X
تبلیغات
اساس / ESAS
كَهو آسِمونِ كِمبه سفارِش ........................ هر كِجه يار شُونه نَهيره وارِش

تبلیغات وب اِساس :

(  لطفا جهت تبلیغات رایگان با تلفن همراه تماس بگیرید  /   ۰۹۱۲۱۵۹۴۶۷۴  ) 

سی تِک 

ایستگاه ترانه های 

مازندرانی

 سی تِک  را کلیک کنید

ایستگاه

تبلیغات شما

   رایگان


عاروس ماه

 ایستگاه اشعار

مازندرانی

عاروس ماه را کلیک کنید

نشانی اساس : مازندران ، سوادکوه ، پُلسفید ، پس از ۶ کیلومتر طی مسیر جنگلی ، روستای اساس

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 22:24  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
یا قاضی الحاجات

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟

مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.

حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.

مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...


تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1392ساعت 8:27  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
خدایش رحمت کند شیخ اجل سعدی شیراز را که خوش حکایت کند:

            یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت - در قلب زمستان - و او را ثنایی گفت! فرمود تا جامه از وی برکندند و از ده بدر کردند . مسکین برهنه به سرما همی رفت . سگان در قفای وی افتادند . خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند زمین یخ بسته بود . عاجز شد . گفت این چه بد کردار مردمند، سگ را گشاده اند و سنگ را بسته ! .

امیردزدان از غرفه بدید و بشنید و بخندید و گفت: ای حکیم از من چیزی بخواه  .

گفت : جامه خود میخواهم ، اگر انعام فرمایی کرم باشد .

رضینا من نوالک بالرحیل :

امیدوار بود آدمی به خیرکسان              مرا به خیر تو امید نیست ،بدمرسان 

سالار دزدان بر حالت وی رحمت آورد و جامه باز فرمود و لباچه پوستینی و درمی چند بر آن مزید کرد و بدادش و عذر خواست و لطف بسیار کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1392ساعت 7:22  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

         اشخاصي كه در روستاي اساس كانديداي عضويت در شوراي اسلامي شده اند تا بار مسئوليت آباداني محل را به دوش بگيرند بشرح ذيل است .

به حروف الفبا :

1 _  كامران        اميري 

2 - مهر علي      پريچي

3 - عنايت          سنجابي

4 - علي           ميرزايي

5- بهمن            وهابي

6 - مهدي        يوسفي راد

          اين عزيزان گام همت پيش نهادند و با شهامت وارد عرصه رقابت براي خدمت به محل شدند ، حال نوبت ماست تا با نقد و بررسي و شناخت دقيق از آنها سه نفر از اصلاح را انتخاب كنيم .

         عزيزان كانديدا مي دانند كه عرصه رقابت انتخاباتي مكانيزمي جهت انتخاب با راي و نظر مردم است ( دموكراسي ) و به طبع فرداي رفابت همان روزگار رفاقت است و آنهايي كه منتخب مردم نمي شوندنبايد كدورتي را به خود راه دهند بلكه بايد ضمن خشنودي از پيروزي هم محلي ها كه غالبا از فاميلها هم هستند دست بيعت جهت همكاري را بسوي برندگان انتخابات پيش ببرند و منتخبين هم ضمن ارج نهادن به انتخاب مردم ، از توان و مشورت عزيزاني كه راي نياوردند استفاده نمايند .

     

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1392ساعت 22:13  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

     بیش از شش سال از فعالیت اعضای شورای دوره سوم اساس می گذرد ، و آقایان سرالله امیری ، کامبیز مهدیان و کامران امیری برگزیدگان اهالی خوب اساس در این دوره بوده اند .

به حتم خدماتی انجام دادند که شایسته تقدیر و تشکر است و بنده نیز در همین جا از آنان سپاسگزارم  و طبیعی است که ضعف هایی هم داشته اند  .

اما ، ارزیابی شما چیست ؟ نمره تان از 100 به این گروه و تک تک شان چند است ؟

یعنی نمره تان به شورای دوره سوم ؟

آقای سرالله امیری ؟

آقای کامبیز مهدیان ؟

آقای کامران امیری ؟

از امروز تا روز رای گیری دوره چهارم ( 24/3/1392 ) ، 60 روز دیگر مانده است .

به نظر شما این عزیزان همچنان برای دور بعدی حضور داشته باشند ؟

پیشنهادتان برای شورای دور چهارم روستای اساس چه کسانی هستند ؟

لطفا پیشنهاد دهید .


+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1392ساعت 21:45  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

من خودم سیزدهم کز همه عالم بدرم

             ... و سیزده ای که در روستای اساس  با کم محبتی دوستانی بدر شد و از آش پختن و برگزاری موسیقی و مسابقات طناب کشی توسط جوانان محل جلو گیری کردند ، و ... 

        البته بنده به خاطر غیبت خدا بیامرز حاجی کاظمیکه سر گروه تیم  13 بدر ما بود و برای اولین بار در جمع ما نبود  طبق روال سالهای اخیر به " گت سی " نرفتم ، اما اینها را دیروز که به اساس رفتم ، همه زمزمه می کردند ...

            علت جلوگیری را ایام فاطمیه فرمودند و لذا شایسته است که همه ایام فاطمیه را ارج بنهند  از جمله جوانان اساس که به حتم اینگونه هستند  ، اما شایسته نبود !!!  ...

          راستش ما هم نفهمیدیم که چه شد ... ؟  و به گفته بعضی ها ( ... ) چه کسانی ( ... )  از ساری هدایت می کردند که جوانان آش بپزند و شادی کنند !؟  ...

       آنگونه که عقل بنده قد می دهد آش پختن هیچ ایرادی ، در هیچ کجای دنیا  ندارد و  نیز شنیده ام که جوانان اساس هم رعایت قداست ایام نمودند و از حضرت حجت الاسلام رسکتی کسب تکلیف نمودند و ایشان هم بلا مانع تشخیص دادند و علتش هم بین دو ایام سوگواری بوده است ...

        بگذریم ، بقول شاعر :  من خودم سیزدهم کز همه عالم بدرم  ... !!!

         پیشنهاد می کنم سال دیگر در روز سیزده بدر مسابقه " مرغنه جنگی " صورت پذیرد ،  البته اگر ساز و آواز هم نبود عیبی نداره ، می شود از طبیعت هم بهره جست و دل به صدای گنجشکها سپرد ...

      راستی ویکتور هوگو می گوید: صدا هر گنجشکی از لای برگهای درختان برای اثبات وجود خدا کافیست .



+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1392ساعت 23:23  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

        طبق روال و تعهدی که با خود کردم تلاش می کنم در  "وبلاگ اساس " وارد موضوعات سیاسی نشوم ، اما امروز گفت و شنودی صورت گرفت که با خود گفتم صرفا بابت ثبت در قاب زمان هم شده آن را در وبلاگ بنویسم :

       بعداز ظهر امروز دوشنبه "پنجم پتک" - پنجم فروردین - ساعت چهار و نیم با همراهی دوستان گروه شونیشت جناب آقایان محمد غلامی و رضا ایمانی جهت عید دیدنی خدمت " حضرت استاد کیوس گوران "  رفتیم .

        استاد با بقول و فرموده همیشگی خودشان با "مشتی ذلیخاه شان"  بودند، و در بَدو ورود به گرمی دوستان و بنده  را مورد استقبال و تفقود قرار دادند ، و از تاخیر در دیدار با ایشان به شوخی گلایه  نمودند .

         بعد از حال و احوال پرسی با استاد عزیز و همسر گرانقدرشان ، البته با مزاح استاد که تکرار می فرمودند : "با عَروس عِیید بَیرین"...  بدون مقدمه استاد پرسیدند: از دوستتان چه خبر ؟ بنده منظورشان را نگرفتم ، اول فکر کردم در مورد استاد کاظمی (چکل) می فرمایند ، ولیکن وقتی دیدند خیلی از مرحله پرت هستم ، فرمودند: منظورشان "سید محمد خاتمی"  می باشد .

      بنده لبخندی زدم و استاد ادامه دادند که شواهد نشان می دهد که قراره وارد میدان شوند ، - منظورشان انتخابات ریاست جمهوری سال 92 بود - و بنده عرض کردم کاش نیایند و کاندیدا نشوند و به جایش آقای هاشمی رفستجانی بیایند چون ایشان می تواند حریف این قوم شوند - چون از جنس خودشان است - ...

       اما استاد مکثی نمودند ، و شاید از آنجا که خواستند دلم نشکند با اکراه حرفم را تائید نمودند ، اما ادامه دادند که خاتمی شایسته ترین هستند تا کرامت های از دست رفته را بازگردانند  ...  و نیز  در بخشی از صحبت شان هم در تائید نظرم  با زبان مازندرانی فرمودند می خواهی بگویی :  " خاتمی اگر بئه بیوِر بوُنِه ".

      بله استاد درست مطلب را ادا فرمودند که " خاتمی اگر بئه بیوِر بوُنِه "- چه رای بیاورد یا رای نیاورد  - چون ادب و نزاکت ، و خلق و خوی خاتمی فرا بر رفتاری است که از دوستان "کم نجیب" سر خواهد زد و لذا آنان را چون خودشان شایسته است تا ... ، و من که این سالها این اصطلاح - بیوِر - را کمتر می شنوم از ظرافت بیان استاد شگفت زده شدم و بسیار پسندم آمد ، اما این تلنگر را بر خودم وارد دانستم که بدور از جذابیت و ظرافت  این اصطلاح بکار رفته از طرف استاد عزیز ،  آیا واقعا  " بیوِر " شدن می تواند بهانه ای برای نیامدن و نجات ندادن "ایران و ایرانیان" عزیز باشد !؟ ...

       البته در این عید دیدنی استاد شعری را هم قرائت نمودند که مثل همیشه  زیبا و دلربا بود و نیز فرمودند خیلی هوای "استاد محمد علی کاظمی (چکل)" را کرده اند ، لذا پیشنهاد فرمودند تا سر فرصت خلوتی با جناب استاد ترتیب داده شود که ایامی در اردیبهشت ماه در " روستای اساس " مورد موافقت قرار گرفت و بنده قول دادم تا آنرا برنامه ریزی کنم .


قابل توجه :

امروز عزیزی بنده را به مطلب فوق که در مازندنومه آمده بود رهنمون ساخت که با نوشته حضرت استاد کیوس گوران مواجه شدم ، لذا بر اساس تکلیف و اشتباهی که از حقیر به سهو سر زده مطب استاد را و نیز نوشته ای که برای مازندنومه فرستادم را آورده ام تا ...


1: نظر استاد در مازند نومه

کیوس گوران :

اول - اگرچه عمر اشنائی ام با حضرت ایران منش به دوسه سالی بیش نمیرسد ولی عشق و ارادتم به جناب ایشان به میزانی است که طعنه به دراز سالی میزند! در واقع ( منش ) اوست که اسباب شیفتگی ام به حضرتش را فراهم میکند
دوم - مایل نبودم با ورود به ( مضحکه ) سیاست ، از رای و نظرم نسبت به انچه بر من و وطنم میگذرد خطی بیاورم ولی وقتی حضرت دوست ، بابی به واگویه می گشایند ، اشارتی باید داشت . بنده شیخ متین و به ادب و اراستگی اقای سید محمد خاتمی را به ( شخصیت حقیقی) ستایش میکنم اما هموی مورد احترام من هم وقتی میفرماید : نمیگذارند....در شگفت میشوم چون در بازی سیاسی ( بخوان مجادله !) - خاصه در این بلاد - قرار نیست رقیب ( بگذارد ) که اب خوش از گلوی شما پائین برود !!! و هرکس هم که بیاید باید همه ی مساعی اش صرف تقابل با ( اهالی نمیگذارند ) بشود - و پس مجالی به خدمت نخواهی داشت - نمی دهندت ...! حالا باید پرسید چه نشانه ای دیده شد که به خوش گمانی (میگذارند) رسیده ایم ؟من هرگز بدین امید عبث دل نخواهم بست و چنین باوری داشتم که به جناب دوست عرض کردم :
این شخ حروم بونه!
میخواهم ذکر خاطره ای کنم که روزی از پی استنطاقم در ساواک شاهنشاهی ، رئیس امنیت استان به پندی چنین ام گفت که شمشیر قلم را به نیام ببر تا نوبت را به روز ی هم به تو بدهند...! و من پیمانه عمر را پر کردم و به نوبت موعود نرسیدم....!حالا هم به شیخ متین و مقبول عرض میکنم که دلت هوای صدارت نکند - هوا نمیگذارد!!!
گرامی میدارم یاد دوست را بدین مصراع از بیت مطلع غزلی که تازه اش سرودم :
تسه من هوائی بیمه ، این هوا نلنه بئم
دست شما بوسه گاه من باد

2: پاسخ بنده برای مازند نومه

قاسمعلی ایران منش :


سلام بر دوستان و حضرت استاد جناب آقای کیوس گوران ،

1- متن فوق بریده هایی از دلنوشته هایم در وبلاگی که بنام " روستای اساس " می نویسم می باشد که حقیر هم تعجب کردم که چگونه سر از سایت وزین "مازندنومه " در آورده است ؟! البته سابقه داشت .... اما کاش وقتی قرار بود اینگونه مطرح شود با همان سادگی ای که برای " وبلاگ اساس " قلمی شده بود می آمد . ( آدرس وبلاگ http://esas.blogfa.com/ )

2- بنده در حضور استادی چون "حضرت کیوس گوران" تکلیف خود را جز به زانوی ادب نشستن و بهره بردن نمی دانم و از این که بدون اجازت رای و نظر ایشان را از محفلی به رسانه کشانده ام ، ضمن عرض پوزش ، طلب عفو دارم .

3 - در "وبلاگ اساس" بر حسب اندک ذوق بنده و دوستان همراه ، گه گاهی مطالبی ساده مختص "روستای اساس" نوشته می شود و معمول است که به مسائل سیاسی پرداخته نشود ، اما اینبار گفت و شنودی صرفا از باب ثبت در قاب زمان برای آیندگان ، آنرا قلمی کردم .

4- بله حضرت استاد دوسه سالی است اجازه حضور جهت عرض ارادت داده اند ، اما حقیر سالهاست که روزگاران را با دلباختگی و شیفتگی به حضرت ایشان سپری می سازم و مفتخر از اینکه زیر آسمانی نفس می کشم که همو ...

5- و اما اگر حضرت استاد از تقصیر حقیر بگذرند ، چه خوب شد که نظر دوست به دوست برای دوستان هویدا شد ، آن هم مخنصر و مفید، تا ...

6- از دوست خوبم " جناب احمد " - نویسنده مطلب ذیل - که مجبور شدند مطلب ضعیف حقیر را بخوانند هم معذرت می خواهم .

- درود



+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1392ساعت 22:15  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
سوز ...

هِوا سوز و  زَمین سوز و زمان سوز

تِموُم دشت و صحرا در جهان سوز

خِدایا ،  اونما ، چَنده  قشنگه ؟

وِنه روز و شو و  رنگین کمان سوز


+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1392ساعت 13:34  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
             همین چند سال پیش بود که اساسی ها در چنین روزهایی یعنی بعد از دید و بازدی سال نو برای انباره زدن زمین های شالیزاری خودشان فعال بودند که امروز روزی به بی درایتی و بی تدبیری مسئولین از بین رفته است .

" گو زور " و " گسفند زور " و " چماز " و " پیلم " و ... یادش بخیر .

 راستی انباره یا امباره ؟

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1392ساعت 11:21  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
سالهاست که این کلمه را نشنیدم و دیروز که با آن برخورد کردم در ذهنم یادداشت کردم که پیرامونش ینویسم اما هر چه فکر کردم دیدم خودش کفایت می کند و نیازی به نوضیح ندارد .

جندونی ... !

البته جندونی همان جن است که ما مازندرانی ها خیلی هم ازش می ترسیم ببخشید می ترسیدیم .


+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1392ساعت 11:7  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 


 "بنام دانای پنهان و پیدا"

         حضرت دوست می خواست جهان را بیافریند و آن را مملو از نعمت و زیبایی گرداند اما از آنجا که واهب العطایاست دوست میداشت آن را به یکی از بهترین مخلوقاتش هدیه کند پس بهانه ای برای بخشش بایستی وجود می داشت پس آن بهانه را شعاعی از انوار خود قرار داد و انسان را آفرید .

از پنجره بیرون را نگاه کن ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 0:39  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

زمستان به تعبیرگاه شمار سنتی مازندران به دوره های مشخص و متفاوتی تقسیم می شود که هر مقطع آن نامی ویژه دارد.

در مناطق مازندران میانه خاصه سوادکوه این مقاطع به شرح زیر تقسیم می گردد:۱ چهل روز اول زمستان چله ی بزرگ(گته چله)،بیست روز پس از چله ی بزرگ چله ی کوچک(خرد چله) نامیده می شودپس از چله ی کوچک اجوز بجوز ajooz bajooz آغاز می شود که شمار روزهایش به ده می رسدبر دل اجوز barde sjooz ده روز دوم استپیرزنا چله،شتر چله،لاک و شنه،باقی روزهای زمستان را شامل می شوند که در مجموع به سه زمان یک ما و يا پير زن چله مي رسد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1391ساعت 13:54  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
خبری که در سایت ها آمده است :

رئیس شورای اسلامی شهرستان سوادکوه در گفتگو با"سوادکوه نیوز"با تاکید بر لزوم توسعه همه جانبه ی این شهرستان گفت:برخی از شوراهای اسلامی روستاهای دهستان راستوپی و شهر پل سفید،خواستارالحاق به استان تهران شدند!"

اما ...

... خدا رحمت کند ممغدیر و شوکرنالبند و خسروی و مظفر و سیعلی اکبر را و خوشبحال آنها که نیستند تا این جمله جناب رئیس شورای شهر "پِلسِفید" را شنیده باشند .

البته به من ربطی ندارد و هر شهری برای خودش کدخدایی دارد و جناب آقای قاسمی هم فعلا ...

اما مگر میشود همینجوری دلبخواه هرکس عمل کرد ، خدا کند اینطور نشود تا ما مجبور نشویم بگوئیم اهل یکی از روستاهای تهران هستیم ...

راستی آقای قاسمی اگر این بشود ، قهرمانی های هوژبر هم مال تهران می شود ؟ پل ورسک هم از اماکن بازدیدی تهران می شود ؟ تلار سربند چطور ؟ و ...

از اینها گذشته ، یعنی از این به بعد ما باید فارسی صحبت بکنیم ، یعنی به ببا بگوئیم بابا ؟ ننا ، مامان ؟ و ...

اولش که شنیدم قبول نکردم گفتم شایعه است بعد که این خبر را در سایت ها خواندم ، ماتم برد ، بعدش خنده ام گرفت اما وقتی یاد گدوگ به همین شیوه مال تهران شد افتادم  ترس در دلم افتاد ...

و حالا اندوهی در درونم نشسته که چرا باید یک سوادکوهی اینگونه پیشنهاد بدهد ؟ بله این باید کارشناسی شود که چرا باید یک سوادکوهی اینگونه طرح بدهد ؟

در نهایت من از اساسی ها می خواهم از تهرانی نشدن دفاع بکنند تا مجبور نباشیم بجای طالبا و امیری و نجما ، پاپ  و جاز و ... گوش کنیم . و بجای شوپه برویم فرحزاد ...

و اما یادمان نرود که سند وجود دارد که منطقه شمیران تهران  روزگاری مال مازندران بود و انتهای خیلی از فامیلی های تهرانی ها پسوند مازندرانی دارد .

البته یادم نمی رود که :  همه جای ایران سرای من است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1391ساعت 20:20  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
سلام

جمعه گذشته با چند روز تاخیر به دیدار زائران امام حسین (ع) رفتیم چهره های دردمند , دستهای پینه بسته و دلی سرشار از عشق اهل بیت ولی تمامی آنها لابلای تعریف لذت از این سفر معنوی در یک حس مشترک بودند ابراز تشکر از دو همسفر بسیار مهربان و صبور که نمی توان کسی را در این سفر پیدا کرد که از ایشان راضی نباشند . همه قدر دان زحمت این زوج هستند , این دو نفر گوئی خود را وقف کمک به همسفران خود کرده بودند .ان شاء ا...اجرشون رو از آقا بگیرن .

عنایت عمو و زن عمو واقعا دستتون درد نکنه و خسته نباشید . زیارتتون قبول

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1391ساعت 19:56  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
اگر چند ثانیه به تصویر نگاه کنید به زیبایی این لبخند پی می برید

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1391ساعت 0:2  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

سنجابی یا سنجویی ؟

هردو درست است زیرا سنجابی ایلی بزرگ در کرمانشاه هستند و سنجویی که همان اجدادما می باشند که از منطقه سنجو به اساس کوچ کردند در زمانی که شناسنامه باب شده بود و نویسنده شناسنامه بجای سنجویی ، " او " را برداشت و بجایش " آب " را افزود و لذا سنجابی نوشته شد تا گاها برداشت شود که سنجابی ها همان سنجابی های کرد هستند .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1391ساعت 22:23  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
شعر آرش از سیاوش کسرایی / ارسالی از سوز گلام :

داستان آرش

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود. پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.

آرش کمانگیر

برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه های دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
ما چه می کردیم در کولک دل آشفته دمسرد ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1391ساعت 21:15  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

"عبد الحميد الفاضل" پژوهشگر اماراتي گفت كه صداي اذان در كره زمين در تمام شبانه روز قطع نمي‌شود ودر هر منطقه‌اي به پايان برسد بلافاصله در جاي ديگري آغاز مي‌شود.

وي توضيح داد كه گفتن اذان 4 دقيقه زمان لازم دارد وزمين‌داري 360 خط فرضي از قطب شمال به قطب جنوب است كه معادل 360 درجه مي‌باشد.

هنگامي كه مثلا ظهر شرعي در خط يك شروع مي‌شود 4 دقيقه طول مي‌كشد تا ظهر شرعي در خط دو شروع شود و اين مدت معادل زماني است كه در خط يك اذان گفته مي‌شود.

به اين ترتيب 360 ضربدر 4 مي‌شود 1440 كه معادل 24 ساعت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1391ساعت 9:48  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
... بانی اش را نمی دانم چه کسی است ولیکن اتفاقی جالب در حال وقوع است که می تواند به فرهنگ سازی در محل منجر شود .

این تور زیارتی در این حد جمعیت برای اولین بار است که در اساس اتفاق می افتد و لذا امید است این عزیزان بسلامت تشریف ببرند و با شادابی و سلامتی برگردند.


اسامی راهیان کربلا از این قرارند :

جناب آقای مهدی ناصحی و همسرمکرکه شان نجیبه ...

جناب آقای احمد نوروزی و همسر مکرمه شان  سکینه قنبری

جناب آقای ذات الله سنجابی و همسر مکرمه شان نصرت جهان سنجابی

جناب آقای ابوالخیر سنجابی  و همسرمکرکه شان سیما حیدریان فر

جناب آقای عنایت الله سنجابی و همسرمکرکه شان نازی رمضانپور

جناب آقای نوروز علی حیدریانفر و همسر مکرمه شان شهنا وهابی

جناب آقای امرالله وهابی و همسر مکرمه شان  سنجابی

جناب آقای توکلی ( بماند علی ) غلامی و همسر مکرمه شان سلطان امینی

جناب آقای ولی (حیدر) امینی و همسر مکرمه شان فخری قنبری

جناب آقای رستم حیدریان فر و همسر مکرمه شان عطری صفری

جناب آقای نبی الله عمران و همسر مکرمه شان ایران قنبری

سرکار خانم خانم جان سنجابی

سرکار خانم محرم کاظمی

سرکار خانم شمسی وهابی

...  حرکت این عزیزان روز پنجشنبه 19 بهمن و برگشتشان 28 بهمن  می باشد .

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1391ساعت 9:31  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
عصاره سیر و لیمو ترش 



  اگر دچار رسوب گرفتگی در رگهای بدن شده ، نیازی به عمل قلب باز وجود ندارد . زیرا فقط کافی است ، روزی نصف استکان از این شربت غلیظ و طبیعی میل نمایید تا به کلی برطرف گردد .
 

موارد مصرف :

اگر دچار رسوب گرفتگی در رگهای بدن شده اید ، نیازی به عمل قلب باز وجود ندارد . زیرا گرفتگی رگها پس از این ، شما را آزار نخواهد داد . فقط کافی است ، روزی نصف استکان ( معادل 30CC )از این شربت غلیظ و طبیعی میل نمایید ؛ تا به کلی برطرف گردد .

طرز تهیه :

تعداد 30 حبه سیر را پوست گرفته همراه با 5 عدد لیموترش ( شیرازی ) با پوست که قبلا هسته های آن را گرفته اید ، در هم زن ( میکسر ) بریزید . پس از آن که همه ی محتویات له شده در میکسر را با یک لیتر آب مخلوط نموده و بجوشانید ( نکته ی مهم : فقط و فقط ، یک بار جوش بخورد ) . پس از سرد شدن ، آن را از صافی رد نموده و محتویات را داخل یک شیشه بریزید و در یخچال نگهداری کنید .

روش مصرف :

همانطور که قبلانیز گفته شد ، روزانه نصف استکان، معادل 30CC ، به اختیار خودتان، قبل یا بعد از غذاهای اصلی، میل نمایید . پس از سپری شدن سه ( 3 ) هفته از مصرف مداوم این عصاره ی طبیعی ، احساس جوانی و شادابی در تمام وجودو بدنتان قابل لمس است . تمامی گرفتگی های رگ های بدن و سایر عوارض آنها به عنوان مثال دید کم و سنگینی گوش به حالت عادی خود باز خواهد گشت .

نکته مهم :

بعد از مصرف یک دوره ی سه هفته ای ، شما باید هشت ( 8 ) روز استراحت کرده و سپس دومین دوره ی مصرف سه هفته ای را اجرا کنید . به این ترتیب یک موفقیت موثر ایجاد می شود . این دوره ی درمان ، ارزان ، موثر و بی ضرر را می بایست هر ساله تکرار کرد .

بوی سیر :

با خوردن این مایع ، هیچ کس بوی نامطلوب سیر را حس نخواهد کرد ( امتحان کنید ) .

خواص شربت :

نیروهای شفا بخش سیر و لیموترش ، کاملا خود را پس از مصرف این مایع ، نشان می دهند . افرادی که مبتلا به کلسترول بد(LDL) بوده و رگ های آنها رسوب گرفتگی دارد و یا این که مشکل چربی خون دارند ، می توانند ؛ شبها بدون پریشانی خاطر خواب راحت و آسوده ای داشته باشند . به فعالیت های بدنی ، ورزش پرداخته ، زیرا انسداد رگهای آنها ، ازبین رفته است . همچنین مصرف این عصاره برای کسانی که سایش دندان ( دندان کروچه ) داشته و یا جرم دندان دارند ، مفید است .

 

در آخر توصیه می کنیم برای اینکه سیر را پوست بکنید ، سیر را در کاسه ای آب ریخته و پس از آن پوست سیر را به راحتی از آن جدا کنید .

این مطلب از سایت دانشکده ی پزشکی ، دانشگاه ارلانگن به نشانی : ( http://www.uni-erlangen.org ) برداشت و ترجمه گردیده است . لازم به توضیح است که دانشگاه ارلانگن در شمال شرق کشور آلمان واقع است .(University of Erlangen)

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 بهمن1391ساعت 22:33  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

هوا بس ناجوانمردانه سرد بود که ...

شعله های آتش برای خودش راه باز کرد و زبانه کشید تا منزل آقای حمید وهابی را گرمتر از حد معمولی بنماید .

بله منزل جناب حمید وهابی در آتش سوخت و هم جهیزیه دو دختر جوانش که منتظر روز عروسی شان بودند .

صبح که جناب سعید سنجابی زنگ زد و خبرش را داد ضمن آنکه بسیار متاثر شدم اما خیالم جمع بود که محلی ها با همت بلند خودشان این مشکل محلی و فامیل عزیز را مرتفع خواهند ساخت و غروب خبرش را دریافتم که محلی ها برای بازسازی منزل حمید به جنگل رفتند تا چوب بگیرند و ...

درود و سپاس همه ی خوبان را که اینگونه تفسیر نموده اند راز آفرینش را .

و ضمن همدردی با جناب حمید وهابی ، توصیه به صبر و شکیبایی و توکل بر آفریدگار دانا و تلاش و تلاش و تلاش که زندگی همچنان ادامه دارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1391ساعت 21:49  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
مطلب از سوزگلام /انجمن مجازی بانوان :


سایه افسردگی بر سر خانمهای خانه دار :

خستگی جسمی‌ و افسردگی روحی دو روی سكه‌ای شده‌ كه سال‌هاست قرار است در ازای كار خانگی در دست زنان خانه‌دار قرار گیرد.

سهم نادیده گرفته شده زنان خانه‌دار در تولید ناخالص ملی كشور ما بر اساس برخی محاسبات در سال 1385به 16.7 درصد می‌رسد.

زنانی كه بخش اعظمی ‌از وقت روزانه خود را صرف پخت‌وپز، تمیز‌كردن خانه، شستشو و بچه‌داری می‌كنند و بابت آن هیچ حقوقی دریافت نمی‌كنند و بیمه‌ای نیز آینده آنها را برای دوران بازنشستگی تضمین نمی‌كند.

زنان خانه‌دار فعالیت اقتصادی مولدی ندارند، بلكه با خدمت به دیگر اعضای خانواده در فعالیت‌های اقتصادی سهیم هستند اما این خدمت بی‌مزد و مواجب بر اساس برخی تحقیقات ماهانه 640 هزار تومان ارزش اقتصادی افزوده دارد كه در اغلب اوقات نه‌تنها مورد بی‌توجهی برنامه‌ریزان و تصمیم‌گیران كشور قرار می‌گیرد، بلكه حتی توجه اعضای خانواده را جلب نمی‌كند.

بسیاری از زنان خانه‌دار هنگام ابراز خستگی در پایان كار روزانه با این سوال همسران خود روبه‌رو شده‌اند كه «مگه چی كار كردی؟»

تنهایی، كار مداوم و تكراری، استرس‌های فرزندپروری، نبود تضمین مالی، برآورده نشدن انتظارات از ازدواج، در دسترس نبودن فرصت‌های شغلی یا تحصیلی و موضوعاتی از این دست، زنان خانه‌دار را در معرض انواع بیماری‌های روحی و روانی قرار می‌دهد.

افسردگی از جمله بیماری‌هایی است كه بسیاری از زنان خانه‌دار با آن دست به گریبان هستند. بیماری‌ها و اختلالات روانی اگرچه یكی از بیماری‌های شایع در بین همه افراد جامعه است، اما سهم زنان از این مشكل در كشور ما دو برابر مردان است. در این میان، رقم افسردگی در میان زنان خانه‌دار در حال افزایش است.

كمرنگ ‌شدن حضور مردان در خانه به علت مشكلات معیشتی به تنهایی زنان خانه‌دار دامن می‌زند، ضمن این كه بار مشكلات و مسائل خانه را بیشتر بر دوش زنان می‌افكند.

منبع : سایت خبری و فرهنگی فرارو



+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1391ساعت 0:5  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
کامنتی از سوزگلام :

هر شب با نا امیدی به وبلاگ سر میزنم .
چیزی ندارم بگویم , جز اینکه :
یا باد آن روزگاران یاد باد ...


ایران منش :

من هم هرشب به وبلاگ سر می زنم البته با این امید که همراهی دستم را بگیرد .

واقعا وقت کم می آورم و از بابت دردسرهایی که برای خود خلق کردم فعلا هیچ چاره ای ندارم تا اینکه گشایشی شود .

این را هم در ابتدای این مشغله جدی گفتم که عزیزانی با من ، ببخشید با وبلاگ همراهی کنند اما هنوز که هنوز هست کسی به ندای وبلاگ لبیک نگفت که نگفت ...

و لذا باز هم دست همکاری پیش می آورم تا به فرمایش سوزگلام یاد روزگاران را گرامی بداریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1391ساعت 6:26  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
چله شو امسال هم مثل سال قبل با همراهی گروه شونیشت در منزل بنده برگزار شد . اما با یک هفته تاخیر .

با حضور هنرمندان و هنردوستان .

هنرمندان : کیوس گوران ، ابولحسن خوشرو ، محمد علی کاظمی ، محمد رضا اسحاقی ، ساور ،  رجب رمضانی ، ایوب برزگر نژاد ، حسین اسلامی ، عمادی ،  اکبر رستگار ، علی حسن نژاد ، سید کاظم حسینی ،حسن اصغری ، ابراهیم عالمی ، توران آرام ، فهیمی ، پرویز عبدالهی ، ایمانی ، قدیر ،


هنر دوستان : علی رمضانی ، رضا ایمانی ، محمد غلامی ، مسعود احسانی ، عمران خلیلی ، ناصر طالبی ، نجفعلی برزگر ، محمد رضا خورشیدی ، سید عیسی میر شفیعی ، علی رجبی ، سعید بهاری ، احمد رجبی ، آگوشی ، هوشنگ ولدی ، علی کاظمی ، سعید سنجابی ، ضیایی ، عارف شورزندی ، عادل شورزندی ، محمد رمضانی  ،

و خانم استاد خوشرو ، و همسران جناب آقایان محمد غلامی و رضا ایمانی ، پارسا پسر جناب غلامی ، عاطفه شورزندی و کوثر ایران منش و هدی ایران منش .

و هفت تن از مهیمانان که نام شان را نمی دانم .

و من - قاسمعلی ایران منش - .

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1391ساعت 12:3  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
... مهربان و زحمتکش ، متواضع و بی آزار ، خستگی ناپذیر و درد کشیده و ... از این دست کلماتی که برای وصف این مرد کم می آید .

" قاسم آقا " کلامی که به حقیر خطاب می کرد و در پی هر دیداری ایشان زمینه روبوسی با یکدیگر را بوجود می آورد .

کار ، کار ، کار ، درد ، درد ، درد ، ...

آری آن مرد کار ، با درد رفت .

خداوند ایشان را بیامرزد و به بستگانش صبر عطا نماید .

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1391ساعت 7:47  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
یلدای بی قرار ... / ارسالی از سوزگلام


یلدای بی قرار ...

خورشید آخرین غروب خزان پشت کوه رفت

امشب شب تولد نوروز دیگریست

فرشی ز برف بر سر راهش گشوده اند

چون نوعروس کرده به بَر جامه سپید

تق تق ...... صدای کیست؟

این وقت شب چه کسی کوبه می زند؟

بگشای در

یلداست آمده

آورده با خودش

آجیل و هندوانه و ظرفی پر از انار

انجیر و توت خشک

در دست دیگرش

مهر و صفا و عشق و محبت

گل امید

در گوشه اتاق

کرسی ست برقرار

جمعند دور آن

از کوچک و بزرگ

دیوان خواجه حافظ و مادر بزرگ و فال

پس شام چله کو؟......

یک قرض نان سنگک و یک کاسه آش داغ

فصل خزان سفرت بی خطر، برو

ای اولین سفیر فصل زمستان

خوش آمدی

«جاوید» باد سنت نیکوی این دیار

نوروز بی بهار

یلدای بی قرار

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1391ساعت 7:49  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله وانا الیه راجعون

بازگشت همه به سوی خداست و پدر فضل لله کاضمی هرچند زود اما همچون بنده ای از خود وارسته و به معبود پیشوته ، دستان غم را از هجران خود به بغلمان نهاد است اما ما تسلیم به درگاه آفریدگار هستیم.

میهمانان عزیز

- باورمان نبود اینقدر زود به وداعیش بنشینیم

- باورمان نبود میهمانان پدرم، میزبانشان را نبینند

- باورمان نبود ساری دیگر یکی از شهروندانش را نخواهد دید

- باورمان نبود فاتح قله دماونددر قعر گودال آرامگاه بیارامد

- باورمان نبود قلل سوادکوه با گام های آن مرد کوهنورد خداحافظی کند

- باورمان نبود که خاک اساس زادگاه پدرم، فضل لله کاظمی ، زود هنگام فرزند خود را در آغوش بگیرد

- باورمان نبود که باورمان زود بشکند اما شکست

در سرنوشت روزگار، آنگاه که تقدیر بر حادثه ای ، در زندگی ام رقم خورد ، قریب یک ماه را من چشم باز نکرده ام و او چشم بهم نگذاشت تا بخواست حضرت دوست و تلاش شبانه روزی ایشان زندگی دوباره ای بیابم.

در رثای آن روان رنحیده مسئولین هنگفتی روی دوشم سنگینی می کند و دست روزگار جبران سپاس، از آن وجود ذیجو را از من گرفت و من رضا به رضای حضرت دوستم.

خدایا، به من توفیقی عطا فرما تا فرزند خلقی باشم برای پدری که جز نام نیک باقی نگذاشته است

فامیلهای عزیز ، عموها ، عمه ها و خاله ی مهربانم. محلی های گرامی ام، برایم شکی نیست که پدرم همه شما را دوست داشت و نیز میدانم همه شما هم او را دوست داشتید و من و برادران و مادرم را دوست دارید. جز دعای خیر و تندرستی و رستگاری برای شما ، چیزی از دستم بر نمی آید ، تقدیر و تشکر فراوان از همراهی هایی که در این یک سال و نیم با پدرم و من داشته اید، از بابت حادثه برای من و بیماری پدرم. به شما هم تسلیت می گویم و از اینکه مادرم و من و برادرانم را تنها نمی گذارید سپاسگذارم.

برادرانم، دیگر پدر نداریم ، دیگر پدرمان نیست ، دیگر تکیه گاهی نداریم ، دیگر غربت است و دلتنگی،دیگر ما هستیم و روزگار پر تلاطم، به شما هم تسلیت می گویم ، خداوند به شما و من صبر عطا فرماید .

از زبان مادرم چه بگویم. که تنها شد ، مادری که همسری همراه بود ، مادری که مجنونی را لیلا بود ، مادری که در این یک سال اخیر دردهای جسمانی خود را به نسیان سپرد تا آرامی باشد برای دردهای بی پایان پدرم.

مادرم، عزیز دلم ، حالا که هم مادری و هم پدر ، به تو تسلیت می گویم، اجر تو با بی بی فاطمه زهرا (ع) .

از قدیم گفتند دوست بدست آوردن آسان است و دوست را نگه داشتن سخت  ، و امروز در حضور این جمعیت عظیم برایم ثابت شد که پدرم هم دوست بدست آورد و هم دوستانش را تا پای جانش حفظ کرد .

به حتم پدرم با شما آنگونه بود که شما می خواستید که امروز را برایش به زحمت افتادید .

دوستان پدرم، همکاران پدرم، همنوردان پدرم، کوهنوردان بلند همت، به همه شما تسلیت می گویم و از شراکتتان در این مصیبت عظما برای من و خانواده ام، برایتان سپاس دارم و درودی فراوان و تندرستی و عاقبت به خیری.



+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1391ساعت 8:46  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
آن مرد رفت

آن مرد با درد رفت .

آن مرد دیروز رفت .

آن مرد امروز نیست .

آن مرد فردا نیست .

آن مرد دیگر با ما نیست ....





+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1391ساعت 5:53  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 

عاشورا اساس در خبر گزاری مهر
ساری-خبرگزاری مهر: اِساس یکی از روستاهای کوهستانی و دور دست شهرستان سوادکوه در استان مازندران است که هرساله مراسم روز عاشورای آن با اجرای سنت (پِلک کِشی) یا همان یزید کشان هنگام طلوع آفتاب برگزار می شود. این سنت که در گذشته با سنگ قلاب و زدن کوزه هایی که بالای درختان جای می دادند برگزار می شد کوزه های آب نماد از شکم یزید بود که توسط انتقام جویان خون حسین (ع) به صورت نمادین آن را پاره می کردند. این سنت امروز توسط شلیک تفنگ های شکاری مردم این روستا برگزار می شود.

مجید نی


+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آذر1391ساعت 21:4  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
دیروز مراسم سالگرد باب الله دایی و چهلم صبحگل خاله رفته بودم اساس ، - خداوند هردو عزیز سفر کرده را غریق رحمت فرماید . در این مراسم روحانی سخنران جناب اسکندری بود که بخاطر رعایت جوانب و نپرداختن به حاشیه ها باعث جذب بنده شده است و معمولا به حرف هایشان گوش میکنم .

در مراسم دیروز به نکته جالبی اشاره نمودند که جای بسی تامل است ، ایشان فرمودند : هیچ می دانید جمعیت جهان 7 میلیارد نفر هست ، و آیا می دانید از این 7 میلیارد نفر یک میلیارد دویست میلیون نفر آن مسلمان هستند و در بین مسلمان نان 450 میلیون نفر شیعه هستند ؟

البته لازم به ذکر است ایشان تعداد جمعیت شیعه را اشتباه فرمودند چون تعداد جمعیت شیعیان قریب به 250 میلیون نفر می باشند که بنظرم خیلی مهم نیست ، اما مطلب جالب ایشان این نکته بود که آیا می دانید جمعیت انسانهای کره زمین از تمام موجودات کمتر است ؟

اشاره به پرندگان نمود و مثلا مورچه ها و ...

مطلب جالبی ایراد نمودند ولیکن خوب بحث را جمع نکردند و ...

لذا در اینجا بنده عرض نی کنم که با توجه به این جمعیت قلیل در بین تمام موجودات علت تسلط به بهش اعظمی از آفرینش به چه علت است ؟

... بله عقل و تعقل ، این همان چیزی است که انسان را اشرف مخلوقات ساخته است و حال این که از این موهبت بهره لازم و کافی نمی بریم بماند تا اینکه دوستان بفرمایند ...



+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1391ساعت 21:17  توسط / ق / ایران منش / مدیر مسئول و سردبیر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

"اساس" زادگاه من است . برای حضور در دنیای مجازی " وبلاگ اساس" را ايجاد نموده ام ، و این حداقل کاری بود که برای "اساس" از دستم بر می آمد .

کهنسالان محل چه مرد و چه زن منابع و ذخیره هایی هستند که ضمن آرزوی سلامتی برای آنان ، پیشنهاد می کنم جوانان زمان را غنیمت شمرده و داشته ها ی نهفته در دل شان را به فردا نسپارید که پشیمانی را سودی نیست .

و دو بیتی ای برای دل:
برو بوريم سي تِك ره سر بزنيم
شه دل ِحرف ِ ركاب سر بزنيم
كارم ِ نوم ره بيريم نِكارم !
تل سِه خاطر ، شِه سر بزنيم

اهل نقدم به هر شکل ممکن .
_________قاسمعلی ايران منش
آدرس روستا :
سوادکوه ، پل سفید ، اساس
ايميل :iranmanesh.ghasem@yahoo.com
شماره تماس : 0912.159.4674

پیوندهای روزانه
" سی تِک " ایستگاه ترانه های مازندرانی
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 1 اجداد بومی و مهاجرین
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 2 بومی اساس
××××××××××
تبار شناسی ( خاندان اساس ) 3 مهاجرین به اساس
××××××××××
فرهنگ لغات مازندرانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
آرشيو
آرشیو موضوعی
انجمن مجازی بانوان
موزه اساس
دفتر یادبود موزه اساس
شعرهای خودم (قاسمعلی ایران منش) محلی
شعرهاي خودم (قاسمعلي ايران منش)/ فارسي
شورای توسعه همه جانبه
مصاحبه
اشخاص / زندگي نامه
طبیعت / جاذبه های
عکس
شعر
نامه ها (دست نوشته هاي )
خاطرات
آداب و رسوم
عمومی
شو نيشت
برچسب‌ها
اساس (2)
سی تک (2)
پیوندها
همنورد
بلندا (اجتماعی)
بلندا (كوهنوردي)
باشگاه مجازی کوهنوردی سوادکوه
اسكاتوش
هزاره / شمس
روستای کتریم
سوادکوهی
سروینه باغ
روستای لیند
روستای اوریم
روستای بنافت
قلب من در کوهساران
سی تک ( سایت گیاهان دارویی )
شونیشت (انجمن آئین های بومی و محلی)
مازند نومه
شمال نیوز
شمال فردا
روجا
مازن ویکی پدیا
پارتوا
رسکت
رسکت 1
پلي به گذشته در روستاي اتو
ورزش در اتو
پایگاه خبری بلندا
بنافت سرزمین هزار تپه
سنگده
وبلاگ خادمی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

..............................................