از تو متنفرند ای زمستان 
خود را به نفهمیدن مزن
توهمه را فریب دادی...دل من میسوزد
میسوزد که چطور پاییز را با همه زیبایی از خود راندیم برای تو
زمستان برو و این پیغام را هم ببر
به ذغالهایت هم بگو که ما تو را نابود میسازیم و فقط روی سیاه است که بر انها می ماند


ایرانمنش :

. . . هیچ نمی توانم بنویسم مگر از اخوان وام بگیرم که :

من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گويی که بيگه شد ، سحرشد ، بامداد آمد؟
فريبت می دهد ، بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست.
حريفا ! گوش سرما برده است ، اين يادگار سيلی سرد زمستان است.


عکس ارسالی از طرف چپون :

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 20:51  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 11:32  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
  آیا وافعا "نفته" نفت دارد ؟

 فلسفه انتخاب اسم "نفته" چیه ؟

         مطلبی در ذهنم است که نمی دانم از کجا به آن خطور کرده است گاهی به نظرم می آید که " اسمل گت ببا" برایم تعریف کرده که روزگاری گالش هایی که نزدیک "نفته" استقرار پیدا می کردند از نفتی که بصورت خود جوش در "نفته" بیرون می زد برای روشنایی استفاده می کردند. این مطلب چقدر واقعیت دارد را نمی دانم .

         و نیز همین یکی دو ماه پیش روزی در تهران در جلسه ای حضور داشتم وقتی  یکی از جمع متوجه شدند من اهل اساس پلسفید هستم از نفت "نفته" اساس پرسید و این که آیا در خصوص آن کسی یا شرکتی فعال هست یا نه ؟ که من اطلاعاتی چندانی نداشتم و خیلی تعجب کردم که ظاهرا بحث نفت در "نفته" خیلی جدی است .

         این اندک را نوشتم تا عزیزان محلی اطلاعات بیشتری را در خصوص "نفته"در اختیارم بگذارند تا در وبلاگ بگذارم تا شاید روزی روزگاری در اساس چاه نفت یا پالایشگاه نفت راه اندازی شود .


+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 8:22  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
"مادر عمه" " ملیحه عمه "

در دین ما یک زن در بین آقایان پنج محرم می تواند داشته باشد که به ترتیب ، پدر ، برادر ، شوهر ، پدر شوهر و پسر می تواند باشد .

همه می دانید که  پدر " اسماعیل سنجابی " و پدر شوهر " عبدالعلی کاظمی "  "مادر عمه" " ملیحه " به رحمت ایزدی رفته اند که خداوند متعال رحمتشان کند اما ...

... اما خیلی سخت است که همین الآن که من این مطلب را می نویسم از سه محرم دیگر این عمه ی صبور و مهربان یعنی پسر ، شوهر و برادر بر تخت بیمارستان خوابیده اند .

اینکه عباس پسر ، حاجی کاظمی شوهر و حاجی ایران منش برادر هرکدام بر دردی مبتلا  هستند که برایشان از حضرت دوست آرزوی سلامتی داریم  بماند تا رضای او ، اما "مادر عمه " . . .

اما برای  " مادر عمه " ، خداوندا به این مادر ، همسر و خواهر مهربان صبر عطا بفرما ./

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 19:26  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 


        نسوم  ، حایی که آفتاب گیر نیست مقابل خِریم است که آفتاب گیر است و من به این اسم خیلی علاقمند هستم  البته نه بخاطر این که آفتاب را نمی بیند بلکه به دلیل  آنکه نسوم  نام یک منطقه جنگلی در " افتو کش " می باشد که " اسمل گت ببا " سالها در آنجا گالشی کرده است و من خاطرات فراوانی از آنجا دارم ،  اما ...

       . . .  اما در این پست پیرامون نسوم از این بابت می نویسم که این نام  از خوانندگان وبلاگ اساس است و من  واقعا نمی دانم او کیست  ایشان از جمله نادر نویسندگان وب اساس می باشد که همیشه نظر میدهد و این همه ی ماجرا نیست بلکه مقصود این است که نسوم  مختصر می نویسند و مفید و بجا ، و البته زیبا و روان ، که جا دارد   از حضور موثرشان در وبلاگ سپاس و تقدیر بیکران داشته باشم .

      البته بنده  نسبت به ایشان بسیار احساس نردیکی  دارم خصوصا در حوزه فکر و اندیشه ، همیشه سعی کردم جان مطلب را نسبت به ایشان ادا کرده باشم و لذا هرازگاهی نظرات نسوم را در پست ها آورده ام ولیکن به نظرم آمد که بدینگونه یعنی در پستی مستقل از این عزیز گم نام تقدیر و تشکر داشته باشم .

      در ضمن اگر نسوم  خودشان را به من معرفی کنند بسیار خوشحال می شوم چون از بسیاری  از محلی ها و بستگان که پرسیدم نمی دانستند و یا نگفتند البته " خوشتر آن باشد که سر دلبران ، گفته آید در حدیث دیگران " . . .

    بهر حال نسوم  عزیز ،  از خداوند منان عمری با عزت و سر شار از شادی و کرامت برایت آرزومندم .

بدرود تا روز و روزگاری . . .


+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1390ساعت 20:24  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

      دو روز مانده به پايان زندگی اش،  تنها دو روز خط نخورده باقی بود.


      پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد،
 به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، 

       دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." 

    لا بلاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." 

    خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." 

       او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.." 

      آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... 

     او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... 

       اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. 

او در همان يك روز زندگی كرد. 

    فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!" 

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1390ساعت 10:46  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
اساس اگر بین 0 تا 5 صورت پیدا کردی = سبک مغزی 


اگر  6 یا 7  صورت پیدا کردی = کند ذهنی


اگر  8 یا 9 صورت پیدا کردی = معمولی


اگر  10 یا  11 صورت پیدا کردی =  باهوشی


اگر  12 یا  13 صورت پیدا کردی = نابغه ای

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1390ساعت 1:16  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

"اساس" زادگاه من است . برای حضور در دنیای مجازی " وبلاگ اساس" را ايجاد نموده ام ، و این حداقل کاری بود که برای "اساس" از دستم بر می آمد .

کهنسالان محل چه مرد و چه زن منابع و ذخیره هایی هستند که ضمن آرزوی سلامتی برای آنان ، پیشنهاد می کنم جوانان زمان را غنیمت شمرده و داشته ها ی نهفته در دل شان را به فردا نسپارید که پشیمانی را سودی نیست .

و دو بیتی ای برای دل:
برو بوريم سي تِك ره سر بزنيم
شه دل ِحرف ِ ركاب سر بزنيم
كارم ِ نوم ره بيريم نِكارم !
تل سِه خاطر ، شِه سر بزنيم

اهل نقدم به هر شکل ممکن .
_________قاسمعلی ايران منش
آدرس روستا :
سوادکوه ، پل سفید ، اساس
ايميل :iranmanesh.ghasem@yahoo.com
شماره تماس : 0912.159.4674

پیوندهای روزانه
" سی تِک " ایستگاه ترانه های مازندرانی
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 1 اجداد بومی و مهاجرین
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 2 بومی اساس
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 3 مهاجرین به اساس
××××××××××
فرهنگ لغات مازندرانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
آرشيو
آرشیو موضوعی
انجمن مجازی بانوان
موزه اساس
دفتر یادبود موزه اساس
شعرهای خودم (قاسمعلی ایران منش) محلی
شعرهاي خودم (قاسمعلي ايران منش)/ فارسي
شورای اسلامی محل / شورای توسعه همه جانبه
مصاحبه
اشخاص / زندگي نامه
طبیعت / جاذبه های
عکس
شعر
نامه ها (دست نوشته هاي )
خاطرات
آداب و رسوم
عمومی
شو نيشت
برچسب‌ها
اساس (2)
سی تک (2)
پیوندها
همنورد
بلندا (اجتماعی)
بلندا (كوهنوردي)
باشگاه مجازی کوهنوردی سوادکوه
اسكاتوش
هزاره / شمس
روستای کتریم
سوادکوهی
سروینه باغ
سی تک ( گیاهان دارویی )
شونیشت (انجمن آئین های بومی و محلی)
مازند نومه
شمال نیوز
پایگاه خبری بلندا
بنافت سرزمین هزار تپه
سنگده
وبلاگ خادمی
سی تک (پایگاه خبری سوادکوه)
هارش نیوز (پایگاه خبری مازندران)
ایران سالنامه
بنیاد تبری (پایگاه خبری مازندران)
ایندیم نیوز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

..............................................