كَهو آسِمونِ كِمبه سِفارِش ........................ هر كِجه يار شُونه نَهيره وارِِش

تبلیغات وب اِساس :

(  لطفا جهت تبلیغات رایگان با تلفن همراه تماس بگیرید  /   ۰۹۱۲۱۵۹۴۶۷۴  ) 

سی تِک 

ایستگاه ترانه های 

مازندرانی

 سی تِک  را کلیک کنید

ایستگاه

تبلیغات شما

   رایگان

سالنامه تبری
ویژه شعر و موسیقی

مازندران

عاروس ماه

 ایستگاه اشعار

مازندرانی

عاروس ماه را کلیک کنید

نشانی اساس : مازندران ، سوادکوه ، پُلسفید ، پس از ۶ کیلومتر طی مسیر جنگلی ، روستای اساس

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 22:24  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
با توجه به اینکه یکی از اهداف وبلاگ اساس حفظ آداب و رسوم و زبان محلی و مازندرانی است کد پیشواز آهنگ های محلی مازندرانی دو اپراتور ایرانسل و همراه اول  برای شما عزیزان قرار میدهیم.

کدهای پیشواز محلی ایرانسل

کد آهنگ 3313528  قطعه   ماتی تی  خوانندهاکبر رستگار      

 


 کدهای محلی همراه اول

 کد آهنگ 30773   تنصیف ونوشه خواننده  خوشرو

  جهت دریافت کدهای بیشتر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 24 مرداد1393ساعت 0:40  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
خداوندا راضی به رضای تو هستیم

چند روزی به جهت ایرانگردی به بخشی از ایران عزیز را که نرفته بودم با خانواده راهی شمال غرب کشور شدم .

تبریز خود تهرانی هست و شاید به جهتی بالاتر ...

قصد نوشتن سفر نامه ندارم چون حوصله اش را ندارم ، چون خبری را از سفر تا الآن با خودم می کشم که رمز و رازش برایم مبهم است که " حاج علی کاظمی " بر اثر سکته مغزی در حالت کما بسر می برد .

خداوندا راضی به رضای تو هستیم ، زیرا جان امانتی از خودت بر کلبد ماست .

بی تردید به سهم  هر کداممان از عمر داده شده راضی هستیم و ...

خدایا ،

در روستای مان اساس فرزندان مرحوم عبدالعلی کاظمی از انسانهای بی آزار و زحمت کش هستند که مقید به وحدانیت و شکر گذاری از نعمات تو می باشند ولیکن هریک به دردی و تحمل رنجی مبتلا می شوند که حتم حکمتی دارد ...

" تصادف و بیماری همسر خانم فرخنده عمه ، قطع نخاع ذبیح دایی ، شهادت پسر فضیه عمه ، بیماری و فوت زود هنگام حاجی فضل الله کاظمی و حالا ... "

خدایا ،

بازهم راضی به رضایت، اما اگر برای این عزیز سرنوشتی برای بازگرداندن به زندگی و سرپرستی دخترکانش میسر هست به کرامتت به این عزیز مرحمت بفرما ...

دوستان ، فامیل ها و هم محلی های عزیز هم برای سلامتی  این بنده بی آزار دعا بفرمایند که کمک کار پزشکان بشود  ...

 تکنیلی :

و آن شد که دست تقدیر رقم زذه بود ، بله حاج لطفعلی کاظمی  روز 14 مرداد ساعت چهارو نیم هنگام اذان صبح به سوی حضرت حق سفر کرد .

روحش شاد یادش مانا باد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مرداد1393ساعت 19:27  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 غزلی برای غزه از استاد کیوس گوران سوادکوهی
 
 
بنام حضرت دوست

خدمت استاد معظم حضرت کیوس گوران عزیز

سلام و عرض احترام و ارادت

مرقومه - ایمیل تان - را خواندم و در خلوت بخودم بالیدم که استاد همچنان بنده را مورد تفقد قرار می دهد و آرامش و قرار دل شد تا نگویم " پس ته کویی ؟ " تا استاد به راحت و آسوده خیالی ایام فرنگ را سپری نمایند ،  دلم می خواهد هر روز به تکلیف برایت مشق بنویسم اما برای اینکه وقت عزیزتان را به بیهوده سپری نسازم مثلا مدارا می کنم و صد البته هر بار که به ایمیل بنده پاسخ فرمودید ناراحت شدم از زحمتی که دادم و دست  استاد که به درد آوردم .
 
هماکنون دقایقی از دیروز گذشت و لحظاتی هم از امروزِ روزگار می گذرد و بنده حقیر مثل " گج منگو" توی اینترنت دور دور می زنم و با خودم در این سرگردانم که چرا بشر با اینهمه پیشرفت در تکنولوژی، معرفتی از انسان واقعی را در نمی یابد ؟

استاد عزیز به حتم می دانید "جغرافیای اسلام، روزهای غم بار و جانگدازی را سپری میکند ، از یک سو، آتشِ جهالت و جنایت جماعت افراطی با نام داعش ، گوشه‌ای از خاورمیانه را در برگرفته و در سویی دیگر جنگی نابرابر و کشتاری غیرانسانی در غزه جریان دارد" .

غروب که اخبار غزه را پیگیر بودم دلم برای انسانیت سوخت و هم برای مردم و کودکان غزه ، و هم برای آنانی که دست در خون انسان می آلایند .   
استاد عزیز بارها گلایه شما از تقاضا برای شعر گفتن برای فلان و بهمان را شنیده ام و شاید تقاضای شعری برای مردم و کودکان غزه از طرف بنده حقیر را حکم بر عدم درک و تشخیص این خروس بی محل بدهید ، درست می پندارید ولی نمی دانم چرا حس درونم شیطنت می کند که برای کودکان مظلوم غزه این تقاضای نابجا را تکرار کنم که شعری به زبان مازندرانی از استاد مانا شود . 
هر چند که می دانم دستتان درد می کند که انشاالله بهتر شده باشد، البته اگر حوصله و وقتی برای این درخواست نابجا باشد خوشحال می شوم تا از زبان شما سهم ادبیات مازندران در دلداری مادران کودکان غزه را تقدیم انسانیت کردم باشیم .

در صورت حوصله استاد ، شعر ارسالی در سایت هارش نیوز و دیگر فضای مجازی استان کار می شود

شاد و سالم و تندرست باشید و هم مشتی زلیخاهتان

از دور دستتان را می بوسم / ایران منش ساعت یک و 48 دقیقه صبح

 
                              یا رب العالمین
 
سلام به نکو مردِ دیارِ نیکوی من - به حضرت ایرانمنش
به وصولِ پیامِ آن عزیز جانی تازه میکنم و تازگی اش همین که یک دوساعتی
از دریافتِ مرقومه جنابعالی میگذرد و من آماده ام تا غزلی را که در این فاصله سرودم تقدیمتان نمایم ! آری  شعر را سفارش نمیدهند چون دل و گمان به سفارش پَر نمیگیرد و قلم بالی نمیزند ولی ماه ، ماه علی است و غزه همان مجموعه حقی ست که علی اش پی میگرفت ! و وقتی بر آن ، عشق و اخلاصم  مزید شود ، امتثال امر خواهد شد و غزلی در پی خواهد آمد .
 
برآن شدم که زحمتِ عزیزی از مهمانهای دخترم ( برادرِ دامادم ) را زیاد کنم و مستدعی اش شوم تا نوشتن را او ادامه دهد چون دستم یاری نمیکند :
 
                                    =============

غزلی برای غزه به زبان مازندرانی با ترجمه

/ از استاد کیوس گوران سوادکوهی

1393/5/3 مصادف با روز قدس / کشور سوئیس
 
 ماه ، ماه علی است و غزه همان مجموعه حقی ست که علی اش پی میگرفت !
 
یا رب العالمین
 
یاعلی حق به ته دَس داشته ثمر
بی ته   بشکسّه دیگه حقّ کمر
اونجه  فرقِ تِرِ شمشیر بَزونه 
غزّه ، حقّ سینه ره ، تیر بَزونه...!
       
غزلی برای غزه
             
کِلِه پیش نیشتِنی و ، سِک شِمِه ساقِ سَر دَره
سِکِ مار ، مَشتی سَنمبَر ، تِه پَلی ، تِه وَر دَره
 
نون و چنگل خِرِشَم    شوکرِ خدا    سفره کَش
ته و  وِشنایِ میون ، این دله ، هَند و جَر دَره
 
اَتّه شاب بَیر و بوئرغزه ، بَوین تَش چاجِ بِن
نونّ گَل تِکایته وُ ، چشمه سفره  مَر دَره
 
وَختی (یابو) ی اوسارّ  ماسنه  عَمقِلی سام
دون که دِشمندِ  اِماره ، اونجه راسّی شَر دَره
 
توپّ تَش کِندو ، تِفِنگِ ماسِنو ، چِشّ کوریک
پَرپَتو کِنده سیکونّ ، این چَموشّ عَر دَره !
 
اَلبِ سو زَنده تفنگ ، قوش دَره چیندِکایِ سَر
مارِ دَس   خِشکایده خون ویندی و ، چَن تا پَر دَره
 
غزه نیم مِرد و ، ونِه اِفتابِ دیم  چَنگلی روش
اَمبا (یابو) فکرِ شِه دلخِشی و شوچَر دَره
 
آ حسین و، جانبرار و، یارَلی ،   صدتا علی!
تَش به سمتِ   من تِنِ   دشت و کَسو و کَر دَره
 
هر مِسَلمونی که وینده   غزه بَیّه کربلا
ونِه سَرتَن  توتراک ،  کاسه ونِسّه  زَر  دَره !
 
خون بِنایته اونجه رِ  ،  جانِ خدا بِرمه بِمو!
دَسّ گردِن دَکِتی   دِنبالِ دردِ سَر دَره
 
غزه  تِسّه بَمیرِم ! دَس مِه دَوِس و  تِک بَدوت
این جهون خراب بَئی  ، دَسّ دِتا تیب نَر دَره
 
دومبه تِه خرمنِ تَشّ ، او نَزِنده اَتّه کس
تا که دین دارنی ، تنِسّه ، مسجد و ممبر دَره
 
اَمبا گیرمه لَلِه رِ  ، سودّ تِه  سَر دِمبِه شِه پیش
تا که بِگ بَیته جِهونّو ، دِم به دِم بِگلَر دَره
 
 
 
                      ترجمه شعر
 
کنارِ اجاق گرم نشسته اید و فرزند را بر زانو
همسرت - سنمبر - هم در کنار
 
شکرخدا نان و خورشت چغندر هم به سفره
میان تو و گرسنه فاصله هاست
 
قدمی بردار و غزه را ببین که بامش به اتش است
نان به دهان موش و اب چشمه در دهان مار
 
وقتی افسارِ یابو( نتان یاهو!) بدست عمو سام می افتد
بدان که دشمن در انجا در پی شر است
 
توپ را اتش میکند - تفنگ بر دست و چشم بسته
بچه هارا درو میکند ، چموش هوای عر دارد !
 
سفیر گلوله است و قوش بر سرِ جوجه ها
دردست مادر ، خون خشکیده می بینی و مشتی پَر!
 
غزه نیمه جان و صورت افتابش چنگ خورده
ولی (یابو) پیِ دلخوشی و گردش شبانه ( شکار)
 
آی حسین و جانبرار و یارعلی و صدها علی!
اتش را میل به آیش و خرمن ماست!
 
هر مسلمانی که شاهدِ تبدیل غزه به کربلاست
بند بندِ وجودش درد است و کاسه اش به زهر !
 
خون برگرفتش ! و خدای عزیزبه گریه افتاد
از دست لُمپنی که در پیِ درد سر هست !
 
برایت بمیرم غزه ! دست و دهانم بسته ست
این خراب اباد جهان هم در یدِ قدرت دو زورگیر است!
 
میدانم کسی ابی به اتش خرمن ات نمیزند
تا که منسوب به دین و مسجد و ممبر هستی...!
 
ولی ( لَله وا ) را برمیدارم و نغمه ترا سر میدهم
تا وقتی جهان در کفِ بیگ است و به تداومِ حضورِ بیگلرها.....!
 
                          ============
 
امیدوارم این قطعه سروده به تعجیل را از این بینوای عاشق حق بپذیرید
 
+ نوشته شده در  جمعه 3 مرداد1393ساعت 0:12  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

دانلود دعای ربنا با صدای استاد شجریان با حجم کم

 

دانلود دعای ربنا با صدای استاد شجریان با حجم کم

 

برای دانلود برروی لینک زیر راست کلیک کرده و گزینه save as را انتخاب کنید
دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 تیر1393ساعت 8:23  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
همین سه روز پیش بود که اساس میهمان داشتم ، از آنجا که میهمانان دوستان مجرد بودند لذا پذیرایی از آنها به عهده بنده افتاد که دور از شما خیلی هم خسته شدم ...

جمعه ظهر تمام میهمانان رفته بودند و من تنها کلیه ظرف ها را شستم و منزل را جارو زدم در آخر کار یاد چهار اصله نهال افتادم که مادرم هر روز که اساس بود به آنها آب می داد لذا سعی کردم جای خالی مادرم را پر کنم و به این نهال ها آب بدهم ...

ظرفی را پر از آب کردم و به باغچه رفتم و نهال ها و بوته های خیار را آب دادم و ظرف آب تفریبا کفاف همه را داده بود اما در پایان کار چشمم به نهال " کلویی " افتاد که قصد داشتم با تبر آنرا از ریشه بزنم ولیکن هنگام آب دادن نهال ها دلم برایش سوخت و با خودم فکر کردم که او با خودش زمزمه می کند که این آقا چقدر بی معرفت هستند ، نا خودآگاه از خود بی خود و رفتم ظرف آب را پر کردم و زیر نهالی ریختم که حتم دارم باید روزی او را از ریشه بزنم ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 خرداد1393ساعت 23:20  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

شیدالله عمو بعد از تحمل بیماری ای سخت جان به جان آفرین تسلیم گفت .

خَلِه وَقتِ  مه دلِ  خُو بَوِردِه

مه داشتی نِداشتی رِه او بَوِردِه

خَلِه وَقتِه سَرا رِه وِرگ بَزوئِه

مِه چش اَتا پِروک خُو چِک نَزوئِه

خَله وقته غم و غِرصِه مِه یاره

بِرار سبز علیِ دل بَیه پاره

خَله وَقتَه  لَلِه رِه دَم  دَنیِه

لَلِه چی هِمراه  هَمدم دَنیِه

خَلِه وقتِ گالِش کَلی نَدِنِه

مِنزلِ دِب بزوئه ، دی نَدنه


هیچ مطلب دیگری به ذهنم نمی رسد که بنویسم .

او رفت شاید چون گالشی را از او گرفته اند .

او نیازی به طلب آمرزش از طرف ما ندارد چون بنده پاک حضرت حق بود .

یادش برای همیشه در خاطر ما و صدای کَلی اش در ذهن درختان میجندوا ،دراکلا ،آرتک و  کهنه تلارسری می ماند .


+ نوشته شده در  شنبه 16 فروردین1393ساعت 11:0  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

بالاخره با تدبیر و درایت شورای اسلامی  فعال، هیات امنای مسجد  و اهالی محترم و دلسوز محل و همکاری و مساعدت جناب آقای صمد نوروزی و خانواده محترمشان سنگ بنای توسعه از قلب اساس آغاز شد و با عقب نشینی و واگذاری بخشی از زمین در قبال ساخت یک واحد منزل مسکونی توسط شورانی اسلامی محل زده شد .

کاری که دغدغه همیشگی بسیاری از عزیزان محلی و از جمله بنده بوده است .

 این کار تازه آغاز شد و به همکاری مالی دوستان نیاز مند می باشد که طبق نشستی که با شورای محل  برقرار شد تصمیمات ذیل گرفته شد .

لازم به ذکر است در این کار توافقات ذیل ایجاد گردید :

- طرف اول قرارداد هیات امنا و شورای اسلامی روستای  اساس

- طرف دوم قرارداد جناب صمد نوروزی و خانواده

مجری ساخت منزل جدید /  آقای علی میرزایی

- مسئول جمع آوری کل وجه نقد جهت تامین هزینه ساخت / آقای عنایت الله سنجابی

- مسئول جمع آوری وجوه نقد در  ساری / آقای مهر علی پریچی

- مسئول جمع آوری وجوه نقد در تهران  / آقای نورالله قنبری

- مسئول جمع آوری وجوه نقد در قائمشهر / آقای . . .

- مسئول جمع آوری وجوه نقد در سوادکوه  / آقای نورزعلی حیدریانفر و  مظاهر سنجابی




+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 فروردین1393ساعت 19:36  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
بهاریه / استاد کیوس گوران سوادکوهی

  بهاریه ؛

یا لطیف

 حق شناسیِ باغ - باغ که نه - همین ( لتکا )ی کوچکِ خانه سرای من ، وقتی به تمهیدِ بهار ، جان به نکهتِ بید و بنفشه تازه میکند ، به تعظیم ام وا میدارد که به هنوزِ خود ، حقّ نان و نمک را بجا می آورد و چون چا وشِ بهار - ( هَلی تِتی ) - مژده به رجعتش میدهد ، ترمه ی سبزِ پیرارساله ها را از  جامه دانِ خاک بیرون می کشد تا به شان و شوکتِ بهار آرایه اش دهد  .

 راستی را خدا - درکِ این حقیقت چرا دشوار شد که به گاه رستخیزِ سبز ، و به گه رُستنِ چمن ، منعی به حصارانِ زمستانی نیز کارگر نمی افتد ؟

 بهار قائم به ذاتِ سبزِ خویش است و ، به لشکرِ بشکوفه ها، و چون عطرش به جانِ خسته و زمستان زده خاک رسد ، اذنِ بیداریِ چمن میدهد و هوش از سرِ سبزِ قبا می بَرَد .

 آن روز و آن گاه که نی نی های نسترن ، لب به خنده باز کنند - چه داریم جز اینکه به اِحرام در آئیم و وضو به روی گل بسازیم و به سجّاده بهارنشینیم و از مقلب القلوب بخواهیم که به هیئت و حالِ خلیفه الهی مان برگرداند . . .

 زمین به آرایه های فصولش ، آذین به حضورِ ما می بندد . پس به قدرشناسیِ غنیمتِ بهار ، دل را جلا به عطرِ عشق دهیم و سلام به شکوفه ها بریم تا

خانه تکانیِ دل میسّرمان شود :

 من و کِدورتِ تِه  حِضورِ بهار ؟ خِدا نَکِنِه !

تِه بی دِوَندی و من  سَمِندِ سِوار ؟ خِدا نَکِنِه !

 ملمعی پیرامون بهار:

 یاد بادا جلوه ی باغ و بهار

             اَتّه لتکا بیو  سور و اسپیار

 بلبل از هرسو به آوازِ بلند

            چِک دَکِت بو   چَکّ اِشته مِه نفار

 گل به رنگارنگ و انبوه حضور

            اسپِه و تیتاپّلی  سرخِ نمار  ( شقایق )

 رو به هر بشکوفه ای اذنِ صلات

             سِجده  سِرسمِ حِضور ، اویِ هِدار

 شاخه ی سبزِ سمن آفتاب جوی

            کَکّی مار روش کَشِنه  سمتِ حصار

 سر به لاله می زدم به همدلی  

            گِل به گِل وَختی بیمه  تِسّه نِخار

 باغ را بر شاخه خوانِ نعمت است

             اَتّا سفره سِتی و سِرخِ اِنار

 این انارستانِ ما دل می بَرَد

            دل نِدارمه  سَر بِلِم خِدّ کنار

 مهرِ او بر گردنم  چون رشته ای ست

           لَشتِ بَیرِن  بومبه اینجه  بی قرار

 دستِ من چشمش به دستانِ شماست

          هرکه هَسّه ویشه ی سبزِ تِبار

 چون هَزاران هریک اش آواز باد

          بِلبِل اَتّائه   وِنه بَوّه  هِزار . . .


+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1392ساعت 22:50  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

گستره زبان مازندراني

صحبت به زبان مازندرانی در افغانستان، تهران، گلستان و سمنان رواج دارد.


 زبان مازَندَرانی (مازنی یا مازرونی یا طبری / تبری) نام یکی از زبان‌های ایرانی است که در زیرشاخهٔ زبان‌های کنارهٔ دریای خزر از شاخهٔ زبان‌های شمال‌غربی قرار دارد.


این زیرشاخه شامل زبان های تالشی، هرزندی، گورانی، گیلکی، مازندرانی، برخی زبان های تاتی و سمنانی است که از دیدگاه تاریخی به زبان پهلوی اشکانی وابسته‌اند.[ويكيپديا]

 نویسندگان مسالک و ممالک در نخستین قرن های اسلامی در ذیل گفتار دیلمان و طبرستان از این گویش یاد می‌کنند.

 ابوعبدالله مقدسی می‌گوید: «زبان کومش و گرگان به هم نزدیک است. ها بکار می‌برند و می‌گویند هاکن و هاده و آن را حلاوتی‌ست، و زبان مردم طبرستان بدانها نزدیک است مگر در آن شتاب است».[ احسن التّقاسیم فی معرفة الاقالیم، ص ۳۶۸]

 از این گونه نوشته‌ها فقط پیداست که گویش طبری را در قرنهای نخستین اسلامی بازشناخته‌اند، ولی از آنچه در ادامه می‌آید می‌توان دریافت که به این گویش نوشته‌ها و شعرهایی بوده که امروز پاره‌ای از آنها به ما رسیده‌است.

 این نام ها و نوشته‌های اندک نشان می‌دهد که چون طبرستان پس از برافتادن شاهنشاهی ساسانی مدتها از دایره نفوذ خلافت بیرون بوده و چندین قرن حکومت محلی داشته، این گویش دارای سنت ادبی شده و این سنت پس از برافتادن آن حکومتها از میان رفته است(واژه‌نامهٔ طبری، صادق کیا، انتشارات دانشگاه تهران، سال 1327، ص 10)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1392ساعت 18:44  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
برای پدرم حسینعلی ایران منش که سه سال است در بستربیماری بسرمی برد .

...

شب از نیمه گذشته بود که با ناله آقاجون از خواب پریدم ، بلندش کردم که بنشیند و به طبع ساعاتی را با آه و ناله بیدار بود و من نیز در کنارش ...

خله بورد و ، اتا  پروک بموندس

همه چین و ، همه چروک بموندس

تو دار ِ تن ِ شو ، چنده بِلنده

ونه قامت اسا ، با توک بموندس

و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1392ساعت 13:51  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
سر به سجده ی شکر گزاریم که حضور به چمنگه مازند دیار داریم و هُشیار به معرفتِ کردگار که بدین خوانِ نعمتمان نشاند  ...                               "بخشی از مقدمه سررسید توسط استاد کیوس گوران"

   بی شک حفظ آداب و رسوم بومی هر منطقه نیاز به رجوع  و تکرار آن در مسیر زندگی می باشد و

بالطبع بار مسئولیت دوستداران به فرهنگ بومی و محلی جهت مراقبت از آن  سنگین تر از دیگران احساس است . 

با این باور که کار هنری برای ماندگاری هر فرهنگی شیوه ای بی بدیل می باشد لذا تولیدسررسید تبری را با آمیزه ای از هنر بومی مازندران در دستور کار قرار داده ایم تا وظیفه خود را هرچند اندک ولیکن به جهت نیاز نسل امروز و فردا انجام داده باشیم .

 سررسید تبری 1393 شمسی و 1525 تبری ، کار فاخری است که علاوه بر روزشمار تبری دارای روز شمار شمسی ، قمری و میلادی می باشد و محتوای آن حاوی تصاویر و اطلاعاتی از هنرمندان شعر و موسیقی  و حکایات بومی مازندران است که پیشنهاد می شود  وجودش در منازل مازندرانی ها ضروری به نظر می رسد .

    این کار در راستای احیا و حفظ فرهنگ و آداب و رسوم غنی بومی و محلی استان مازندران است  تا کمکی باشد برای ماندگاری داشته هایی که می رود به فراموشی سپرده شود .


مشخصات :

تصاویر و محتوای تقویم

رو و پشت جلد

صفحات رنگی

صفحات تک رنگ

صفحات یادداشت

شعر و ترانه و موسیقی مازندران

سلفون رنگی

56 صفحه

192 صفحه

64 صفحه

 

بهای فروش :

بهای تک فروشی

بهای بیش از 50 جلد

بهای بیش از 100 جلد

بهای بیش از 200 جلد

بهای بیش از 400 جلد

150000 ريال

145000 ريال

140000 ريال

135000 ريال

130000 ريال

ضمنا آمادگی جلد اختصاصی برای خرید بالای 500 جلد به بهای 135000 وجود دارد

*** شما می توانید جهت خرید روی تصویر بالا کلیک کنید  ***

شماره تماس جهت خرید : 09101594674

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1392ساعت 6:52  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
منظومه شاباجي 

منظومه معروف شاباجي، كه در آلاشت طرفداران زيادي دارد، از زيبايي‌هاي زباني خاصي برخوردار است. خواندن اين منظومه، علاوه بر موسيقي روان آن، فضاي محيطي و بكر خلق شعر را به تصوير مي‌كشد


منظومه شاباجي

اي دادا بيدادا اي برادرون (اي برادرها فرياد مرا بشنويد)

شاه باجي نازدار مه چنه مهربون (شاه باجي ناز دار من چقدر مهربان است)

اسپه دسا بال ا صورت شير و خون(دست‌هايش سپيد و صورتش گلگون است)

 قد بلن بالا و مه چنگ ميون  (بلند بالا و كمر باريك است)

كمند گيس آ ترز مازرون(كمند گيسوي او ترز مازندران است)

ته اسپه گندم من اسپه آرد نون(تو گندم سفيد و من آرد سفيد هستم)

ته منه خرش ا عسل ا راغون (تو خورش و روغن و عسل من هستي)

ته سور چنار و من ته ساهه بون(تو چون چنار بلند و من سايه‌بانت هستم)

من مشكي دستمال و ته سوال ميون(من مانند دستمال سياه بر پيشاني تو بسته‌ هستم)

ته مسجد شاه و من ته چراغون(تو مانند مسجد شاهي كه تو را چراغان مي‌كنم)

نردبون بهلم بوريم آسمون(نردبان بگذارم به آسمان بروم)

ادامه ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1392ساعت 9:52  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

برای کیوس گوران

همین شب یلدای امسال بود که استاد کیوس گوران به ما افتخار حضور در شونیشت را داده بود ، برنامه ای که از ساعت شش غروب شروع و شب را هم از نیمه گذرانده بود اما آنچه مرا به زبان درازی ذیل کشانده حضور محکوم به سکوت استاد بود که با حضور فراوان یاران چاره ای نبود که بلبل شیرین سخن ادبیات تبری ساکت باشد . و اما من در ذهنم این را زمزمه می کردم که : کاش "من ونه جا غول بئیبوم " تا اینکه جسارت ذیل را انجام دادم که :


مَگه بییه ، اُون گَت دریای جُور ، جُول بَئیبوم !؟

یا نِسوم ِ، گَتِ  اِزار واری ، کُول بَئیبوم !؟

مِن و وِنه فاصله ، صدتا اَرِش هَم بِدره

من وسه کُور بَئیبوم ، یا وِنه جا غُول بَئیبوم


به بهانه حضور استاد گوران در "برنامه شونیشت"یلدای 1392/ قاسمعلی ایران منش




+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1392ساعت 21:56  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
جهت عرض ارادت و احوالپرسی و نیز جهت دعوت برای برنامه شونیشت با همراهی جناب غلامی  دیشب خدمت استاد حسینعلی طیبی رسیدیم .

استاد در بستر بیماری بسر می بردند ولیکن شرایط روحی مناسبی داشتند ، گویا از بستگان فوت کرده بودند که با همسر گرامیشان پیگیر ماجرا بودند .

کنار بستر استاد معجونی بود از دارو ، تلفن ،کتاب دیوان حافظ و پروین اعتصامی ، چند عینک و ذره بین و ساز خاموش لله وا ... ، بله دکوراسیونی که این بخش از زندگی استاد حسینعلی طیبی بود .

استاد خسته و دل گرفته استقبال نمود و اینکه چه عجب اینهمه زود زود !  سر می زنید ! ، با این جمله باب سخن گشود و خاطره ای از از " بابعلی دایی " روستای اساس  برایمان تعریف کرد که :

در ایام دور برای محرم آخوندی را برای روستای اساس آوردند و آخوند در منبر یک حکم شرعی را بیان می نمود که بجهت اختلاط زنان و مردان سعی در رعایت بخش اخلافی اش را داشت که ظاهرا حوصله " بابعلی دایی" سر رفت و در بین جمعیت شفاف گفت آنچه را آخوند نتوانست بگوید ...

اینها همه صحبت ما با استاد نبود ،  بلکه آن قسمت که بنده را متاثر نمود آنجا بود که استاد گفت : " اسا مریض روز بزرگداشت بهیتن چه فایده ؟ اسا که من از برنامه تجلیل لذت نورمبه و ونه با دست عصا ، چهار نفر مه زیر بغل ره دارن تا من راه بورم چه فایده ؟ اون زمون که من تونستمه از توجه به خودم لذت بورم آقایون  کجه دئینه که اسا هی انه فیلم گیرنه بعد در شونه که شونه ...

رو به من که آقای سنجابی - ایران منش - شونی مه رفقونه گونی اینان اینجوری هستنه شما کجه درنی که الآن چند ساله که شما ره نویمبه ؟ وشون اماره تحویل نهیرنه شِما چرا ؟ مه دل تنگه ...

و ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1392ساعت 8:8  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
   کرب زنی ، سنتی فراموش شده ...

       دیروز جهت عرض ارادت و حال و احوال پرسی با همراهی جناب آقای محمد غلامی خدمت جناب استاد ابوالحسن خوشرو رسیدیم ، صحبت های متفاوتی شد ، از برگزاری یک بزرگداشت بزرگ و جدی برای استاد تا شونیشتی که در آینده نزدیک بمناسبت "چله شو" بر گزار خواهد شد ...

       در آخرهای نشست استاد به قضیه کرب زنی اشاره نمودند که برایم جالب بود : اینکه  کرب زنی از آیین های سنتی عزاداری مردمان منطقه طبرستان بوده است، که کم کم رو به فراموشی سپرده می شود .

      استاد توضیح فرمودند که در مراسم کرب زنی، از کرب به جای سینه زنی استفاده می کردند و با استفاده از دو تکه چوب که در دست داشتند به عزاداری می پرداختند و نوحه هایی که توسط شعرای محلی و مازندران سروده می شد نیز خاص کرب زنی بود.

       نوحه‌ای که در مراسم کرب‌زنی خوانده می‌شود ۲۱ ضرب دارد که از تک ضرب شروع شد و همین طور دو، سه و پنچ ضرب به بالا، تا اینکه ۲۱ ضرب کامل شود، همچنین گروه نخبه، وسط دایره کرب‌زنی می‌ایستد وقتی مداح در مراسم کرب‌زنی شروع به خواندن کرده و به ضرب بیست‌ویکم می‌رسید، گروه نخبه که در مرکز دایره قرار دارند با حرکتی هماهنگ و رو به بالا به طوری که گویی از زمین به سوی آسمان پرواز می‌کنند و سپس از پشت سر و از زیر پاهای افردا، کرب را می‌‌زدند .

       ناگهان بفکرم رسید این کار را  با محوریت استاد تولید کنیم لذا هماهنگی اولیه شکل گرفته تا برنامه ریزی آنرا انجام دهم و برنامه تمرین و اجرا را انجام دهیم .


توجه به نظرات این پست :


یکشنبه 24 آذر1392 ساعت: 17:47 توسط :خنده
خرافات خرافات خرافات
اصلا از استاد ایرانمنش انتظار نداشتم






یکشنبه 24 آذر1392 ساعت: 10:45 توسط : همکار
این جنگولک بازی ها چیه!؟

عزاداری گفتن نه تئاتر ...






شنبه 23 آذر1392 ساعت: 8:51 توسط : آدم حسابی
ما که متوجه نشدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!






توضیح بنده ( ایران منش ) :

قابل توجه خنده ، همکار و آدم حسابی عزیز ،

ستوده است که باید از خرافات و جنگولک بازی ها پرهیز کرد و نیز متوجه ماجرا شد .

از اینکه نظرات خود را صادقانه بیان فرمودید نهایت تقدیر و تشکر را دارم .

ببینید دوستان ، این که شما اینگونه ماجرا را زیر سوال بردید صحیح است زیرا بنده سهوا بخشی از توضیح و تعریف استاد خوشرو را جا انداختم که فرمودند طبق روایات :

غروب روز عاشورا قوم بنی اسد وقتی فضیه را بسیار دهشتناک می بیند و شرایط بوجود آمده که فرصت جمع آوری اجساد را از آنان می گیرد چاره ای نداشتند جز اینکه مجبور شدند سه شب را به نگهبانی از اجساد بپردازند تا از آسب درندگان مصون بمانند و لذا دور تا دور اجساد حلقه می زنند و بنوبت سر وصدا می کنند که موجب فرار وحوش و نزدیک نشدن آنان گردند لذا علاوه بر داد و فریاد از صدای بهم زدن سنگ نیز استفاده می کردند و در زدن سنک نیز از ریتم خاصی استفاده می شد که بعدها اشعاری به آن ریتم اضافه کردند و ...

سالهای بعد در سالگرد این واقعه به دلیل ایجاد فضای مشابه و ماجرایی که به فرزندان رسول خدا ص رفته است کلیشه سازی کرده و تکرار می کنند ...

به دلیل سنگینی سنگ و خرد شدن آن و نیز آسیب رساندن به ذستان اشخاص در گذر زمان سنگ تبدیل به چوب و در تبرستان آن زمان که تکه چوب را کرب می گویند این مدل عزاداری را کرب زنی نام نهادند که در این ایام رو به فرا موشی می رود و بنده از بابت نوع و سبکی که مغایرتی با اصل عزاداری ندارد و از اینکه حتی این دستور دینی که مومن نباید در هر شرایطی به جسم خود آسیب برساند این شیوه سنتی را مقبول دانسته و فکر می کنم به دلایل شیوه مرسوم در گذشته جادارد مورد توجه قرار بگیرد البته بنده سینه زنی به شکل روال موجود را پسندیده دانسته و هر گونه را که در هر نقطه ای از جهان متداول هست را پاس می دارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1392ساعت 11:25  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
این چه حکمتی است ... ؟

« و هراز گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی، جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی، آغازی بی پایان را می سراید »

در روز سوم فوت "پیرجان دایی" ، "اُمه خاتون خاله" فوت کرد ودر روز دوم ایشان همین الان جناب علی آقای کاظمی خبر دادند "کلثوم خاله" فوت کردند ...

این چه حکمتی است ، نمی دانم ، ولیکن هر سه عزیزی که این سه چهار روز فوت کردند سالها بیماری کشیدند و با کوچ ابدی و پیوستن به حضرت حق از درد و رنج مضاعف نجات یافته اند البته بقول مادرم : سنگ زیر خاک حیف است ...

بنده به نیابت از خود و همه هم محلی های عزیز به خانواده محترم این عزیزان تسلیت عرض می نمایم .


+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1392ساعت 11:33  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

         ... ماندلا  27 سال زندانی بود ، 27 سال کنج قفس را بخاطر آزادی و اندیشه پاک انسانی اش تحمل کرد ، و وقتی آزاد شد گفت : می بخشم اما از یادم نمی برم ...

      ایشان اسطوره صبر و مقاومت بود و شاید علتی را که مرا وادار کرد که در یک سایت بومی و محلی از یک شخصیت خارجی اما جهانی اینجا بنویسم به همین خاطر بود ...

          او در سرزمینی قامت برای مبارزه برافراشت که تبعیض نژادی پرچمش را به اهتزاز در آورده بود و بین انسان ها فرق قائل بود ، اما او قد علم کرد و ایستاد و مبارزه کرد تا به سفیدها بفهماند که هیچ برتری ای بر سیاه ها ندارند و نیز به سیاه ها هم ...

و من خشنودم که در زمانی زندگی کرده ام که در آن روزگاران ماندلا هم زندگی می کرد ...

ماندلا یک روستا زاده بود بنظر شما آیا مادران اساس ماندلائی می زایند ؟


+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1392ساعت 11:54  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
همین تازه از اساس آمدم به منزل  ، از تهران می آمدم که عنایت عمو پیامک زد که : پیرجان دایی فوت کردند ، من که از تهران می آمدم از زیر اب برگشتم تا در مراسم تشیع جنازه شرکت کنم ...

هنوز یک ساعت از فوت این انسان بی آزار و ساده نگدشته بود که به محل رسیدم ، با همراهی اندک محلی هایی که حضور داشتند جنازه را کنار چشمه سر آوردیم تا غسل و کفن کنیم ...

برای اولین بار بود که در غسل یک فوتی دخیل شده بودم یعنی بنده آب می ریختم و ذات الله عمو و میکائیل دایی او را با دستوراتی که ابوالخیر عمو می داد شستند و غسل و کفن نمودند ...

جمعیت قابل توجهی آمده بود و این نشانگر دوست داشتن مرحوم و به احترام آقای علی میرزایی فرزند ارشد پسر ایشان بوده است که خداوند به ایشان و خانواده محترمشان صبر عطا فرماید .

پیر جان دایی بیش از 90 سال عمر کرده است و مصداق بارز این جمله است که : واقعا آزارش به یک مورچه نرسیده  است .

خدایش رحمت کند و به بازماندگانش صبر عطا فرماید .


+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1392ساعت 21:58  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
... همچنان براین باورم که در وبلاگ اساس سیاسی ننویسم .

من متن کوتاه زیر را سیاسی نمی پندارم چون ...

نمی شود از کنار بعضی از حوادث به سادگی گذشت ، ارزش بعضی از روزها از ماهها و سال ها افزون تر است ، و امروز هم از همین روزهاست که باید ارج بنهیمش ...

سه روز اخیر اخبار جلسات انرژی هسته ای ایران در ژنو ، در نشست ایران با 1+5 را رصد میکردم و دیشب هم تا یک ونیم شب پای کامپیوتر با سایت های خبری نشستم اما صبح زود بود که با تلفن عزیز هموطنی خبر توافق ایران با غرب و آمریکا را شنیدم.

حس شادی وجودم را در بر گرفت و نیز حسرت از سالهایی که تدبیر در سر زمین من واژه ای غریب بود ، ...

غرب و آمریکا همیشه به دنبال منافع خودشان بوده اند و هیچگاه از ماهیت سلطه گری خود دست برنمی دارند اما با تدبیر می شود بازیچه دست آنان نبود و عروسک بازی های خیمه شب بازی هایشان نشد .

راستی عصبانیت اسرائیل و سران عربستان را می بینید ؟ به نظرتان چرا ؟ 

آیا نه اینکه از قطع ارتباط مان بیشترین بهره را برده اند ؟ و حالا منافع شان در خطر افتاده است ؟

راستی چرا افراطی های درون و برون یکدست شده اند و ادبیات همگنی را می رانند ، راستی منافع شان در چیست ؟ نکند منافع افراطی های داخلی نیز همچون منافع خارجی ها از جنگ و خون و خون ریزی تامین می شود ؟ انشاالله که اینگونه نیست و از سر بی تدبیری و ساده انگاری است .

به والله دلم برای رابطه با آمریکا لک نزده است ، و هیچگاه حداقل حمله ناو نظامی آمریکا به هواپیمای مسافر بری کشورم و انهدام آن را بر آب های خلیج فارس ، که تمام مسافرهایش را شهید کردند از یادم نمی رود و ... ، اما آیا چین و روسیه به غیر از کام جویی و بهرمندی از شرایط ، قصد خدمتی هم داشته اند؟

بهر حال امروز همه شاد شدند و من هم شاد و خدا کند این شادی همیشه برای مردم کشور عزیزم پایدار باشد ، خدا کند تدبیر سرلوحه همه امور باشد و جوانمردی ...



+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1392ساعت 16:19  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
از وبلاگ : نشاط کوهستان http://neshate-koohestan.blogfa.com/post/2753

عنوان برنامه : جنگل پیمایی از روستای اِساس در سواد کوه تا روستای پاشاکلا

آدرس روستای اِساس : سواد کوه ، در شش کیلومتر شمال پل سفید روستای  اِساس

نفرات : دکتر ماندگار ، خانم ناظم ، خانم دکتر حدادی ، علی آقا ، ملیحه ، عباس آقا مهرامین ، رویا ، بهجت ، سهیلا ، بیژن ، حبیب حاتمی ، رضا محمودی ، هاشم امیرآبادی و پسرش محمد ، من ، امیرصادق ( پسرم ) ، زهرا ( همسرم ) ، بقیه را در ادامه بخوانید >



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1392ساعت 17:55  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

در باره این عکس شما بنویسید ...

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1392ساعت 21:48  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 ... امروز عاشورا بود .

هوای اساس از شب گذشته بشدت باران می بارید . با خودم فکر می کردم بعلت بارش باران مراسم با استقبال مواجه نمی شود .

جهت وضو گرفتن به منزل آمده بودم و سری به پدرم بزنم که نمی توانست به تکیه بیاید که به ناگاه صدای بلندگوی دسته روی بگوشم رسید ، با پیش بینی قبلی وقتی از پنجره سرک کشیدم .

تمام حساب و کتاب بنده اشتباه بود چون از پیر و جوان و زن و مرد ، همه و همه در آن هوای بارانی  آمده بودند و با خلوص نیت مشغول عزاداری بودند و عزا داری در باران صنحه زیبایی را بوجود آورده بود .

 باران رحمت الهی با باران اشک اهالی اساس در هم آمیخته شده بود ، گویی همه چیز طبیعی است و برنامه بایست بدون چون و چرا و بی کم و کاست برگزار شود ...

دسته مسیر خودش را بسمت امامزاده سر طی می کرد ، نوحه خوانان یک به یک نوحه خواندند  ، غِلوم (غلام ) واحدی گروه گهواره گردانی اش را آورده بود ... ذات الله عمو سنجابی هم علیرغم اینکه غزل اسب نیافته بود بهر شکل ممکن ذوالجناح درست کرده بود و با گروه اش پشت سر دسته وارد "امامزاده سر" شدند ... محمد عموسنجابی هم مثل سنوات گذشته دسته را به دو قسمت کرده تا بر سر و سینه بزنند و بگویند :

دسته اول :   ای اهل حرم میر و علمدار نیامد        ( 2 بار )       / علمدار نیامد علمدار نیامد    / حسین
دسته دوم : سقای حسین  سید و سالار نیامد       ( 2 بار )      / علمدار نیامد علمدار نیامد    / حسین

اما ...

اما یکنفر را در بین جمعیت ندیدم و او کسی نبود جز روحانی محل ، که غیبت داشت .

بنابر این برنامه روضه خوانی روحانی که همیشه  "امامزاده سر" برگزار می شد برگزار نشد .

علت را پرسیدم ؟  گفتند : از صبح که روحانی دیگری (حاج آقا اسکندری ) زیارت عاشورا را  بعد از "یزید کشون" و صرف صبحانه برگزار کرده ، ایشان قهر کرده و به تکیه نیامد و رفته  منزل" ثروت عمه " و صبحانه را هم همانجا میل فرمود ،  و الآن هم بخاطر باران با دسته نیامد ...

تو فکر رفتم و خیلی از دستش عصبانی شدم ...

دسته عزاداری که از "امامزاده سر" برگشت و به جلوی تکیه رسیده بود دیدم ایشان - حاج آقا روحانی -  از تکیه بیرون آمد .

با خودم گفتم آمده تا با حضور در لحظه آخر ، خودی نشان بدهد و قضیه را ماست مالی کند ...

اما باز هم اشتباه می کردم چون سریع رفت سمت ماشینش و از داخل ماشین چیزی را برداشت و با عجله برگشت به داخل حسینیه و اعتنایی هم به دسته نکرد .

بگذریم برای یکنفر که در مسجد را نمی بندند ...

... بعداز نماز ظهرو عصر رفتم حضورش تا زمان ناهار را با او - حاج آقا روحانی مد نظر -  هماهنگ کنم که مثلا چه مدت می خواهد روضه بخواند ؟ چون میزبانی ناهار روز عاشورا با "آل نعمت" ( نوه و نتیجه حاج نعمت سنجابی ) است و بنده هم یکی از دست اندرکاران .

دیدم روحانی معرف حضور می گوید : مگر روضه هم باید بخوانم ؟! شبیه گرسنه ها گویی منتظر ناهار است ...!!!

با تعجب گفتم : حاج آقا امروز روز عاشور است و طبق روالی که در مملکت بوجود آمده بعداز ناهار و شام غریبان همه چیز تمام می شود و هرکس می رود پی کارش ، -البته در اساس هم شام غریبانی را جناب آقای ارسلان نوروزی تدارک می بیند  که بسیار زحمت می کشد و بجا و شایسته برگزار می کند البته با همکاری خیلی ها از جمله بچه های " علی اکبر خدا بیامرز "  - ...

دیدم می گوید : چه قدر کشش دارند ؟ منظورش این بود که مردم چقدر حوصله دارند ؟ و گفت  هرچه بگویید برایتان می خوانم یک ساعت ، دو ساعت ... و از این حرف ها ... و بنده به ایشان که علی الظاهر پلکهایش هم سنگینی می کرد گفتم حاج آقا نیم ساعت روضه بخوانید تا ما مقدمات ناهار را آماده کنیم و ایشان گفت باشه البته خودش هم شبیه گرسنه ها بود شاید حاج آقا صبحانه میل نکرده بود ...

بنده مشغول کار خود و ایشان هم مشغول روضه خوانی شد ، البته یک ربعی بیشتر نخواند ...

... و بنده که بشدت از رفتارش عصبانی و شاکی بودم در دلم گفتم : " خدا هاکنه مِلا پول تِه بِلا بَوشِه " .

... البته از محلی ها هیزم می گرفت و به خانه اش که در جایی دیگر بود می برد و به محلی ها می گفت : هیزم انجیلی هیزم خوبی است و ذغالش تا صبح در منقل می ماند و خانه و مرا گرم می کند .

راستی چرا مردم علیرغم اینکه عزا داری می کنند و نذری ناهار و شام می دهند باید " ملا پول هم بدهند " ؟ مگر واقعه کربلا را فقط باید مردم زنده نگه دارند ؟

راستی چرا روحانیون باید برای چند شب تبلیغ دین  فلان قدر از مردم پول بگیرند  ؟ چه اشکالی دارد اینها فقط به اندازه هزینه کرد و یا به اندازه یک کارشناس ارشد حق ماموریت بگیرند ؟

اجر همه با سیدالشهدا


+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1392ساعت 20:4  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

یا حسین ع / اساس

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1392ساعت 15:29  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

" اساس " نامی روستای زیبائیست در پل سفید مرکز شهرستان سوادکوه؛

 

اختصاصی مازنی نیوز : به سواد كوه كه وارد می شوی از تهران يا قائمشهر ، به شهر پل سفيد ميرسي از اولين شخص كه بپرسي روستاي اساس كجاست ؟ رو به شهر مي ايستد و با انگشت اشاره ، سمتِ چپِ ارتفاع پشت شهر را نشانت مي دهد و مي گويد : اون دكل را كه ميبيني ؟ پشت آن روستاي اساس است . و وقتي پرسيدي تا آنجا چقدر راه است ؟ مي گويد : فكر مي كنم ۶ يا ۷ كيلومتر ...


بقیه در ادامه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1392ساعت 23:2  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

چِه نِنی ؟


خوامبه بورم اون بالاها ، چِه نِنی ؟

اون بالاها  پیش جانا ، چِه نِنی ؟

تیساپه سَر به بیابون بَزنِیم

لینگ زَخم، نِمکِ سَر راه ، چِه نِنی ؟

کوه ره بُوجیم وِره  لَپر هاکِنیم

لَپر سَر هاکِنیم کا ، چِه نِنی ؟

تِه ره قَسم به جانِ ،  اَتا ، اونم

یوسفِ مَشتی ذُلیخا ، چِه نِنی ؟

سَر نِماشِته مِن و تِه ، امامزاده سَر

دل غم ِ ، بکشم تا ، چِه نِنی ؟

آسوک آسوک، بال به گِردن ، مَرز سَر

راه بوریم  تا،  ونه بِندا ، چِه نِنی ؟

شُوپه کیمِه ، فال حافظ بَهیریم

تا سِوی خِلمت یلدا ، چِه نِنی ؟



+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1392ساعت 10:0  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
واقعا کار را باید به اهلش سپرد ...

شورای جدید که دو ماهی از آغاز فعالیت آنها نمی گذرد واقعا عاشقانه و خالصانه فعالیت می کنند که نمونه آن دعوت از دکتر سید هادی حسینی نماینده مردم شریف سوادکوه ، فائمشهر ، جویبار و سیمرغ ، به محل می باشد که جلسه بسیار خوب و پر باری را رقم زد .

جناب آقای سید هادی حسینی صمیمانه وارد محل شد و صمیمانه محلی ها را در آغوش گرفت ، غالب حضار را به اسم کوچک صدا می کرد گویی از اهالی می باشد ...

صبحانه در منزل جناب آقای علی میرزایی صرف شد و سپس راهی حسینیه شدیم تا برنامه را رسمی آغاز کنیم .

عارف سنجابی دهیار محل آیاتی از کلام الله مجید را تلاوت نموده و خیر مقدم گفت و کوتاه پیرامون خواسته های تدوین شده صحبت کرد و پس از آن جناب آقای حسینی آغاز به صحبت  نمود ، البته جامع و کامل ...

نماینده مردم سوادکوه در مجلس شورای اسلامی ، اِساس را می شناخت و بیان داشتند بیش از 100 بار به اساس آمده اند ، ایشان اساس را زیباترین روستای منطقه یاد نمودند و اینکه می تواند فطب گردشگری روستایی باشد ، البته با آماده سازی زیرساخت و ...

ایشان آمادگی خود را جهت مرتفع نمودن مشکلات بیان فرمودند از جمله اجرای طرح هادی و برطرف نمودن مشکل آب شرب را در اولویت دیده اند و ....

وی ضمن بیان چالش های موجود به فرصت های خدادادی موجود در اساس  اشاره فرمودند و اینکه باید آغاز نمود و خودمان مشکلات خود مان را حل کنیم ، البته فرمودند کمک خواهند نمود .

جناب سید هادی حسینی همچنین پیشنهاد شورای توسعه محل را داد و اینکه خودش عضو افتخاری این شورا خواهد بود که با یک صلوات تائید ، تصویب و موجب خرسندی حضار شد .

بنده قاسمعلی ایران منش  هم به نمایندگی از طرف محلی ها عزیز عرایضی داشتم . و در همان ابندا "اساس تکه علم " را شاهد و ناظر بر وعدها اعلام نمودم و اینکه هر که حرف هایش و قول هایش یادش رفت " وِنه واگذار اِساس تکه عَلم " ...

بنده از مردم اساس گفتم از مظلوم بودنشان ، از مهربان بودنشان ، از بن بست بودن اساس گفتم از غار اساس گفتم از رودخانه اساس گفتم ، از جنگل ، از شالیزراری هایی که تعطیل شده ،  از اعتیادی که گریبانگیر همگان می شود ، از فراغت ، و پتانسیل بالای گردشگری در اساس که موج می زند و و و ...

تعدادی از مسئولان شهرستانی از جمله جناب مهندس فقیهی مدیر بنیاد مسکن ، جناب مهندس زمانی مدیر اداره راه و جناب مهندس پاریاو شهردار محترم پلسفید جناب آقای دکتر سید هادی حسینی را همراهی می کردند که قول و وعده هایی داده شد و " اساس تکه علم" هم شاهد است  .

و احمد دایی نوروزی از جوانان بیکار گفت و اینکه نماینده ها وقتی از گدوگ رد شدند ما را فراموش نکنند ... ،

بازدید از موزه بومی محلی اِساس و یادداشت یادبود از دیگر برنامه ها و حضور بر سر مزار و فرائت فاتحه و یک عکس یادگاری دسته جمعی بخش پایانی برنامه بود .

همه این جلسه و زحمت برگذاری آن  را متولیان گم نامی پی ریزی کردند بنام عنایت الله سنجابی ، علی میرزایی و مهر علی پریچی از اعضای شورای دور چهارم محل که بی ادعا مشغول خدمت هستند .

با پیگیری این عزیزران طی این مدت کوتا که صادقانه و پر تلاش پیگیر امور هستند این نکته به ذهن متبادر می شود که "کار را باید به اهلش سپرد" .

 

 

گزارش بازدید در سایت مازنی نیوز:

http://www.mazaninews.ir/index.php/using-joomla/extensions/components/item/758-2013-11-01-16-31-57

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1392ساعت 21:55  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

  نجوای گالش


خِدا ره وَنگ و وا کِمبه دَگِردی

تِه نُوم هِی صِدا کِمبه ، دَگردی

صِواحی ره تِسه نَذری یارمِبه

شو و روزه جِدا کِمبه ، دَگردی

تِلار او ره تِسِه بَند یارمبِه

تلار لو ، دعا کِمبه ، دَگردی

نَمدار چَرده سه ، دار لُو نَشومبه

شِه گوکه ، گوکپا کِمبه ، دَگِردی

گِج مَنگو واری سَر به بیابون

شِه خالِکه صِدا کِمبه ، دَگردی

تِره زِهرِه ی جان قَسِم نَدمِبه

شِه خِده تِه گِدا کِمبه ، دَگردی

کَهو دِله ، شِه عَسری جِه شُورمِبه

تِه ره ، اوُن دُِلِه جا کِمبه ، دَگردی

اَتا پِروک اَگه قِد بَمُوندسِبو

وِِره تِسِه فِدا کِمبه ، دگَرِدی

سال و ماه و زَمونه رِه ، کورمِبه

شِه جانه رونِما کِمبه ، دَگردی

اَنِده کَلی دِمِبه شِه گوخِسه جِه

اَنده خِدا خِدا کِمبه ، دَگردی


+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1392ساعت 18:18  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 رِسوایی

شِه پیله ره ، وِنِسه وا هاکِنم /  وِنِسه شِه خِده رِسوا هاکِنم

شِه دل گبِ ، پِه بَیرم اَمشو  /  حَسنو تا اون گَت دریا هاکِنم

شِه دلِه دَمِ ،  نَهیرم اَمشو  /  اَرفع کوههِ ،  قَدِ ، اِندا هاکِنم

شِه شیطونه دِله ، اورِک  بَزِنِم   /  جَم و کَم ، حِساب فِردا هاکِنم

بدِ و خوب سامُونِه ، پَر بِهلم /  فِکر ، دِ دتایِ ، خِدا هاکِنم

سَر و هَمسرهِ پَلی ، کم نیارِم  /  دَمادَم ،  هِی یاد لِیلا هاکِنم

شِه لیلای ، سیو مَنگوی گوکِکه  /  لَپِر کالِه سِه  ، ورزا هاکِنم

شِه خسته تَنه ، وِنه گوبَندی سَر  /   کِچیکِ ، دلِ دلِه ،  جا هاکنِم

خِی غَلتِ دَمه دِتا خال بَزِنِم  /  شُوپه کیمِه ، هِیرا هِیرا  هاکِنم

کَسُوره جَم هاکِنم خَرمِن سَر  /  فِیِه جِه شِه بینجِِ هِوا هاکِنم

مِه رِِسوایی رِه دیگه خی نَخِرنه   /    شِه دَفِتره تَش هادِم وا هاکِنم



+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1392ساعت 17:49  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
خوامِبه اَمشُو تِوِسِه شِعر دَونِدِم

تِره خارِک بَوینِم ، سِر بَخِندِم

سُیو اَبر واری ، تا صُبح بِبارم

سُیو زِلف واری ، سَر جِر بَشنِدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1392ساعت 17:41  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

"اساس" زادگاه من است . برای حضور در دنیای مجازی " وبلاگ اساس" را ايجاد نموده ام ، و این حداقل کاری بود که برای "اساس" از دستم بر می آمد .

کهنسالان محل چه مرد و چه زن منابع و ذخیره هایی هستند که ضمن آرزوی سلامتی برای آنان ، پیشنهاد می کنم جوانان زمان را غنیمت شمرده و داشته ها ی نهفته در دل شان را به فردا نسپارید که پشیمانی را سودی نیست .

و دو بیتی ای برای دل:
برو بوريم سي تِك ره سر بزنيم
شه دل ِحرف ِ ركاب سر بزنيم
كارم ِ نوم ره بيريم نِكارم !
تل سِه خاطر ، شِه سر بزنيم

اهل نقدم به هر شکل ممکن .
_________قاسمعلی ايران منش
آدرس روستا :
سوادکوه ، پل سفید ، اساس
ايميل :iranmanesh.ghasem@yahoo.com
شماره تماس : 0912.159.4674

پیوندهای روزانه
" سی تِک " ایستگاه ترانه های مازندرانی
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 1 اجداد بومی و مهاجرین
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 2 بومی اساس
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 3 مهاجرین به اساس
××××××××××
فرهنگ لغات مازندرانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
آرشيو
آرشیو موضوعی
انجمن مجازی بانوان
موزه اساس
دفتر یادبود موزه اساس
شعرهای خودم (قاسمعلی ایران منش) محلی
شعرهاي خودم (قاسمعلي ايران منش)/ فارسي
شورای اسلامی محل / شورای توسعه همه جانبه
مصاحبه
اشخاص / زندگي نامه
طبیعت / جاذبه های
عکس
شعر
نامه ها (دست نوشته هاي )
خاطرات
آداب و رسوم
عمومی
شو نيشت
برچسب‌ها
اساس (2)
سی تک (2)
پیوندها
همنورد
بلندا (اجتماعی)
بلندا (كوهنوردي)
باشگاه مجازی کوهنوردی سوادکوه
اسكاتوش
هزاره / شمس
روستای کتریم
سوادکوهی
سروینه باغ
سی تک ( گیاهان دارویی )
شونیشت (انجمن آئین های بومی و محلی)
مازند نومه
شمال نیوز
پایگاه خبری بلندا
بنافت سرزمین هزار تپه
سنگده
وبلاگ خادمی
سی تک (پایگاه خبری مازندران)
هارش نیوز (پایگاه خبری مازندران)
ایران سالنامه
بنیاد تبری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

..............................................